آرشیو ‘سفر به اندونزي’

۶

دوشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۹

باز هم قبل از هر چیز: سلام و سپاس از اظهار نظرها و الطاف شما (همگی)

قبلا گفته بودم که نام رودخانه‌ای که ما در کنارش هستیم Serayu است. درباره‌ی قصه‌ی احتمالی آن سوال کردم و فهمیدم که معنی Serayu، “تو زیبایی” است و اسطوره‌ای در موردش وجود دارد:
مردم این شهر باور دارند که در روزگاران قدیم یک جنگجو در این شهر زندگی می‌کرده. او یک روز اعلام می‌کند که قصد دارد ازدواج کند. زنان بسیاری مشتاقانه به درخواست او جواب مثبت می‌دهند، اما او به دنبال زیباترین بود. نهایتا زیباترین موجود، یک مار بود که حاضر می‌شود زن جنگجو بشود. جنگجو در جواب مار می‌گوید که می‌خواهد با یک انسان ازدواج کند نه با یک مار. بعد از این اتفاق، مار راه خود را در پیش می‌گیرد و می‌رود. در هنگام رفتن جنگجو به او می‌نگرد و می‌گوید: “تو زیبایی” و از مسیر حرکت مار، رودخانه‌ی مارپیچ Serayu پدید می‌آید.
نکته‌های جالبی در این داستان وجود دارد و یکی از آن‌ها، ارتباط زن و مار و آب به عنوان سه عنصر باروری است.

ادامه مطلب …

۵

یکشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۹

گزارش تصویری:

ادامه مطلب …

۴

شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۹

روبروی رودخانه نشسته‌ام. هوا تاریک است، نمی‌بینمش، اما او آن‌جاست. مطمئنم.
پشه‌ها گهگاهی به بدن غریبه‌ی من در حد یک روبوسی خوشامد می‌گویند.
چند نوع میوه‌ی ناشناس از شهر خریده‌ام و سعی می‌کنم مزه‌ی لبخند باغبان را در آن‌ها بیابم.
به این می‌اندیشم که چرا هر وقت به سفری می‌روم، دیگر دلتنگ نمی‌شوم.
حرف‌های بسیاری دارم و کم‌کم یاد می‌گیرم که نگویم. و بعد با خودم می‌گویم، ای کاش هرگز…
اما می‌بینم من هنوز هرگز نشده‌ام، هنوز هنوزم.

۳

شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۹

این‌جا پر از شاپرک است و نارگیل… فکر می‌کنم چند تایی هم عقرب دارد:

ادامه مطلب …

۲

شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۹

ساعت ۱:۳۰ دقیقه بامداد روز شنبه است و من در کنار رودخانه‌ی Serayu در محل کمپینگ Serayu Adventure در نزدیکی شهر Banjarnegara از منطقه Central JAVA نشسته‌ام و برایتان می‌نویسم.

قبلا در جایی خوانده‌ام که دانشمندان و متفکران به سه B مدیون هستند؛ Bus, Bath, Bed… احتمالا برای شما هم اتفاق افتاده که در این مکان‌ها، طعم ماورایی «الهام» را تجربه کرده باشید. من امشب در یک «ون» (به مثابه‌ی اتوبوس) نشسته بودم و از ساعت ۱۲ شب تا ۱:۱۵ دقیقه که مسیری را طی می‌کردیم از پنجره‌ی اتومبیل به بیرون نگاه می‌کردم و از حس دلفریب مرموزی لذت می‌بردم. حسی که انتهایش به نشستن در کنار چنین رودخانه‌ای منجر شد. هوا آن‌قدر تاریک هست که اطرافم را نبینم، اما چندان سفر کرده‌ هم هستم که قول بدهم منتظر مناظر و شگفتی‌های این سفر باشید.

ادامه مطلب …

۱

پنجشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۹

قبل از هر چیز: سلام و سپاس از همه‌ی دوستانی که نظر لطف داشتند.

اما بعد: بعد از ترک فرودگاه دوبی، هفت ساعت و ۴۰ دقیقه پرواز کردیم تا به فرودگاه جاکارتا رسیدیم. ویزای اندونزی در فرودگاه ارائه می‌شود و ۲۵ دلار قیمت دارد. فرایند گرفتن ویزا و کنترل پاسپورت، حدود یک ساعت و سی دقیقه طول کشید و به نظر می‌رسد که همیشه این‌گونه است و این اتفاق تنها برای ما نبود، بلکه برای همه‌ی مسافرین خارجی است که به این کشور سفر می‌کنند.

واحد پول اندونزی «روپیه» است و تقریبا و کمی با اغماض یک روپیه اندونزی معادل یک ریال ایرانی است. از فرودگاه که بیرون آمدیم با یک راننده تاکسی اندونزیایی ملاقات کردیم که سه اتومبیل «ون» در اختیارمان قرار داد تا به هتل برویم. استاد، با صورتی خندان و در حالی که به اتومبیل‌های «ون» اشاره می‌کرد، می‌گفت: موسوی این‌ور، رفسنجانی این ور، رضا پهلوی این ور.

حالا که برایتان می‌نویسم ساعت ۱۹:۴۵ دقیقه به وقت جاکارتا است (دو ساعت و نیم از ایران جلوتریم) و من بر روی زمین در لابی هتل سه ستاره Alia نشسته‌ام و برایتان می‌نویسم.

ادامه مطلب …

۰

پنجشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۹

سفر، حکایت عشق و رسوایی است انگار. همه چیز به من هشدار می‌داد که به این سفر نیایم؛ خواب‌هایی که دیدم، کارهایی که پیش آمد، دودوتا چهارتایی که با خودم می‌کردم،…

اما آمدم… بگذار وقتی دیگر مغلوب چالش‌های عُرف ستیزی‌ام شوم، حالا نه. 

با یک گروه از ورزشکارانی که قرار است در رودخانه‌های خروشان اندونزی قایقرانی کنند، در تاریخ چهارشنبه، ۲۵/۲/۱۳۸۹ ساعت ۲۲:۴۵، از تهران به مقصد دوبی پرواز کردیم تا در ساعت ۴:۳۰ صبح روز پنج‌شنبه به وقت دوبی به سمت «جاکارتا»، پایتخت اندونزی برویم.

کتاب Southeast Asia از انتشارات Lonely Planet را در فرودگاه دوبی تهیه کردم و بعد از نوشتن این متن، شروع به خواندن بخش مربوط به اندونزی‌ این کتاب می‌کنم.

تا بعد…

۰۰

چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۹

این‌جا فرودگاه بین‌المللی امام خمینی،
نوشته‌ی من را از طریق وب‌سایتم می‌خوانید.

یک بار دیگر، سفر، شما و من؛
مقصد: هندِ هلند. مکان ناشناخته‌ای برای من، که در میان سه حوزه‌ی فرهنگی هند، چین و استرالیا قرار گرفته.

این یک سفر متفاوت است. تا جایی که اینترنت داشته باشم با شما خواهم بود.

نوشته‌ی بعدی را در فرودگاه دوبی، تقدیم می‌کنم.