دومین جلسه هماندیشی مردمی رویداد نوسده به بهانه نوروز۱۴۰۰، بعدازظهر چهارشنبه ۲۳ مردادماه ۱۳۹۸ با حضور علاقمندان در دفتر فصلنامه گیلگمش برگزار شد. آرش نورآقایی، ایدهپرداز این رویداد ابتدا به تفسیر نوروز به مثابه مرحله گذار در تاریخ ایرانزمین پرداخت؛ سخن از ابعاد مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی سال ۱۴۰۰ به میان رفت و بر لزوم …
این شهرِ تلخ تو به شورِی تنهایی او در شبْ بیداریِ من به طلسم همین شهریور گَس، شرط کرده! آخ که این شهر تلخ شرط کرده که هرگز کام شهرزاد شیرین نشود از غلظت شکرِ قصهی شام آخر، که او شیفته شد به شویی که هزار و یک گوشش ناشنواست. …………………………………. «سرباز» بندِ یکْ کتاب …
کارشناسان دانمارک را از شادترین کشورهای دنیا قلمداد میکنند. و ما بدون اینکه کارشناس جامعهشناسی باشیم میدانیم که همهی شادی در رفاه اقتصادی و اعتماد سیاسی خلاصه نمیشود. ضمن اینکه اساسا بد نیست که نوع خوانش مفهوم این «شادی» را یاد بگیریم تا بدانیم «شادی» در عصر ما به چه معناست. اما موضوعی که میخواهم …
حدود دو سال پیش، از یک کتاب فروشی در شهر «تسالونیکی» کتابی را خریدم با عنوان How to be a Travel Writer که از سری کتابهای انتشارات Lonely Plane است. در رابطه با ترجمهی این کتاب با سرکار خانم «سارا سادات مکیان» (که قبلا هم در چند مورد پیشینه همکاری داشتهایم) صحبت کردم. ایشان پذیرفت …
بگذار دلت همیشه تنگ باشد. قدرش را بدان! حتی اگر آن کس یا آن چیز کنارت هست، بگذار دلت برایش تنگ باشد. بگذار بخشی از حرفها گفته نشود و برخی دیدارها اتفاق نیفتد. این زمان دلتنگی، یک جایگاه دارد. همین جا بمان، در این زمانِ مکانمند بمان. از این محدوده نامحدود که پا بیرون بگذاری، …
ما، همگیِ ما، هر روز مشق ریا میکنیم. به هفت خط و چه خوش خط
وزن یاد بودنت به اضافه حجم دریغ نبودنت چنان معادلهای شد که توان چهار موتور هواپیما مجهول پرواز را حل نکردند. تقلب کردیم که قبول شدیم! قرص خواب از من و لیوان آب از مهماندار
من ایرانم؛ گَه بسان آن حفرههای خالی خشتی کبوترخانه گَهی آن آبی کاشی مقرنسهای نمازخانه
متن زیر، حاصل مصاحبهای است که با خبرگزاری مهر در رابطه با دو شعار (تم) سازمان جهانی گردشگری انجام دادم. ……………………………………………………………………………. یک کارشناس گردشگری گفت: سازمان جهانی گردشگری UNWTO باید با سازمان جهانی کار ILO در ارتباط بهتر و کارآمدتری باشد. آرش نورآقایی به خبرنگار مهر گفت: برخی از اوقات حواسمان نیست که سال گردشگری از …
دیدی! رقص دامن سفید را؟ نسیم گذر کرد از کالبد پنجره.
هر کسی خدایی دارد و هر خدایی خانهای! آیینهات غبار نگیرد. خدایت میبیندت هر صبح، از خانهاش در خانهات.
هر ظهر تابستان حجلهی آبی حوض آبتنی با خورشید خانم
کلون تردید را بکوب، قدم بگذار به هشتی تشویش، ترس دالان را فرو بگذار، تجربه کن بیرونی انتظار را، تا به حیاط رهایی برسی. آنگاه در رویای اندرونی از پلههای سرداب ناخودآگاه پایین برو. زمانی بعد، به امید معراج بام بالا بیا. زینهار! در این پایین و بالا شدن، از پنج دری احساس غافل نشوی. …