«پیرو مانزونی» (Piero Manzoni) نام هنرمندی است که تنها ۳۰ سال زندگی کرد. او ۲ سال قبل از مرگش در سال ۱۹۶۱، اتفاق عجیبی را رقم زد.مانزونی مجموعهای شامل ۹۰ قوطی فلزی (به شکل قوطی کنسرو، تصویر بالا) را منتشر کرد که هر یک شامل ادعای «۳۰ گرم مدفوع هنرمند» بود. این قوطیها با برچسبهایی …
الفبا در باغ کاغذ کاشته شده بودند، باغی پر از حرف و نقطه. برخی از حرفها نقطه داشتند، برخی نه؛ نقطههایی که هم نقش دانه را به عهده داشتند و هم نقش میوه را. در تمام باغ ۳۲ حرف وجود داشت و ۲۹ نقطه. نقطهها به هیچ وجه عادلانه توزیع نشده بودند؛ اولین و آخرین …
در تصاویر زیر -که در مرداد ۱۴۰۴ ثبت شده است-، یک یوزپلنگ و یک گورخر -دو گونهٔ نادر و در معرض انقراض ایران-، در کنار یک «منبع آب مشترک» قرار دارند. این لحظهٔ کمنظیر، تنش و آرامش را همزمان به تصویر میکشد؛ تنش به دلیل تضاد ذاتی بین شکار و شکارچی، و آرامش به دلیل …
من؛ خودی که از خود خسته است و حتی خسته از خستگی، از تکرارِ گناهی که نه لذت دارد نه فراموشی، فقط زخم میزند هر بار، همانجا، روی همان خاطرهی بیمرهم.
اگر از من بپرسند یک قصهگو نام ببر!، اولین اسمی که به ذهنم خطور میکند، «احسان عبدیپور» است. این روزها در شبکههای اجتماعی و فضاهای مجازی، از در و دیوار بلاگر و تولیدکنندهٔ محتوا میروید که بیشترشان مقلّدی بیش نیستند و برخی اما، کارشان خوب است. در این میان، از نظر من عبدیپور نمایندهٔ نابغهٔ …
روز «سیزده به در» در بالکن خانه نشستهام، کتابی میخوانم و چایم را مینوشم. کتاب در رابطه با نویسندگان رئالیست است؛ بالزاک، دیکنز، داستایفسکی، تالستوی، پروست و… ناگهان صدایی توجهم را جلب میکند. یک یاکریم معلوم نیست از کجا وارد خانهٔ همسایهای شده که در خانه نیستند، فکر کنم خانه مدتهاست که خالیست. صدا، صدای …
بدن در حالت کلی دو گونه ارگان/اندام دارد؛ خودکار و غیر خودکار. جالب است که، اندامهایی که به مرکز بدن نزدیکترند از ما دستور نمیگیرند و خودکارند (معده، قلب، دستگاه گوارش و…)، ولی به اندامهای انتهایی بدن (آنها که از مرکز کالبدمان دورترند) همچون دستها، پاها، انگشتان، چشمها، گردن و زبان باید فرمان داد و …
متنی که در زیر میخوانید، یک تحلیل نمادین است نه یک «استدلال استقرائی» یا «استدلال استنتاجی». آنچه در جامعهٔ ایران شاهد هستیم، بزرگداشت «مرگ» است؛ روندی که از چند دههٔ پیش شروع شده و امروز به اوج خود رسیده است. به عنوان کسی که در این جامعه زندگی میکنم، احساس میکنم در سالهای زندگیام، به …
چند روز پیش دعوت بودم به یک همایش که محتوایش میبایست علمی-فرهنگی میبود، در مکانی که از قضا نامش بسیار پرطمطراق است. به جرأت میتوانم بگویم از دو ساعت و نیمی که در جلسه حضور داشتم به اندازهٔ تعداد انگشتان یک دست، جملهٔ ارزشمند نشنیدم. ولی تا دلتان بخواهد ادعا، و سخنان کمارزش و پوسیدهٔ …
بالاخره در روز یکم ژانویهٔ ۲۰۲۵، دو کشور رومانی و بلغارستان بعد از ۱۳ سال انتظار، به عضویت کشورهای «شنگن» درآمدند؛ خبری قابل توجه برای رونق گردشگری این دو کشور و حتی خبری خوب برای دفاتر خدمات مسافرتی ایرانی در راستای برنامهریزی مقاصد جدید در تورهای خروجی. اما اصل هدفم از بیان این خبر موضوع …
در قصههای آفرینش، باغ سرمنشأ است، آدمیزاد در آنجا بود قبل از هبوط. در همین راستا میتوان باغ ایرانی را مصداق سرمنشأ دانست و از آنجا که با پیرامونش دیوار محصور است و فقط رو به آسمان باز است، گویی در اندیشهٔ معراج است در همان مسیر هبوط. یعنی این باغ در زمین، نقطهٔ نظیر …
علیرضا عالم نژاد او از دو زاویهٔ مختلف شهر را میکاود؛ در دور کند و دور تند. در یک ساحت، دستانش را پشت کمرش قلاب میکند و ساعتها راه میرود و از پشت عینکش در سکوت با کوچهها دیالوگ طولانی برقرار میکند، و در ساحت دیگر، ساعتی در پارکها و خیابانها فقط میدود، شهر را …
عاشق بازیگوشی نقطهها در حروف الفبای فارسیام. به الکترون میمانند، «موج-ذره»اند؛ ذرات بیجِرمی که موجی از معنی ایجاد میکنند. این نقطهها در اتمِ واژهها همواره از مداری به مدار دیگری میروند. گاهی حتی نیست میشوند، نامرئی، گویی فوتونند، نور میتابانند به حرف. کافی است به «ب» و «ت»«پ» و «ث»، به «ح» و «خ» و …