قصه‌ي خيابان وليعصر تهران و چنارهايش

هر چند كه تهران پيشينه‌اي تاريخي دارد اما تنها از سال 1259 به اين طرف است كه به عنوان پايتخت براي ايرانيان معناي ديگري يافته است. تهران از زماني كه پايتخت شده تا زماني‌كه ما در آن زندگي مي‌كنيم، حوادث بسياري را پشت‌سر گذاشته كه برخي از اين وقايع به تغييراتي در منظر شهري مرتبط است. با همه‌ي دگرگونگي‌هاي مربوط به ساختار شهري، كه در تهران رخ داده و برخي از آن‌ها چنان بوده‌اند كه از تهران چهره‌اي كاملا جديد ساخته‌اند، هنوز اين تغييرات ادامه دارند و كمتر كسي از چهره‌ي آينده‌ي تهران خبر دارد.
وقتي به تاريخ شهرداري تهران نظر مي‌افكنيم متوجه اين موضوع مي‌شويم كه گاهگاهي براي توسعه‌ي اين شهر طرح‌هايي وجود داشته كه يا اجرا شده‌اند يا در آرزوي اجرا شدن به ديار فراموشي رهسپار گشته‌اند. اما وقت‌هايي هم هست كه هيچ برنامه‌ي مدون يا طرح جامعي براي توسعه و از همه مهم‌تر نگاهداشت ميراث فرهنگي و ميراث طبيعي اين شهر درنظر نبوده است.
در اين نوشتار قصد داريم دليل حرمت چنارهاي شهر تهران را بازبيني كنيم و طريق حفاظت از اين ميراث طبيعي پايتخت را مورد ارزيابي قرار دهيم.

 

ابتدا، تهران
تهران را چگونه بايد توصيف كرد؟ پايتخت ايران؟ شهري كه بيشترين امكانات فرهنگي و رفاهي كشور را در خود جاي داده؟ شهري كه بيش از ديگر شهرهاي ايران به انواع آلودگي‌ها دچار است؟ شهري كه هر روز همچون يك غده‌ي سرطاني رشد مي‌كند؟ يا …
نه تنها از منظر اين سوالات بلكه از هزاران زاويه‌ي ديگر مي‌توان تهران را مورد بررسي قرار داد كه مجال پرداختن به آن‌ها در اين نوشتار نيست. اما بگذاريد تهران را از زاويه‌ي ديد سفرنامه‌نويسان خارجي ببينيم.
از قول جلال ستاري در كتاب «اسطوره‌ي تهران» مي‌خوانيم: “جيمز بيلي فريزر كه در عهد فتحعلي‌شاه به ايران آمده مي‌نويسد “شايد هيچ يك از شهرهاي ايران مانند تهران، هنگامي‌كه از طرف قزوين به آن نزديك مي‌شويد، بدمنظره نباشد…”
شايد به همين دليل بود كه در زمان پهلوي اول طرح خيابان وليعصر فعلي طراحي و اجرا شد و حتي در ادامه، در زمان پهلوي دوم منظره‌ي ورودي تهران با اجراي پروژه‌ي ميدان آزادي شكلي ديگر يافت.

برخي از سفرنامه‌نويسان، تهران عهد قاجار را «شهري اندوه‌زاي» توصيف كرده‌اند.
“آكيو كازاما نخستين وزير مختار ژاپن در ايران كه در 10 دسامبر 1929 (19 آذر 1308) به تهران آمده است در وصف پايتخت مي‌نويسد: “تهران كنوني البته هيچ حال و هواي خالص ايراني ندارد… شهر درهم و ناموزون است…” (جلال ستاري، اسطوره‌ي تهران)

از طرفي، “پيترو دلاواله (1652- 1586) كه در عصر شاه عباس به ايران آمده، تهران را شهري بزرگ، پهناورتر از قزوين، با باغ‌هاي بس بزرگ ميوه و نهرهاي پهن و باريك و كوتاه و دراز براي آبياري باغات و خيابان‌هاي پر از درختان چنار پربرگ و تنومند و زيبا يافته است تا آن‌جا كه مي‌گويد “من بايد واقعا تهران را شهر چنار بنامم.” (جلال ستاري، اسطوره‌ي تهران)

خيابان وليعصر تهران
در برخي از شهرها در كشورهاي مختلف، خيابان يا خيابان‌هايي وجود دارند كه شهرتشان از مرزهاي آن كشور فراتر مي‌رود. به طور مثال خيابان «نانجينگ» در شانگهاي، «شانزه‌ليزه» ‌در پاريس و خيابان «اُرچارد» در سنگاپور از اين جمله‌اند. شايد اين ويژگي در تهران مي‌توانست براي خيابان وليعصر درنظر گرفته شود.
«داريوش شهبازي» تاريخچه‌ي خيابان وليعصر را اين‌گونه نقل مي‌كند:
“…در این ایام (دوره‌ي پهلوي اول) سرتیپ بوذرجمهری که بسیار مورد وثوق رضا شاه بود، ریاست شهرداری تهران یعنی بلدیه آن روز را به عهده داشت، با اختیار تام و قدرت کامل و چاشنی نظامی‌گری به تخریب باقیمانده‌های حصار ناصری و خانه‌ها و باغ‌ها و ایجاد خیابان‌های جدید پرداخت که از آن جمله است؛ این خیابان که از ضلع شمالی (خیابان شاه رضا=انقلاب فعلی) تا ضلع جنوبی حصار (خیابان شوش) کشیده شده بود، و در آن زمان به جای چند نام (باغ جنت، امیریه، باغ انگوری و جناب وزیر) فقط با نام «پهلوی» خوانده شد.  بدین ترتیب خیابان پهلوی از چهار راه انقلاب (کافه بلدیه = تأ تر شهر) تا میدان راه آهن تولد یافت. 
این خیابان مهم‌ترین خیابان پایتخت شد. در سال 1307خورشیدی سرتیپ بوذرجمهری برای نخستین بار ضوابطی را جهت احداث بنا در دو سوی این خیابان اعلان و اجرا نمود. این آیین نامه تا حدودی نمای ساختمان و نوع مصالح و تعداد طبقات و شیوه کار را به لحاظ معماری و ساخت تعیین می‌کرد. مقرراتی که بعدها شالوده ضوابط شهرداری تهران و دیگر شهرها برای صدور پروانه ساخت و ایجاد بنا شد.
سلیمان بهبودی رییس دفتر رضا شاه، درباره‌ي خیابان پهلوی در کتاب «خاطرات» خود در باره ادامه این خیابان به سوی شمال می‌نویسد:
«… آن روز شاه دستور بازکردن آن قسمت از خندق را که در امتداد خیابان پهلوی بود به خارج شهر صادر کردند و فرمودند این‌جا را آباد و گردشگاه خواهیم کرد … »
رضا شاه پس از تملک اراضی فرمانفرما در مجاورت خیابان پهلوی، کاخ مرمر را برای سکونت خود و کاخ‌های دیگری برای دیگر اعضای خاندان خود در آن اراضی ساخت و بدین ترتیب آن محله به منطقه اعیان نشین و گران‌قیمت آن روز تهران تبدیل شد.
خیابان پهلوی به وسیله بلدیه تهران سنگفرش و سپس با ورود آسفالت به صحنه خیابان سازی شهرها در سال 1309 خورشیدی، نخستین بار این خیابان قیر ریزی شد. در سال 1310 خورشیدی پیش از ورود ملک فیصل پادشاه عربستان به تهران، خیابان الماسیه (باب همایون) و میدان توپخانه و اوایل خیابان  لاله‌زار برای اولین بار آسفالت شد و یک سال بعد یعنی در سال 1311 خورشیدی، خیابان پهلوی نیز آسفالت شد.
در سال 1311 خورشیدی، هتل بلدیه (کافه بلدیه یا بلدی) را در جنوب شرقی چهار راه پهلوی جایی که امروز پارک دانشجو و تأتر شهر قرار دارد ساختند.
پس از ساخته شدن کاخ سعدآباد و انتقال سکونت شاه از کاخ مرمر به این کاخ در سال 1318 خورشیدی، به فرمان او جاده قدیم شمیران از باغ سفارت انگلیس در قلهک تا میدان تجریش و جاده جدید شمیران (=پهلوی=ولی عصر) از چهار راه پهلوی (کافه بلدیه) تا سرپل تجریش کشیده شد.
دو طرف جاده جدید را چنار کاشتند و برای آبیاری آن‌ها در سه راه زعفرانیه دو حلقه چاه حفر کردند و بعدها با احداث پارک ملت، آب دریاچه آن را هم از همین چاه تأمین کردند…
اشاره مي‌شود که به موازات اهمیت و ضرورت نقش خیابان در شهرها، پیاده رو نیز در ایجاد آرامش روانی برای عابرین و به لحاظ ابعاد گوناگون دیگر از ضروریات فضاهای عمومی شهری به شمار می‌آید و خوشبختانه خیابان ولیعصر جزو معدود خیابان‌هایی است که در سطح تهران از موهبت این ضرورت برخوردار است.
این خیابان در عصر پهلوی از مهمترین خیابان‌ها بود که در مجاورت و یا حوزه آن بسیاری از بناهای مهم دولتی و عمومی و حتی عمارات رجال آن دوره و کاخ‌های سلطنتی قرار گرفته بود. ابنیه مشهوری نظیر باغ فردوس (قاجاری)، باغ وحش، پارک ملت، پارک ساعی، سازمان صدا و سیما، سفارتخانه‌ها، کاخ مرمر، کاخ سعدآباد، ایستگاه راه آهن، تأتر شهر، دانشکده افسری، بیمارستان‌ها، رستوران‌ها، هتل‌ها، ادارات دولتی و … نيز در اين خيابان وجود داستند و دارند…”

تهران و چنارهايش
در سايت اينترنتي «داريوش شهبازي» مطلبي با عنوان «تهران و چنارهايش» به قلم «پرويز خائفي» ديده مي‌شود كه در زير مي‌خوانيم:
“تهران و چنار ياران قديم‌اند، و شنيدن هرکدام از اين دو نام، ديگري را تداعي مي‌کند. هر که از تاريخ تهران مختصر اطلاعي داشته باشد، خوب مي‌داند، چنار نمادي استوار از تهران است، و تهران مهدي مهربان براي چنار. اين دو، يار غارند، و پيوندشان قديم و مهرشان عظيم است. شهرت اين کهن پيوند، تا آن جاست، که بيش از چهار صد سال پيش، «پيتر و دلاواله» ايتاليايي در ابتداي قرن يازدهم هجري مي‌نويسد؛ که نزد مسافرين، استامبول (عثماني) به سروستان و تهران به چنارستان (يا شهر چنارها) مشهور است.
افزون بر اين‌، «پيترو دلاواله» که همزمان با شاه عباس از ارک سلطنتي ديدن کرده، در باره درختان چنار آنجا نوشته است:
«…چنار‌هايي در آن‌جا (چهار باغ عباسي) بود، که اگر دو مرد دست خود را باز مي‌کردند، نمي‌توانستند، آن‌ها را بغل کنند…»
 سخن دلاواله اثبات مي‌کند، درختان چنار چهار باغ در محوطه ارک، هرچند بيشترشان به فرمان شاه عباس غرس شده، اما در اوايل قرن يازدهم هجري در ميان آن‌ها چنار‌هايي هم با قدمت دست کم 200 – 300 سال وجود داشته است.
در شهر تهران در محدوده حصار صفوي، يعني از خيابان ري تا خيابان شاهپور (وحدت اسلامي) و از خيابان امير کبير تا خيابان مولوي، چنار‌هاي کهنسالي در ارک سلطنتي و تعدادي در امامزاده‌ها و اطراف آن مکان‌ها وجود داشت، هرچند هنوز تعدادی از آنها باقی است.
در خارج حصار و در گستره تهران چنانکه اشاره شد، چنار‌هايي وجود داشته و دارد که بيش از هزار سال قدمت دارند. اکنون تعدادي از اين چنار‌ها را معرفي مي‌کنيم:
چنارهاي اطراف گود زنبورک‌خانه: در جنوب محله بازار (حوالي باغ ايلچي انگليس) در کوچه گود زنبوركخانه، چنارهايي است، که بسيار کهنسال‌اند.
چنار خون بار: در محله پاچنار، محله بازار، حوالي بقعه امامزاده سيد ولي، چناري بود، که اگر با جسم برنده‌اي (نظير چاقو) پوست آن را مي‌شکافتند، مايعي شبيه خون از آن بيرون مي‌زد، به همین دلیل به آن چنار خونبار می‌گفتند. اين چنار هم دير پا بود، که از میانش بر داشتند. وجود نام ”پاچنار“ از آن چنار است.
چنار نظر کرده: زنده ياد مصطفوي، باستانشناس با قيد «اگر هنوز موجود باشد» از چنار قديمي‌اي در کوچه صدراعظم ياد مي‌کند.
چنار پنجعلي: بر اساس اظهار زنده ياد سعيد نفيسي، در ارک سلطنتي حوالي عمارات غربي وزارت دارايي کنوني چنار کهنسالي بود، که بعد‌ها از ميان رفت. زايران، «پنجه علي» را براي حاجت‌روايي بدان مي‌بستند، لذا به اين نام شهرت يافته بود.
چنار سوهانک: دو اصله چنار قديمي در مسجد آبادي سوهانک است.
چنار‌هاي عباسي يا شاه عباسي: چنارهايي بوده ،که فرمان شاه عباس در چهار باغ که بعد‌ها ارک سلطنتي را تشکيل داد، کاشته‌اند. برخي از آن‌ها هم اکنون نيز در محوطه کاخ گلستان و اطراف آن وجود دارد، كه برخي از آن‌ها به دوران قبل از صفويه متعلق است.
چنارهاي امامزاده يحيي: اين چنار‌ها که در محوطه امامزاده قرار دارد از چنار‌هاي قديمي در تهران محسوب مي‌‌شود.
چنار چيذر: در امامزاده اسماعيل بن زکرياي چيذر چنار کهنسالي وجود دارد.
چنار قريه بريانک: چنار بسيار  قديمي اين آبادي که هفت شاخه دارد، به هفت چنار شهرت يافته، و در ميان مردم وجهه تقدس پيدا کرده است.
چنار‌هاي باغ فردوس شميران: اگر چه باغ فردوس و بسياري از درخت‌هاي آن از مستحدثات معيرالممالک از دوره ناصري است، اما چنار‌هايي در آن‌جا هست، که قدمت بيشتري دارد، و نشان از وجود آن‌ها پيش از مالکيت معيرالممالک دارد.

چنارهاي خيابان ولي عصر: اين چنارها که اکنون چنان با عظمت جلوه‌گري مي‌کند، از نمادهاي ارزنده و بي‌نظير شهر تهران به شمار مي‌رود و جزو ميراث گذشتگان ما و ثروت ملي است. چنارهاي خيابان ولي‌عصر در دوران رضاشاه پس از احداث خيابان ولي‌عصر (پهلوي سابق) در حاشيه آن غرس شد، و به گفته «سليمان بهبودي» دو حلقه چاه در شميران براي آبياري اين درختان حفر گرديد، و اكنون حدود هشتاد سال است كه از عمر آن‌ها مي‌گذرد و فرزندان اين مرزوبوم در نگهداري و آبياري آن‌ها كوشيده‌اند…
ديدن چنارهاي اين خيابان حس غريب خوشايندي در آدمي پديد مي‌آورد، كه وظيفه خطير شهروندي را در حفاظت از آن‌ها در گوشمان زمزمه مي‌كند.”

چرا چنار؟
“عظيم‌ترين و از پر‌عمر‌ترين درختان ايران است. چنان بلند و افراشته است كه از دور دست ديده مي‌شود. دهقانان ايران شاه درختان مي‌شناسندش. عظمت وي تنها دليل تقدس آن نيست. هر ساله پوست مي‌اندازد و شاخه‌هاي تنومندش رنگ سبز روشني به خود مي‌گيرند. اين جوان شدن هر ساله‌اش نيز قداست خاصي به آن بخشيده، چراكه حفظ قدرت جواني يكي از شرايط لازم براي باروري است و در نتيجه آن را مظهر بركت و نعمت بخشيدن ابدي مي‌سازد.
در زير هر چنار مقدس و كهني امامزاده‌اي مدفون است كه نمونه‌هاي آن را در بسياري از شهرهاي ايران مي‌توان يافت.” (آرزو رسولي، «چنار، مقدس‌ترين درخت ايران»)
ساموئل. ك. ادي. در كتاب «آيين شهرياري در شرق» مي‌نويسد: “پادشاهان پارس پیوسته درخت چنار را گرامی می‌داشتند. در دربار ایران چنار زرینی هم‌راه تاکی زرین بود که آن‌ها را اغلب در اتاق خواب شاه می‌نهادند و چنار را به گوهرهای بسیار آراسته بودند و پارسیان آن را ستایش می‌کردند. هنگامی که داریوش بزرگ در آسیای صغیر بود، به او درخت چنار و تاکی زرین هدیه دادند و هنگامی که خشایارشا به جنگ یونان می‌رفت در راه چناری عظیم دید و فرمود تا آن را به زیورهای زرین بیارایند و آن را به نگه‌بانی به سپاهیان گزیده خود سپرد.
ظاهرا به دست آوردن درخت زرینی که در خواب‌گاه شاه بود معنای به دست آوردن سلطنت می‌داد.”
به يك افسانه در زمان ناصرالدين‌شاه توجه كنيد:
یکی از خدمتکاران اندرون مرتکب خلافی شده و از آن‌جا که دانست مورد خشم و بازخواست خانم خود قرار خواهد گرفت شبانگاه فرار کرده در حضرت عبدالعظیم بست نشست. چون این خبر به گوش شاه رسید سخت به رقت آمد و به بانوی کنیز فراری گفت تا از تقصیر وی درگذرد. آن‌گاه برای آن‌که اهل اندرون ملجأ و مأمنی نزدیک‌تر داشته باشند و هنگام ضرورت بدان پناه برند در نهان به یکی از گیس سپیدان حرم دستور داد تا آواز دهد خواب‌نما شده و به وی گفته‌اند در پای چنار کهن‌سال گشن شاخی که کنار مظهر قنات “مهر گرد”در اندرون واقع است امامزاده‌ای به نام عباسعلی مدفون است. گیس سفید گفته شاه را به کار بست و این خبر در اندرون انتشار یافت. اهل حرم شادی‌ها کردند و از شاه خواستند تا نرده‌ای دور درخت کشیده شود. شاه به نصب نرده امر کرد و آن‌را به رنگ سبز اندود کردند. از آن پس درخت مزبور به چنار عباسعلی معروف شد. زیارتنامه‌ای مخصوص به تنه آن آویختند و اطرافش شمع‌های نقره کوبیده هر شب شمع‌ها در آن افروختند. رفته رفته چنار مزبور اهمیتی به‌سزا یافت و بستی محکم شد. اهل اندرون نذور خود را از قبیل حلوا و غیره در پای آن می‌پختند و بر تنه‌اش دخیل‌ها می‌بستند. بدین گونه برای نیازمندان حرمسرا نقطه توجهی و پناهگاهی نزدیک به‌ وجود آمد. (یادداشته‌هایی از زندگی خصوصی ناصر الدین شاه، دوست علی‌خان معیر الممالک، نشر تاریخ ایران، چاپ سوم، 1372 ص 28)

علاوه بر اين‌ها، هنگامي‌كه به ادبيات ايران نظري مي‌افكنيم متوجه مي‌شويم كه چنار در ابيات بسياري از شاعران ايران‌زمين از جمله: فردوسي، مولانا، سعدي، نظامي، خاقاني، ناصرخسرو، اوحدي، انوري، فرخي سيستاني، منوچهري، سنايي، پروين اعتصامي، صائب تبريزي، هاتف اصفهاني، عبيد زاكاني، اميرخسرو دهلوي و … ديده مي‌شود. درواقع هر اديب و شاعري از يك زاويه و منظر خاص چنار را مورد ارزيابي و دستمايه‌ي افكار و گفتار خود قرار داده است. به برخي از اين ابيات دقت فرماييد:

مولانا:
گر بریزد برگ‌های این چنار
برگ بی‌برگیش بخشد کردگار

چنار فهم کند اندکی ز سوز چمن
دو دست پهن برآرد خوش و دعا گوید

به چنار گفت سبزه: «به چه فن بلند گشتی»
زویش جواب آمد که ز خاکی و ز پستی

کی چناری کف گشاید در دعا
کی درختی سر فشاند در هوا

نظامي:
هر فاخته بر سر چناری
در زمزمه‌ي حدیث یاری

سنايي:
چون شکوفه گرد بدعهدی مگرد
تا مگر باقی بمانی چون چنار

فرخي سيستاني:
یکی بر کنار گل، یکی در میان بید
یکی زیر شاخ سرو، یکی بر سر چنار

وضعيت امروزي درختان چنار خيابان وليعصر تهران
در سال‌هاي اخير گزارش‌هاي بسياري از مرگ و نابودي درختان تهران و به‌ويژه درختان چنار
خيابان وليعصر توسط كارشناسان و دلسوزان محيط‌زيست و روزنامه‌نگاران منتشر شده است. اين‌كه در خبرها مي‌خوانيم «عمر درختان چنار تهران تمام شده» يا «درختان چنار ايستاده مي‌ميرند»، مفاهيم محيط زيستي و بحران آن در ايران و تهران را به طرز نگران‌كننده‌اي نمايش مي‌دهد.
«فرخزاد بهارستاني» گزارشي در همين زمينه منتشر كرده و در زير عنوان «چرا درختان خيابان وليعصر مي‌ميرند» به عوامل مرگ درختان چنار اشاره كرده است.
وي 1- نابودي شبكه‌هاي انتقال آب چشمه‌ها و رودخانه‌ها و قنات‌ها 2- عدم نظم در آبياري 3- حضور فاضلاب و آلودگي آب‌هاي جاري 4- حضور شوينده‌ها و مواد شيميايي، سيمان و مصالح ساختماني و روغن و گازوئيل در آب و خاك 5- تخريب ريشه‌هاي درختان با حفاري‌هاي متعدد و گذاشتن جدول و بتون‌ريزي و … 6- تغيير سطح خاك و قرارگرفتن ريشه‌هاي درختان در معرض آب و هوا 7- نامهرباني با درختان با بستن سيم و كوبيدن ميخ، بريدن شاخه‌هاي درختان و … 8- وجود ساختمان‌هاي بلند و جلوگيري از تابش نور آفتاب به درختان 9- وجود دوده و هواي آلوده را از علت‌هاي اساسي نابودي درختان چنار خيابان وليعصر مي‌داند.

در آخر
مي‌گويند خيابان وليعصر طولاني‌ترين خيابان خاورميانه است كه 11000 چنار در آن كاشته شده است. رنگ سبز برگ اين درختان در بهار، رنگ زردشان در پاييز و برف‌هاي نشسته بر شاخه‌هايشان در زمستان، نوستالژي بسياري از پايتخت‌نشينان است.
امروز ما مي‌دانيم قصه‌ي خيابان وليعصر و چنارهايش دروغ نيست، اما شايد اين داستان به خوبي به آخر نرسد و نسل بعدي ما، وقتي كه به اين قصه گوش فرامي‌دهند به راست بودن آن شك كنند و تنها يك افسانه بپندارندش.

تدوين: آرش نورآقايي

منابع:
ستاري، جلال، 1385، اسطوره‌ي تهران، تهران، دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي
رسولي، آرزو، 1383، مقاله‌ي «چنار، مقدس‌ترين درخت ايران»، خبرگزاري ميراث فرهنگي
سايت اينترنتي داريوش شهبازي:  http://www.darioush-shahbazi.com

دیدگاه‌ها

  1. پسر ایران

    با دقت خواندم چون خیلی دقیق و زیبا بود .در نزدیکی پونک همانطور که میدانید امام زاده های عینعلی و زینعلی هستنند که چنارهای ان برای روز عاشورا حرفهایی دارنند… درباره متن زیبایت سوالهایی دارم ولی نمیپرسم چون میدانم جواب نمیدهی. با نهایت احترام و سپاس به حکیم

  2. فائقه

    سلام
    سوال: ببخشید اگه بخواهیم مطلبی برای اشکها و لبخندها بنویسیم باید در همون قسمت اضافه کنیم یا خیر…؟
    ممنون
    ………………………………………………………..
    جواب: سلام. بله. در همان قسمت بنويسيد بعد من براي خانم حاجي‌ها مي‌فرستم كه در چاپ كتاب مورد استفاده قرار گيرد.

  3. ميرحسين حسيني

    سلام. دوست عزيز، سايت بسيار جالب و كاملي داريد. اينجانب سردبير هفته نامه سياحت و تجارت هستم خوشحال مي شوم كه با يكديگر همكاري متقابل داشته باشيم.
    تلفن: 09128193067
    …………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس از شما.

  4. سیما سلمان‌زاده

    کاش واقعیت امروز، چیز دیگری بود.
    ………………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. نمی‌دونم چی بگم.

  5. Masi

    با خوندن اين متن هم دلم براي سايه ي خيابون وليعصر با چنارهاي درهم تنيده و زيباش تنگ شد، هم غمي دلم رو گرفت!
    هم احساس مسئوليت بيشتر كردم.
    خيلي جالب برد مخصوصا تهران ِ قبل از وليعصر و چنارهاش!! نظرها گاهي خيلي تفكر برانگيزن، بايد قدردان تر باشيم بگمانم.
    ………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس که مطالعه کردید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *