پارادوکس

تا چه وقت، ایستاده بر بال، فرو افتادنم را به عقب بیاندازم…

دیدگاه‌ها

  1. elham

    ta vaghti ke zanooha jorate lamse zamin ra dashte bashad
    ama cheshmanat chize digari migooyand
    HICHGAH NAKHAHAM OFTAD:
    HICH GAH
    to az ghaedeye zanooha peyravi nemikoni
    ………………………………………………………………………
    جواب: سلام.

  2. رویا

    به یادگار ای مرد،زخمهایت را هدیه کن….
    تا به اشک درمانش کند….
    ………………………………………………………………..
    جواب: سلام. به یاد اون روزهایی که این ها رو می نوشتم.

  3. صالح از زوریخ

    آرزوی اشتیاق برایتان دارم.
    …………………………………………………………………………….
    جواب: سلام صالح. دلم برات تنگ شده. اگر دوباره به ایران آمدی خبرم کن.

  4. رها

    درنگ نکن؛بعد از ان ایستاده بر زمین؛بدون بال؛برواز کردنت تماشایی است….و
    با سلام واحترام
    ………………………………………………………………….
    جواب: سلام. با حال بود. سپاس.

  5. سوزان

    سلام،خسته نباشید استاد. (:
    …………………………………………………………………
    جواب: سلام. کار انجمن صنفی خوزستان رو به کجا رسوندید؟ بیام اهواز می کُشمتون.

  6. حامی

    تا آن زمان که در آزادی ظلمت بار نابینایی و نبودن, چراغ بینش می افروزی
    تا آنجا که هم آغوش سفری و هم بستر جاده , تو را افتادنی نیست
    و این قصه ی توست, شعله ای که افروخته ای و آتشی که پاس داشته ای
    تا بماند و خاموشی نگیرد, که حیات بی اندیشه و بی شعله و بی پرواز,
    تهی ست , تلخ است, تاب آوردنی نیست.
    تا روزی روزگاری هر آنکه فرهنگ نامه ای را گشود,
    نیک اندیشی را مترادف زندگی یابد و پرواز را نشانه ی حیات….
    …………………………………………………………………………….
    جواب: سلام.

  7. زهره

    ایده آلیست…یا همه چیز یا هیچ چیز. راه میانه‌ای هم نیست. امیدوارم هر آنچه می خواهی رو به دست بیاری آرش کمال‌گرا
    …………………………………………………………………….
    جواب: سلام زهره ی بزرگ مهربان.

  8. مريم

    با سلام

    پارادوکس وقتی ایجاد میشود که متن خود را نفی کند یعنی مطلبی آید و مطلب بعدی با آن نقض شود مثل اینکه “از تهی سرشارم” یا آنکه “روشنتر از خاموشی چراغی ندیدم” یا به قول مولانا کی شود این روان من ساکن این چنین ساکن روان که منم
    که پارادوکس در آن با کلمات روان و ساکن شکل گرفته و در نوع خوانش که باید رعایت شود. پس در متن شما تناقض از نوع پارادوکس نیست بلکه از نظر من تقابل است یعنی شما ایستاده فرو می افتید. شاید بشود معنایی تناقضی از آن گرفت اما فکر میکنم اگر در چینش کلمات تغییری دهید آنگونه که به طور مثال اوج و حضیض را با هم ببینیم میتوان به پارادوکس رسید. به نظر من در اینجا کلمه ایستاده این پارادوکس شما را از بین میبرد. با اینکه دست بردن بر کارها درست نیست اما شاید ( البته من فرد ادبی نیستم و بهتر است خودتان آنرا از نقطه نظر ادبی تصحیح نمائید) بتوان گفت:
    تا چه وقت، فروافتادنم را با پرواز به عقب بیندازم.
    گو اینکه در این حالت متن روانی کار شما را ندارد اما پاردوکسی میان فرو افتادن و پرواز شکل میگیرد.
    ………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. راستش اصلا عنوان این متن با خود متن ربطی نداشت. من اون شب در یک درگیری شدید ذهنی به خاطر پارادوکس های زندگی ام بودم. ولی متن واقعا بر اون اساس نوشته نشد. با این حال سپاس از تو، سپاس از لطف و دقت نظرت.

  9. Behzad

    سلام
    نام این دوستمون که از زوریخ کامنت گذاشتند، خیلی برام آشناست.
    امکان داره نام خانوادگی ایشان را بفرمایید؟
    اگر اشتباه نکنم همکلاس بودیم…
    متشکرم
    ……………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. فامیلی ایشون یادم نیست ولی ایشان در یکی از دانشگاه های زوریخ یک پروژه درباره ی experience design داشتند.

  10. Behzad

    این دوست من راهنمای گردشگری هستند، برای همین این سوال رو در این سرسرای خواندنی مطرح کردم. مدتی است از او بی خبرم…
    به هر حال بازهم سپاس.
    ………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. ببخشید که کمکی نکردم.

  11. سیما سلمان‌زاده

    حس کردم فیلم «با گرگها می‌رقصد» داره تکرار میشه…
    ……………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *