به سوي پاريس: صبح، ساعت 4:45 از خواب بيدار شديم تا از پرواز ساعت 6:30 ژنو – پاريس جا نمانيم. براي رفتن به فرودگاه، با تاكسي تلفني تماس گرفتيم. كمتر از 5 دقيقه تاكسي جلوي در خانه آماده بود. از منزل جكي تا فرودگاه حدود 10 دقيقه طول ميكشد و قيمت تاكسي براي چنين مسيري …
صبح روز دومي است كه در ژنو هستم و از آنجا كه فردا به همراه جَكي عازم پاريس هستيم، از خانه زدم بيرون و تا غروب هم برنگشتم. بيشتر روز را به پيادهروي و عكاسي گذراندم، اما نشستن رو به درياچه و چشيدن طعم قهوه زير آسمان آبي ژنو را نيز فراموش نكردم. گاهي لذت …
قبل از هر چيز به چند عكس نگاه كنيد:
بالاخره بعد از 20 ساعت كه خانه را ترك كردم، پايم را به خانهي دوستم، JACKY CAREL در ژنو گذاشتم. ژنو اينبار هم دروازهِي ورود به اروپا براي من بود.
سهشنبه (15 سپتامبر) ساعت 15 به همراه پدر و مادرم راهي فرودگاه امام خميني شدم. در راه فرودگاه اولين حادثه سفر رخ داد. يكي از تابلوهاي راهنمايي مسير، در اتوبان آزادگان در جاي مناسبي قرار نگرفته بود. ناگهان دو راهي نمودار شد، پدرم زد روي ترمز و اتومبيل پشتي زد به ما. من كه از …
امشب بدجوري با اين گربه همذات پنداري ميكنم. عكس را حدود دو سال پيش در روستاي گرمه گرفتم و يادم هست در آن لحظه به اين ميانديشيدم كه فلسفهي گربه چيست؟ و امشب… همه چيز را آماده كردهام…خريدهايم را انجام دادهام، كولهپشتيام را بستهام، با دوستان خداحافظي كردهام،… اما به اين ميانديشم كه …
در تاريخ 4 شهريور و در همين سايت، مطلب كوتاهي نوشتم با عنوان “شايد فقط يك خواب باشد، اما نه…” http://nooraghayee.com/?p=2727 در ابتداي اين مطلب آوردهام:”خواب ديدم كه به سفري دو ماهه خواهم رفت….” اين مطلب احتمالا براي برخي از دوستان ايجاد شبهه كرده. راستش من خواب نديده بودم، اما براي خودم خوابي ديده بودم، كه ظاهرا …
ميروم… شايد هم، ميروم. حرفهايم تمام شده، ميروم حرف ياد بگيرم. آدم بايد حرف بزند. ميروم، چون اين را انتخاب كردم. ميروم اما نه به آن راحتي كه معمولا همهي دوستانم فكر ميكنند و نه به آن راحتي كه خودم نمايش ميدهم. اكنون ديگر نه دبير تحريريه مجلهاي هستم، نه روزنامهنگار هيچ خبرگزاري. اكنون تور و …