. . . . . . .
قبل از رفتن به فرنگ ورزش میکرد. از آن بارفیکس نصب شده در چهارچوب آستانه اتاقش بارها خودش را آویزان کرده بود. از فرنگ که برگشت یک کراوات با خودش آورد. به کراوات فکر کرد که گلویش را میفشارد، به چهارچوب که انگار جلویش را میگیرد، به بازگشت که افسردهاش کرده بود، و به اینکه …
ای زندگی؛ از همان ثانیههای اول که من را نشاندی پای این صفحه شطرنج لعنتی سیاه و سفیدت، میدانستی، و به من هم فهماندی که آخر داستان، این منم که مات میشوم نه تو. سوالم این است حالا که چنان میشود که میدانی، چرا دُم جنباندنهای موش گونهام را در برابر چشمان پیروز بَرّاق گربه …
خوب است آدم در یک روز بهاری بمیرد!
در این بهشت آقای خیال خیلی وقت است که خوابیده یک پری روسپی هم همینجا در همین بهشت خوابیده شاید بشود اینطور خیال کرد که خیال با پری خوابیده و احتمالا این نتیجه خیالی بوده از آن زمان که هنوز نخوابیده بود رییس امنیت کشور هم در همین بهشت که اصلا یک کشور دیگر است …
آموختم از توالی سرد شب که هر سوسوی ستاره خوشامدگوی سفر صبح نیست. …………………………………………………… در هر طبقه کتابخانه وجودم، اثر انگشت یک دستبرد هست. از دست خودم، دیگر خاک نشسته بر خالی آن خانه. دستم را باید بُرید! …………………………………………………… پای که ریشه بدواند، دست که شاخه بپراکند، سر به وقتش میوه خواهد داد.
روزگاری پیشتر در صفحه کاغذ، هر پنج انگشت ناظر قلم بودند که چه مینویسد. امروز اما تنها یک انگشت حروف صفحه نمایش را انتخاب میکند و میفشارد. چهار انگشت دیگر آن پشت از بیخبرانند. این است که از انشای هیات تحریریه به دیکته سردبیر رسیدیم.
قرار بود نَفْس را بُکشیم نه نَفَس را. قرار بود روز روشن باشد نه چنین آلوده. قرار بود شب آرام باشد نه بغضآلود. قرار بود سردار میهن باشیم، نه سَرِ دار. قرار بود “هومن” دوست باشد نه دشمن بپندارندش. قرار بود بنده خالق باشیم نه “خالقی” را دربند کنیم. قرار بود ظاهر بین نباشیم، نه …
سندرم چیست؟ “سندروم” یا “نشانگان” در علم روانشناسی و پزشکی به مجموعهای از علائم بیماری اطلاق میشود که توسط پزشک مشاهده یا توسط بیمار احساس میشود. البته در سالهای اخیر، واژه “سندرم” خارج از علم پزشکی در ارتباط میان چند پدیده با هم، استفاده شده است. اصل واژه “سندرم” از یک لغت یونانی به معنای …
آشوب ذهن تلاطم دل کابوس شب مسخ روز
به راننده تاکسی گفتم: همانجایی که اون خانوم ایستاده، پیاده میشم. راننده ایستاد. ۵۰۰۰ تومان به او دادم و در حالی که در ماشین را باز میکردم که پیاده شوم، متوجه آن خانم سالخورده و دهان کم دندانش شدم. خانم رو به راننده پرسید: جیحون میری؟ راننده گفت: سر جیحون خانم سالخورده رو به من …
این متن در ۱۹ ژانویه ۲۰۱۷ (۲۹ دی ۱۳۹۶) نوشته شده: سفر که بروی هیچ بعید نیست به دُم کفتار برسی و در حاشیه مزرعه پسته، ثمرهای هم ببینی از تنهایی که همدم بیماری است. و قصههایی بشنوی از لَختیهای روزگار که به روزمرگی طعم خوشایندی بخشیدهاند تا ببرد طعم گس قرص اعصاب را.
این متن در ۲۴ نوامبر ۲۰۱۷ (۳ آذر ۱۳۹۶) نوشته شده: در لابی هتل در شهر تسالونیکی نشستهام و در اندیشهام؛ “مکان” تقدس بیشتری دارد یا “زمان”؟ جواب را اینگونه جستجو میکنم که: از آنجا که “زمان” پر رمز و راز تر از “مکان” است احتمالا مقدستر هم هست، راز تقدس میآورد. از همین …