روزنوشت

روز تولد

امروز سي و چهار سالگي‌ام تمام مي‌شود.  يك موضوع جالب اين است كه هر روزي از هفته كه عيد نوروز در آن روز باشد، همان روز هفته هم روز تولد من است. يعني امسال كه روز تولدم پنج شنبه است، روز عيد نوروز سال 87 هم پنج شنبه بود و هميشه همين‌طور است، تا ابد. سي و …

دروغي زشت

جايي خواندم: “در وجود آنان كه بيش از توان خويش مي‌خواهند، دروغي زشت دست‌اندركار است.” وقتي خواندمش، نوشتمش. تا يادم باشد كه چگونه بايد باشم. اما نشد. اكنون كه مي‌نويسم، بيش از توانم از خودم توقع دارم. به هزاران كار نكرده از پيش مي‌انديشم. دروغي زشت در من دست به كار شده و من همكار …

دادگاه

بالاخره پاي من هم به دادگاه كشيده شد. امروز به دادگاه رفتم، اما به خير گذشت. يكي از “عاليجنابان جمعه” از بنده شكايت كرده بود. خيلي طول نكشيد، بازپرس گفت كه شكايت شاكي قابل استماع نيست. راستي مي‌دانيد كه لقب “عاليجنابان جمعه” را من به چه كساني اهدا كرده‌ام؟ كساني كه مقام بالايي دارند و سايه‌اشان بر …

صبح روز شنبه 23 شهريور 87

ديشب از سفر سه روزه به استان‌هاي لرستان، ايلام و كرمانشاه برگشتم. مكان‌هايي را ديدم كه تا به حال نديده بودم، حتي نام برخي از آن‌ها را هم نشنيده بودم. رازهايي در اين سفر برايم آشكار شد، خوشحالم.به زودي سفرنامه‌اش را مي‌نويسم.  امروز صبح قراراست به دادگاه بروم. سازمان ميراث فرهنگي از متني كه نوشته‌ام شكايت …