خانه ام آتش گرفتست
آتشي جانسوز
هر طرف مي سوزد اين آتش
پرده ها و فرش ها را
تارشان با پود
من به هرسو ميدوم گريان
در لهيب آتش پر دود
وزميان خنده هايم تلخ
و خروش گريه ام ناشاد
از درون خسته و سوزان
ميكنم فرياد ، اي فرياد ..،
……………………………………………………………………………………………………………
جواب: سلام.
نازي
با تمام وجودم با شما موافقم ايكاش ميتوانستم كاري كنم.
……………………………………………………………………………………………………………
جواب: سلام. کار میشه کرد، اما کافی نیست و همه جانبه نیست.
کم نیستیم کسانی که این احساس رو نسبت به ایران داریم. اما فکر میکنم به جز مشکلات و سنگ اندازیها، ماها هم همدیگه رو گم کردیم. خودمون رو تنها میبینیم. اگر طوری میشد، شرایطی پیش میاومد که همدیگه رو پیدا کنیم… خیلی خوب میشد…
……………………………………………………………………………………………………………
جواب: سلام. باید همین کارو کرد. راهش همینه. و البته پیدا کردن کافی نیست، بلکه پایداری میخواد. خیلی پایداری میخواد. و البته اعتملد کردن به هم، شرط اصلی است.
باز هم شما كاري از دستتان بر مي آيد و انجام مي دهيد و كمي اميدوارتريد هر چند كارهاي بر زمين مانده بسيارند اما يك معلم، دست و پا بسته تر از آن است كه بتواند خارج از قالب تعيين شده به سوي ويراني و نابودي كاري انجام دهد با اين حال به هر صورتي كه بتوانم دست و پا مي زنم چون كه از جنس رودم نه مرداب. تلاش هاي شما بسيار مؤثّر و با ارزشند. چاره اي نيست بايد به اميد فردايي بهتر بود.
……………………………………………………………………………………………………………
جواب: سلام. سپاس از محبت شما و به امید دیدار دوباره.
بنده در كلاس درس تاريخ سوم دبيرستان مقالات و بحث هايي زيادي پيرامون نام خواستگاه گيلگمش داشتيم، اول نام عجيبش توجه مرا جلب كرد بعد افسانه اش ،به نظر ميرسد نام و داستان او بي ارتباط با نام گيلان و تمدن مارليك نباشد به طور خلاصه:
1-گيل+گمش
گيل=گيلان
گمش=گاوميش
در زبان گيلكي گمش همان گاوميش است سمبل قدرت و بركت كه نقش مهمي در شكل گيري تمدنهاي نخست داشت،در بين اشياي كشف شده درتپه مارليك مجسمه هاي گاو ميش وجود دارد كه خود گوياي اين حقيقت است\بنا به نظر برخي از كارشناسان تشابه هايي در ساختار مجسمه هاي تمدن مارليك و بين النهرين هست كه گمان ميرود اين دو تمدن با هم در ارتباط بوده اند
\در افسانه گيلگمش به سرزميني سبز اشاره ميشود و با توصيفات و اشارات ميتوان حدس زد ان سرزمين سرسبز احتمالا شمال ايران بوده به نظرم در نام او و افسانه اش هنوز معما هاي ناگشوده فراواني وجود دارد كه ميتوان با برسي و تفكر بيشتر انها را گشود
……………………………………………………………………………………………………………
جواب: سلام. بهزاد عزیز، میدونم که حواست هست، اما با این حال تاکید می کنم که نکنه تو دام این بیفتیم که همه چیز رو ایرانی ببینیم و از زاویه ناسیونالیستی بررسی کنیم. بله، شاید گیلگمش معنی گاومیش گیلکی بده، اما خوب که چی؟ داستان کلا در مورد انسان هاست چه ربطی به گاو و گاومیش داره. درضمن مکان های زیادی در دنیا هست که سرزمین سبز هستند.
به هر حال، موضوع من اصلا بررسی گیلگمش نبود. فقط به عنوان یک عنوان ازش استفاده کردم.
دوست
سلام
ما را که درد عشق و بلای خمار کشت یا وصل دوست یا می صافی دوا کند
جان رفت در سر می و حافظ به عشق سوخت عیسی دمی کجاست که احیای ما کند
……………………………………………………………………………………………………………
جواب: سلام. همیشه شعر تسلی بحشه.
م.معظم
سلام. سوپرمن و اسپایدرمن و بت منم که باشی یه دست صدا نداره !
……………………………………………………………………………………………………………
جواب: سلام.
hory
سلام جناب آرش. حسی که دارید غمگینم می کنه ولی گلیلگمش این پادشاه پهلوان تونست ردی از خودش باقی بذاره با کشتن دو گاو وحشی و منظومه ای که ( گرچه خودتون استادید و بهتر از من میدونید.) مضامین عشق، تربیت، کوه و دشت ،دریا و راز تولد و مرگ و… رو در بر گرفته. باور دارم که نام شما دلسوز ایران زمین نیز جاودانه خواهد شد. چون برای نهادینه شدن بعضی از این مضامین در کشورمون شما بسیار زحمت کشیدید. گر چه رسم زمانه ما این نیست که در زمان بودن به یاریت بشتابند و تسکینی برای آلامی باشند که از سر دلسوزی برای این وطن پدید اومده . همین بزرگداشت صد سالگی استاد ستوده که چندین ماه وقت و زندگیتون رو برای جاودانه موندن این پیر ایرانشناس و ایران دوست گذاشتید تا همگان بدونند در زمانی که هستی باید قدردانت باشند؛ نمونه ایست برای درک روحیه آرشی که دوست داره برای ارتقا فرهنگ کشورش هر تلاشی رو انجام بده . از دوستان و دوستداران آرش میخوام نذارن آرش تنها بمونه . صدای گریه های خاموش درونیش رو بشنوند، دلداری و یاری اش کنند.
……………………………………………………………………………………………………………………….
جواب: سلام. سپاس. شما لطف داری.
سمیه
به راه بادیه رفتن، به از نشستن باطل
وگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
مهم اینه که تو داری تلاشتو میکنی. ما خیلی عقب تر از اونی هستیم که باید باشیم. فقط داریم درجا میزنیم
………………………………………………………………………………………………………………….
جواب: سلام.
هانيه
حستون رو ميفهمم…. سخته وقتي داري همه تلاشتو ميكني واسه هدفي كه برات مقدسه، يا بهت بخندن، بگن خوش بحالت كه سرخوشي، يا سرزنشت كنن كه بجاي اين كارا، كمي به فكر آينده خودت باش…
كاش اتحادي بود تو اين راه…. يا به قول شما اعتمادي
…………………………………………………………………………………………………………………………
جواب: سلام.
کاوه
با سلام و آرزوی سلامتی
چیزی که برای من عجیبه و جای سوال اینکه کسانیکه مدعی فرهنگ آبا واجدای هستند همه چیز را تاریک وسیاه می بینند اگه شما زمان شاه بودید چیکار میکردید من میگم هیچی تو پاتوقای روشنفکری می نشستید و برای هم گریه میکردید توی این سرزمین کم نیستند انسانهای بزرگ و مومنی که هر آنچه که از دستشان بر می آید خالصانه در جهت آبادی ایران عزیز انجام داده انقلاب بزرگی و 8سال دفاعی مقدس و با همه تنگناها چه در صنعت فرهنگ تا به امروز از پای ننشسته اند کسی منکر کاستی های فراوان نیست اما سیر قهقرایی دیگه نوبره بعید میدونم تاریخ 34 ساله کشوری که در آن زندگی می کنید به دقت ورق زده باشید کسی که همه را سیاه ببیند از او خیری برای هم نوعش نیست عزتمند باشید.
…………………………………………………………………………………………………………………………
جواب: سلام. فکر کنم با هم اختلاف عقیده داریم، یا حداقل از دو زاویه مختلف به موضوع نگاه می کنیم.
درست میشه
سلام
«گیل گمش برای به دست آوردن گیاه جاودانگی به ژرفای آب میرود.. او گیاه را به دست می آورد، ولی گیاه را مار می دزدد،مار گیاه زندگی را می خورد و پوست می اندازد…. گیل گمش ناکام به دیارش باز میگردد»
…………………………………………………………………………………………………………………………
جواب: سلام.
ا.ت
با عذرخواهی از آقای نورآقایی نتوانستم در جواب کاوه این جملات را ننویسم ای کاش می دیدمت که اینجا مجال و مکان مناسبی برای گفتگو و بیان عقاید نیست:
شما جوری از زمان شاه صحبت می کنید که انگار آن زمان یک تعداد خارجی و بیگانه دست اندر کار بودند. آقای کاوه زمان شاه چه هیزم تری به شما فروختند که مثل هوو به آن نگاه می کنید؟ کسی می گفت همه دنیا سه زمان گذشته و حال و آینده دارند فقط ما هستیم که علاوه بر این سه زمان، یک زمان شاه هم داریم. خنده دار نیست!
روشنفکرها می نشستند در کافه و گریه می کردند پس چه کسی مردم را به قول شما در همان زمان شاه، آگاه کرد تا کسانی که داعیه انقلاب و تغییر داشتند راحت بر مسند بنشینند و آنها بعدها بفهمند که چه اشتباهی کردند و چه کاری کردند؟ شما چه کردید؟ دستاورد شما چه بوده است؟
آقای کاوه مشکل اینجاست که روشن فکرهایی که شما از آنها با طعنه یاد که نه انتقاد می کنید هر روز با باز شدن نقاط کور و روشن شدن چراغ های خاموش ذهنشان و واقع بینانه نگریستن به پیرامون خود، شاهد خاموش شدن و عقب ماندگی ذهن آحاد جامعه اشان بودند و با همه تلاش هایشان دوباره خود را سر پله اول می دیدند.
درد ما از آنجایی شروع شد که ناخودآگاه یا خودآگاه یکدیگر را کوباندیم به در و دیوار و حکومت ها را زیر سئوال بردیم بدون اینکه بدانیم همه از یک آب و خاک هستیم. ایران را ارثیه پدرانمان قلمداد کردیم. تحمل دیدگاه مخالف را نداشتیم.
آقای کاوه چرا همه چیز را با هم قاطی می کنید خواهش می کنم التماس می کنم هر وقت دستتان کوتاه می شود آویزان شهدا نشوید.
فکر کنم در جامعه نیستید یا اگر هستید خیلی سطحی به مسائل نگاه می کنید و می گذرید که سیر قهقرایی را متوجه نمی شوید.
کمی چشم هایتان را باز کنید چشم سر را نمی گویم …
با پوزش اگر صلاح ندانستید پاک کنید. تشکر
………………………………………………………………………………………………………………….
جواب: سلام.
lمهدیس
می گویی نمی توانی نجاتش دهی، مگر نجات را چه معنی میکنی که خود را اینگونه ناتوان یافتی، چشم های باور من دیر گاهی است امید را به فرزندان در گاهواره دوخته است که شاید فراتر از غم نان و آبِ هم سالی های من گاه گه به پرواز نیز بیندیشند… ما دست های خود را سالهاست در باغچه کاشته ایم، من امید زایش از این دانه های به هرز رفته ندارم، که فصل ما به سرایی خشکسالی بود و به سرایی دگر یخبندان… چه امید داری از این بد عهدی ایام…. من اما بهار را باور کرده ام، که شکوفه هایش را دیده ام به چه سخت جانی سر برآورده اند از این لجنزار نکبت و دورغ و تزویر. نباید بگزاریم نوای بلبلان گم شود که مرغان هرزه گو به دیار ما گوش فلک ربوده اند.
و تو همسایه ی درد که خود از ستوده ها امید می گیری، باید نیک بدانی که چه امید آفرینی به این روزگار پلشتی گزینِ خویشتن پرست… هر گاه فرزندان این سرزمین به دور یکدگر جمع کردی تا دوستی ها را از دوری و دیری طلب نکنیم، هرگاه کران امن شدی برای سراینده داستان ماهیگیری که معشوقه اش را در ساحل جا گذاشته بود ، هر گاه همه پندار نیکویت را بکار بستی تا زنی را تصویر کنی که در تاکسی امید شد برای پدر و مادری که نمی توانستند دربست به اسلامشهر بروند و هزاران گاه دگر، نجات دادی، امید بخشیدی به دشت پر ملالی که از عطش مهر، دوستی، و لحظه ای انسانیت می سوزد. زین پس بیشتر مراقب خودت باش مراقب آن اندیشه های رنگینی که پر از سخاوت است و نگاهی که دردهای وطنم را آیینه است.
………………………………………………………………………………………………………………….
جواب: سلام. سپاس مهدیس جان. شما لطف داری.
Masi
شما حق دارین جناب نورآقایی….کاملا حق دارین.
این که آگاهین به توان و پتانسیل این کشور این درد رو عمیق تر هم کرده…..
میدونم خنده های این کشور لاغر شده و بی جون، میدونم که پاهاش بی توان شدن و فرسوده، اما اینم می دونم که تا وقتی امثال شما هنوز امیدوارین و متعهدانه دارین تیمارش می کنین، هنوز میشه ادامه داد …….
………………………………………………………………………………………………………………
جواب: سلام. محبت دارید شما.
لیلا
سلام
در واقع ما برای خودمان گریه می کنیم، برای زندگی که نمی کنیم، برای آینده ای که نداریم.
زنده باد آفتاب سحر
که سرش را میچرخاند، پیدایت میکند
و تلالو اولش را برای تو پست میکند،
زنده باد!
شمس لنگرودی
…………………………………………………………………………………………………………………
جواب: سلام. سپاس بابت این شعر.
دیدگاهها
خانه ام آتش گرفتست
آتشي جانسوز
هر طرف مي سوزد اين آتش
پرده ها و فرش ها را
تارشان با پود
من به هرسو ميدوم گريان
در لهيب آتش پر دود
وزميان خنده هايم تلخ
و خروش گريه ام ناشاد
از درون خسته و سوزان
ميكنم فرياد ، اي فرياد ..،
……………………………………………………………………………………………………………
جواب: سلام.
با تمام وجودم با شما موافقم ايكاش ميتوانستم كاري كنم.
……………………………………………………………………………………………………………
جواب: سلام. کار میشه کرد، اما کافی نیست و همه جانبه نیست.
کم نیستیم کسانی که این احساس رو نسبت به ایران داریم. اما فکر میکنم به جز مشکلات و سنگ اندازیها، ماها هم همدیگه رو گم کردیم. خودمون رو تنها میبینیم. اگر طوری میشد، شرایطی پیش میاومد که همدیگه رو پیدا کنیم… خیلی خوب میشد…
……………………………………………………………………………………………………………
جواب: سلام. باید همین کارو کرد. راهش همینه. و البته پیدا کردن کافی نیست، بلکه پایداری میخواد. خیلی پایداری میخواد. و البته اعتملد کردن به هم، شرط اصلی است.
درود بر شما و افكار بلندتان
باز هم شما كاري از دستتان بر مي آيد و انجام مي دهيد و كمي اميدوارتريد هر چند كارهاي بر زمين مانده بسيارند اما يك معلم، دست و پا بسته تر از آن است كه بتواند خارج از قالب تعيين شده به سوي ويراني و نابودي كاري انجام دهد با اين حال به هر صورتي كه بتوانم دست و پا مي زنم چون كه از جنس رودم نه مرداب. تلاش هاي شما بسيار مؤثّر و با ارزشند. چاره اي نيست بايد به اميد فردايي بهتر بود.
……………………………………………………………………………………………………………
جواب: سلام. سپاس از محبت شما و به امید دیدار دوباره.
گيله گمش!!
چه اسطوره غم انگيزي!!
بنده در كلاس درس تاريخ سوم دبيرستان مقالات و بحث هايي زيادي پيرامون نام خواستگاه گيلگمش داشتيم، اول نام عجيبش توجه مرا جلب كرد بعد افسانه اش ،به نظر ميرسد نام و داستان او بي ارتباط با نام گيلان و تمدن مارليك نباشد به طور خلاصه:
1-گيل+گمش
گيل=گيلان
گمش=گاوميش
در زبان گيلكي گمش همان گاوميش است سمبل قدرت و بركت كه نقش مهمي در شكل گيري تمدنهاي نخست داشت،در بين اشياي كشف شده درتپه مارليك مجسمه هاي گاو ميش وجود دارد كه خود گوياي اين حقيقت است\بنا به نظر برخي از كارشناسان تشابه هايي در ساختار مجسمه هاي تمدن مارليك و بين النهرين هست كه گمان ميرود اين دو تمدن با هم در ارتباط بوده اند
\در افسانه گيلگمش به سرزميني سبز اشاره ميشود و با توصيفات و اشارات ميتوان حدس زد ان سرزمين سرسبز احتمالا شمال ايران بوده به نظرم در نام او و افسانه اش هنوز معما هاي ناگشوده فراواني وجود دارد كه ميتوان با برسي و تفكر بيشتر انها را گشود
……………………………………………………………………………………………………………
جواب: سلام. بهزاد عزیز، میدونم که حواست هست، اما با این حال تاکید می کنم که نکنه تو دام این بیفتیم که همه چیز رو ایرانی ببینیم و از زاویه ناسیونالیستی بررسی کنیم. بله، شاید گیلگمش معنی گاومیش گیلکی بده، اما خوب که چی؟ داستان کلا در مورد انسان هاست چه ربطی به گاو و گاومیش داره. درضمن مکان های زیادی در دنیا هست که سرزمین سبز هستند.
به هر حال، موضوع من اصلا بررسی گیلگمش نبود. فقط به عنوان یک عنوان ازش استفاده کردم.
سلام
ما را که درد عشق و بلای خمار کشت یا وصل دوست یا می صافی دوا کند
جان رفت در سر می و حافظ به عشق سوخت عیسی دمی کجاست که احیای ما کند
……………………………………………………………………………………………………………
جواب: سلام. همیشه شعر تسلی بحشه.
سلام. سوپرمن و اسپایدرمن و بت منم که باشی یه دست صدا نداره !
……………………………………………………………………………………………………………
جواب: سلام.
سلام جناب آرش. حسی که دارید غمگینم می کنه ولی گلیلگمش این پادشاه پهلوان تونست ردی از خودش باقی بذاره با کشتن دو گاو وحشی و منظومه ای که ( گرچه خودتون استادید و بهتر از من میدونید.) مضامین عشق، تربیت، کوه و دشت ،دریا و راز تولد و مرگ و… رو در بر گرفته. باور دارم که نام شما دلسوز ایران زمین نیز جاودانه خواهد شد. چون برای نهادینه شدن بعضی از این مضامین در کشورمون شما بسیار زحمت کشیدید. گر چه رسم زمانه ما این نیست که در زمان بودن به یاریت بشتابند و تسکینی برای آلامی باشند که از سر دلسوزی برای این وطن پدید اومده . همین بزرگداشت صد سالگی استاد ستوده که چندین ماه وقت و زندگیتون رو برای جاودانه موندن این پیر ایرانشناس و ایران دوست گذاشتید تا همگان بدونند در زمانی که هستی باید قدردانت باشند؛ نمونه ایست برای درک روحیه آرشی که دوست داره برای ارتقا فرهنگ کشورش هر تلاشی رو انجام بده . از دوستان و دوستداران آرش میخوام نذارن آرش تنها بمونه . صدای گریه های خاموش درونیش رو بشنوند، دلداری و یاری اش کنند.
……………………………………………………………………………………………………………………….
جواب: سلام. سپاس. شما لطف داری.
به راه بادیه رفتن، به از نشستن باطل
وگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
مهم اینه که تو داری تلاشتو میکنی. ما خیلی عقب تر از اونی هستیم که باید باشیم. فقط داریم درجا میزنیم
………………………………………………………………………………………………………………….
جواب: سلام.
حستون رو ميفهمم…. سخته وقتي داري همه تلاشتو ميكني واسه هدفي كه برات مقدسه، يا بهت بخندن، بگن خوش بحالت كه سرخوشي، يا سرزنشت كنن كه بجاي اين كارا، كمي به فكر آينده خودت باش…
كاش اتحادي بود تو اين راه…. يا به قول شما اعتمادي
…………………………………………………………………………………………………………………………
جواب: سلام.
با سلام و آرزوی سلامتی
چیزی که برای من عجیبه و جای سوال اینکه کسانیکه مدعی فرهنگ آبا واجدای هستند همه چیز را تاریک وسیاه می بینند اگه شما زمان شاه بودید چیکار میکردید من میگم هیچی تو پاتوقای روشنفکری می نشستید و برای هم گریه میکردید توی این سرزمین کم نیستند انسانهای بزرگ و مومنی که هر آنچه که از دستشان بر می آید خالصانه در جهت آبادی ایران عزیز انجام داده انقلاب بزرگی و 8سال دفاعی مقدس و با همه تنگناها چه در صنعت فرهنگ تا به امروز از پای ننشسته اند کسی منکر کاستی های فراوان نیست اما سیر قهقرایی دیگه نوبره بعید میدونم تاریخ 34 ساله کشوری که در آن زندگی می کنید به دقت ورق زده باشید کسی که همه را سیاه ببیند از او خیری برای هم نوعش نیست عزتمند باشید.
…………………………………………………………………………………………………………………………
جواب: سلام. فکر کنم با هم اختلاف عقیده داریم، یا حداقل از دو زاویه مختلف به موضوع نگاه می کنیم.
سلام
«گیل گمش برای به دست آوردن گیاه جاودانگی به ژرفای آب میرود.. او گیاه را به دست می آورد، ولی گیاه را مار می دزدد،مار گیاه زندگی را می خورد و پوست می اندازد…. گیل گمش ناکام به دیارش باز میگردد»
…………………………………………………………………………………………………………………………
جواب: سلام.
با عذرخواهی از آقای نورآقایی نتوانستم در جواب کاوه این جملات را ننویسم ای کاش می دیدمت که اینجا مجال و مکان مناسبی برای گفتگو و بیان عقاید نیست:
شما جوری از زمان شاه صحبت می کنید که انگار آن زمان یک تعداد خارجی و بیگانه دست اندر کار بودند. آقای کاوه زمان شاه چه هیزم تری به شما فروختند که مثل هوو به آن نگاه می کنید؟ کسی می گفت همه دنیا سه زمان گذشته و حال و آینده دارند فقط ما هستیم که علاوه بر این سه زمان، یک زمان شاه هم داریم. خنده دار نیست!
روشنفکرها می نشستند در کافه و گریه می کردند پس چه کسی مردم را به قول شما در همان زمان شاه، آگاه کرد تا کسانی که داعیه انقلاب و تغییر داشتند راحت بر مسند بنشینند و آنها بعدها بفهمند که چه اشتباهی کردند و چه کاری کردند؟ شما چه کردید؟ دستاورد شما چه بوده است؟
آقای کاوه مشکل اینجاست که روشن فکرهایی که شما از آنها با طعنه یاد که نه انتقاد می کنید هر روز با باز شدن نقاط کور و روشن شدن چراغ های خاموش ذهنشان و واقع بینانه نگریستن به پیرامون خود، شاهد خاموش شدن و عقب ماندگی ذهن آحاد جامعه اشان بودند و با همه تلاش هایشان دوباره خود را سر پله اول می دیدند.
درد ما از آنجایی شروع شد که ناخودآگاه یا خودآگاه یکدیگر را کوباندیم به در و دیوار و حکومت ها را زیر سئوال بردیم بدون اینکه بدانیم همه از یک آب و خاک هستیم. ایران را ارثیه پدرانمان قلمداد کردیم. تحمل دیدگاه مخالف را نداشتیم.
آقای کاوه چرا همه چیز را با هم قاطی می کنید خواهش می کنم التماس می کنم هر وقت دستتان کوتاه می شود آویزان شهدا نشوید.
فکر کنم در جامعه نیستید یا اگر هستید خیلی سطحی به مسائل نگاه می کنید و می گذرید که سیر قهقرایی را متوجه نمی شوید.
کمی چشم هایتان را باز کنید چشم سر را نمی گویم …
با پوزش اگر صلاح ندانستید پاک کنید. تشکر
………………………………………………………………………………………………………………….
جواب: سلام.
می گویی نمی توانی نجاتش دهی، مگر نجات را چه معنی میکنی که خود را اینگونه ناتوان یافتی، چشم های باور من دیر گاهی است امید را به فرزندان در گاهواره دوخته است که شاید فراتر از غم نان و آبِ هم سالی های من گاه گه به پرواز نیز بیندیشند… ما دست های خود را سالهاست در باغچه کاشته ایم، من امید زایش از این دانه های به هرز رفته ندارم، که فصل ما به سرایی خشکسالی بود و به سرایی دگر یخبندان… چه امید داری از این بد عهدی ایام…. من اما بهار را باور کرده ام، که شکوفه هایش را دیده ام به چه سخت جانی سر برآورده اند از این لجنزار نکبت و دورغ و تزویر. نباید بگزاریم نوای بلبلان گم شود که مرغان هرزه گو به دیار ما گوش فلک ربوده اند.
و تو همسایه ی درد که خود از ستوده ها امید می گیری، باید نیک بدانی که چه امید آفرینی به این روزگار پلشتی گزینِ خویشتن پرست… هر گاه فرزندان این سرزمین به دور یکدگر جمع کردی تا دوستی ها را از دوری و دیری طلب نکنیم، هرگاه کران امن شدی برای سراینده داستان ماهیگیری که معشوقه اش را در ساحل جا گذاشته بود ، هر گاه همه پندار نیکویت را بکار بستی تا زنی را تصویر کنی که در تاکسی امید شد برای پدر و مادری که نمی توانستند دربست به اسلامشهر بروند و هزاران گاه دگر، نجات دادی، امید بخشیدی به دشت پر ملالی که از عطش مهر، دوستی، و لحظه ای انسانیت می سوزد. زین پس بیشتر مراقب خودت باش مراقب آن اندیشه های رنگینی که پر از سخاوت است و نگاهی که دردهای وطنم را آیینه است.
………………………………………………………………………………………………………………….
جواب: سلام. سپاس مهدیس جان. شما لطف داری.
شما حق دارین جناب نورآقایی….کاملا حق دارین.
این که آگاهین به توان و پتانسیل این کشور این درد رو عمیق تر هم کرده…..
میدونم خنده های این کشور لاغر شده و بی جون، میدونم که پاهاش بی توان شدن و فرسوده، اما اینم می دونم که تا وقتی امثال شما هنوز امیدوارین و متعهدانه دارین تیمارش می کنین، هنوز میشه ادامه داد …….
………………………………………………………………………………………………………………
جواب: سلام. محبت دارید شما.
سلام
در واقع ما برای خودمان گریه می کنیم، برای زندگی که نمی کنیم، برای آینده ای که نداریم.
زنده باد آفتاب سحر
که سرش را میچرخاند، پیدایت میکند
و تلالو اولش را برای تو پست میکند،
زنده باد!
شمس لنگرودی
…………………………………………………………………………………………………………………
جواب: سلام. سپاس بابت این شعر.