ماه: آگوست 2010

راه كمال از فارسي‌ وان مي‌گذرد

   «راه كمال» نام يك نشريه است كه تيتر روي جلد شماره 38 (شهريور 1389) خود را اين‌گونه انتخاب كرده است. جالب اين‌كه تمام پزشكان و متخصصان همكار اين نشريه (18 نفر) عنوان دكتر دارند.

اسطوره‌ي گل‌ها

بعد از نوشتن مطلب قبلي (كه حال خودم را هم گرفت) حوصله‌ي نوشتن اين يكي را نداشتم. اما به چند دليل مي‌نويسم: 1- ديدم آن‌قدر در زندگي روزانه‌ي من تضاد هست كه اين يكي اصلا در برابرش هيچ است؛ وقت‌هايي كه دلم تنهايي و سكوت مي‌خواهد چه با تدريس و چه در تور بايد همه‌اش وراجي كنم. …

متاسفم

متاسفم. اما من در چهره‌ي اين پسر نه معصويمت مي‌بينم و نه درد. فقط يك بدبختي همه‌گيري را تشخيص مي‌دهم كه بدجوري گريبان‌گير آدمياني شده كه خود را ايراني مي‌دانند و هر روز با يك ترفند جديد، حس دستمالي شده‌ي ترحم ايرانيان ديگر را انگولك مي‌كنند و بدين ترتيب همه جلوي هم معلق‌ مي‌زنيم و … وقتي به طريقه‌ي شكسته شدن …

قصه‌ي خيابان وليعصر تهران و چنارهايش

هر چند كه تهران پيشينه‌اي تاريخي دارد اما تنها از سال 1259 به اين طرف است كه به عنوان پايتخت براي ايرانيان معناي ديگري يافته است. تهران از زماني كه پايتخت شده تا زماني‌كه ما در آن زندگي مي‌كنيم، حوادث بسياري را پشت‌سر گذاشته كه برخي از اين وقايع به تغييراتي در منظر شهري مرتبط …

فيلم‌نامه

*** گذر از فيلم به كارتون در دنياي تراژدي به نواي غمناك ني روييده از آخرين قطره‌ي خون دختر زيباي ربوده شده به دست ديو بلا سوگند، كه من رنج نكشيدن را انتخاب نكردم به جاي دوست نداشتن. ………………………………………………………… *** اين فيلم كوتاه را در ذهنتان بسازيد: – من خو كنم به وسعت محدود فلان آدم؟ – هي …

دوباره باغ ايراني

امروز وقتي به خانه برگشتم بر روي ميزم بسته‌اي بافتم كه از كرمان برايم پست شده بود. هديه‌اي بود از يكي از همسفران سفر اخير چين. دكتر عباس مسعودي، كتابش را برايم فرستاده بود. عنوانش اين است:  بازشناسي باغ ايراني – باغ شازده كتاب توسط «موسسه علمي و فرهنگي فضا» به چاپ رسيده است و تا جايي …

مراسم چاي با نشئگي ديوار

حتما ساعت‌هاي شني را ديده‌ايد كه دوسرشان پهن و ميانه‌اشان باريك است. همان‌ها كه شن متراكم در بخش بالايي، از آن راه باريك مي‌گذرد و در بخش پاييني تجمع مي‌كند. با خودم انديشيدم ذهن نويسنده و قلم نوشتن و متن نوشته‌شده بخش‌هاي مختلف همين ساعت شني هستند. ذهن نويسنده پر مي‌شود از افكار، بعد از راه باريك قلم، گذر مي‌كند و نهايتا …

جمعه‌شبي كه با قدم‌زدن نمي‌گذرد

اين درد از ديرباز در دنيا بود كه، يك «او»يي هست و دوستمان نمي‌دارد. با اين حال اين درمان هنوز كشف نشده كه، به بي‌دردي متهم نشويم. ………………………………………….. با رشوه به قانون حافظه خاطره‌اي را به بستر خواب كشاندم آه، يادم نبود كه فردا بايد روز را استفراغ كنم. ……………………………………….. تازه امروز وقت كردم عكس‌هايي را كه …

سنگ مزار یکی از لُرهای نورآباد (طایفه کُرایی)

عکس زیر را در مسیر یکی از روستاهای نورآباد استان فارس گرفته‌ام: همان‌طور که می‌توان حدس زد این سنگ قبر متعلق به یک فرد (احتمالا) مهم از عشایر بختیاری است که به زیبایی و با رنگ‌های قرمز و سبز و سیاه طراحی و اجرا شده است. در این سنگ قبر دو حالت مختلف از متوفی را می‌بینیم که نشان‌دهندی …

بعد

زندگي بايد چيزي فراتر از راه رفتن در ظهر تابستان، زير پل چوبي خيابان انقلاب تهران باشد. زندگي احتمالا در دودلي حادثه‌ي 11 سپتامبر نهفته است.     پي‌نوشت: پي‌نوشت اين نوشته را بعدا در پيش‌نوشت يك نوشته‌ي ديگر خواهيد يافت.