قبل از هر چیز بگویم که بعد از تصادف روال عادی سفر به هم خورد و بقیه کارها از روی اجبار اتفاق افتاد. اما… همه چیز دست به دست هم داد تا ما تصادف کنیم (سرعت، تاریکی، عدم علائم راهنمایی و رانندگی، …) و همهچیز دست به دست هم داد تا آسیب جدی به خودمان …
به میمند که رسیدیم دانستیم که چقدر هوا در این روستا سرد است. دو اتاق گرفته بودیم، یکی برای خانمها و یکی برای آقایان. همان شب اول تا دیر وقت کنار آتشی که برپاکرده بودیم نشستیم و گپ زدیم و فردا صبح برای دیدار از نگارکندههای اطراف رهسپار شدیم:
قبل از شروع: این اولین مرتبه است که سفرم نیمهتمام باقی ماند، با این حال همچون سفرهای دیگر و شاید هم کمی بیشتر، شگفتانگیز بود. قبلا گفته بودم: سفر ۹ روز به طول خواهد انجامید و به احتمال زیاد مسیر اینگونه خواهد بود: تهران- یزد- روستای میمند – سیرجان – بافت – جیرفت – گلمورتی (با گذر از هامون جازموریان) …
از آنجا که به ریشه و پیشینه مفاهیم اجتماعی علاقمندم عنوان فوق و مطلب زیر را مورد بررسی قرار دادم و به نتایجی رسیدم. قابل ذکر است که انتقاد از این نوشته برای خوانندگان محفوظ است.
در این سالهای زندگی، نه چنان بودم که در خاک ریشه دوانم، نه چنانکه بیریشه با باد همراه شوم. همواره همچون خسی بودم نه در رودی جاری بلکه اسیر حوض کوچک خانهای. این بار اگر بادی برخیزد، رخت به صحرا فکنم و دل به دریا سپرم و هرگز دیگر به این حوض برنگردم.
۱- بالاخره توانستم توافقهای اولیه را برای چاپ کتاب “راهنمای موزه ملی ایران” انجام دهم. به زودی دستبه کار میشویم و امید دارم که این پروژه را برای موزههای “رضا عباسی”، “آبگینه”، موزه شهر “شوش” و … هم انجام دهیم. ۲- قصد دارم در روزهای آینده با چند نفر از دوستان به آخرین سفر داخلی تحقیقاتی-گردشگری در سال …
اطلاعرسانی: چهارشنبه، ۲/۱۰/۱۳۸۸ از ساعت ۱۶ تا ۱۸ در اتاق آبی فرهنگسرای شفق (فرهنگسرای دانشجو) دربارهی “پیشینه آئینها و باورهای شب چله” صحبت خواهم کرد. آدرس: خیابان سیدجمالالدین اسدآبادی، خیابان ۲۱، بوستان شفق، فرهنگسرای دانشجو (شفق)، اتاق آبی
“حاجیبابای اصفهانی” نام کتابی است که این روزها دوباره میخوانمش. قبلا ترجمهی دیگری از این کتاب را خواندهام اما این کجا و آن کجا. این کتاب آنقدر شیرین و در عینحال واقعگرایانه نوشته شده، که به نظر بنده، نخواندنش یک نقص است. قصد دارم مطلبی دربارهی این کتاب بنویسم. این نسخهای که هم اکنون در دست دارم بسیار …
گیلگمش در راه منزل «اوتهنهپیشتیم»: گیلگمش به راه خود ادامه میدهد و در راه به نزدیک خانهی «سیدوری سابیت» (خاتون فرزانه، نگهبان درخت زندگی) میرسد و با او سرگرم گفتگو میشود. “«سیدوری سابیت» با او، با گیلگمش، میگوید: گیلگمش! به دنبال چه از ایندست در تکوپوئی؟ حیاتی را که میجوئی بازنخواهی یافت. آن زمان که …
در چرخهی معیوب “عدم تمرکز” گیر کردهام و هر روز تاوان میدهم.
سرگردانی گیلگمش: “گیلگمش به مرگ دوستش انکیدو تلخ میگرید و سرگردان به دشت میگردد: آیا من نیز مرگ را ام؟ و سرانجام انکیدو سرانجام من نیز هست؟” (گیلگمش، احمد شاملو) کمتر اتفاق میافتد که کسی با مرگ دشمن خویش، در اندیشهی مرگ خود فرو رود، اما هنگامیکه یکی از نزدیکان میمیرد، هراس از مرگ در …
در برخی از روستاهای مازندران بناهای چوبی وجود دارند که مطابق با معماری بومی ساخته شده به نام «سقاتالار»، «سقانفار» یا «سقانپار» معروفند. بناهای مذکور در دو اشکوبه و بر روی چهار پایه قطور چوبی به فرم چهارگوش، فضایی کوچک را در حریم امامزادهها، تکیهها و گورستانها به خود اختصاص دادهاند. ارتباط بین دو اشکوبه …
مرگ انکیدو: بعد از کشتهشدن نرگاو آسمانی، خدایان (انو، انلیل و شمش) جلسهای برپا کردند و به مشورت نشستند که کدامیک از پهلوانان، (انکیدو یا گیلگمش) سزاوار مرگ است. در ادامهی داستان متوجه میشویم که انکیدو رویای وحشتناکی دیده آن را برای گیلگمش روایت میکند و هر دو درمییابند که خدایان قصد جان انکیدو را …