تنها چند عکس: بدون شرح بدون شرح بدون شرح بدون شرح
چند عکس از این سفر چین ببینید: این کشتی در قرن نوزدهم به دستور ملکه «سیشی» از مرمر ساخته شده و در دریاچه «کاخ تابستانی» نگهداری میشود. کاخ تابستانی: پکن چانگ چِنگ حدود دو ماه پیش معبد «بوربودور» را در اندونزی دیدم و حالا در WORLD PARK پکن میبینمش. این را که میبینم به یاد …
با تو میگویم… زمانیکه متابولیسم نگاه کسی را بگیری… او به اندازهی یک قدیس از انسانیت دور میشود…
به پکن رسیدهام. سفرنامهای در کار نخواهد بود، با این حال آنچه را که مفید باشد مینویسم. ۱- در فرودگاه امام خمینی متوجه شدم که از ۱۵ اردیبهشت ماه سال جاری، عوارض خروجی از ۲۵۰۰۰ تومان یکدفعه به ۵۰۰۰۰ تومان افزایش پیدا کرده است. عوارض دو برابر شده و هیچ کس هم هیچ اعتراضی نکرده است. این …
فعلا که چند روزی در ایران نخواهم بود و از شر موبایل راحت میشوم. اما حتی بعد از برگشت، قصد ندارم تا مدتی از موبایل استفاده کنم. بنابراین پیشاپیش از دوستان عذرخواهی میکنم. از آنجا که ارتباطاتم بلای جانم شدهاند، واقعا به تمدد اعصاب نیازمندم.
فهرست میراث جهانی یونسکو را در تاریخ ۱ ژوئن سال ۲۰۱۰ میلادی مورد بررسی قرار دادیم و به نتایج زیر رسیدیم:
مطلبی که در زیر میخوانید شرح یک تراژدی فرهنگی است. راستش خیلی وقت بود که با خودم کلنجار میرفتم آن را بنویسم یا نه، و نهایتا امروز به این نتیجه رسیدم که بنویسم. این گزارشی است از فعالیت بنده برای نوشتن کتاب «راهنمای گردشگری موزه ملی ایران» و ناکامی نهایی در آن.
این متن را به درخواست یکی از مسئولان گردشگری کشور و در پی مذاکره حضوری با ایشان نوشتم. از شما خوانندهی محترم درخواست دارم اگر میتوانید به بنده کمک کنید تا این متن را کاملتر کنیم.
در یک تور سه روزه، به عنوان راهنما به استان «چهار محال و بختیاری» سفر کردم. موضوع قابل توجهی برای تعریف کردن وجود ندارد. با این حال:
به این میاندیشم که در ناخودآگاه حلزون چه میگذرد؟
چند روز پیش یکی رو به من کرد و گفت: “آرش تو چرا خودکشی نمیکنی؟” بعد هم کاری با من کرد که با خودم بگویم: “براستی چرا زندهام؟” دیشب صادق هدایت در اتاق من خودکشی کرد (در کتابی که میخواندم و در رابطه با او بود، به فصلی رسیدم که هدایت مُرد). امروز از صبح آنقدر …
از دفتر مشقمان تا عشقمان… از خانهامان تا شهرمان… از جسممان تا روحمان… از اندیشهامان تا رفتارمان… از اعتقادمان تا فرهنگمان… چه زود… خیلی زود، خیلی زود… کُلنگی میشود…
عنوانی که برای این نوشته انتخاب کردم، تیتر روی جلد شمارهی ۴۹ (خرداد ۱۳۸۹) مجلهی «مشق آفتاب» به مدیر مسئولی امیررضا خادم است. ۱- امیررضا خادم در سرمقاله همین شماره از مجلهاش اینگونه آورده: “این اولین شماره سری جدید «ماهنامه مشق آفتاب» است. مجلهای که به هزار و یک دلیل تصمیم گرفته شده، از امسال …