خوشبختی آن نسیمی است که پرده را کنار میزند و آرام داخل اتاقی میشود که تو در وسط آن پهن شدهای در یک شب تابستانی.خوشبختی آرام میخزد بر تنت و رد میشود و ردّی و حظّی کوتاه باقی میگذارد.خوشبختی آن دردِ خوش و ناگفتنیِ دوست داشتن کسی است که دوست داشتنت را به روی خودش …
#شهروند_گلستان عنوان طرحی است که به مناسبت ورود ایران به #سده_نو میتواند تامل برانگیز باشد.#استان_گلستان از اولین استانهایی است که در رابطه با پروژه #تحول_برای_سده_نو با استاندار و شهردار و مدیر اداره میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی آن صحبت کردم.حال بهنظرم استان گلستان میتواند آغازگر این کمپین باشد که اگر هر ایرانی به مناسبت ورود به #قرن_پانزدهم_هجری_شمسی، #پانزده_نهال (یا گل) بکارد لقب #شهروند_گلستان دریافت کند.در …
خواب دیدم با سعید و ستاره میرویم سفر. سعید ۱۴ سال است که مرده. و ساعت ستاره شکسته بود.
با کلمهها کلبهای ساختهام اطراف خودم. در آن سطرهایی که سکوت کردهام، پنجرهای باز شده تا از جنگ درونم به جنگلت پناه برم.
دنیا جای عجیبی است. همانقدر عجیب که فرق میان “تکنوازی” و “یکنواختی” پینوشت: واژهها یکسانند، معانی اما …
از آنجا که نمیتوانیم همزمان با دیگران و خود خوب باشیم، بهتر است نسخهی بد خودمان را خلق کنیم تا او از بخش خوب ما محافظت کند.
عاری،عاری از زندگیِ زیباست،آن زندگی که فقط آتشگهی پابرجاست. گر بیفروزیش، نقص هر شعله در هر کران پیداست.
نشریه “اصفهان زیبا”، گفتگوی زنده (لایو) محمدابراهیم لاریجانی (مدیرکل سابق بازاریابی و تبلیغات وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی) با من (آرش نورآقائی) را منتشر کرده است که میتوانید آن را در لینکهای زیر بیابید و بخوانید: http://www.isfahanziba.ir/content/%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA-%D8%B7%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%C2%AB%D9%86%D9%88-%D8%B3%D8%AF%D9%87%C2%BB-%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AF ………………………………………………………………………………………… http://isfahanziba.ir/archive/d/2020-07-04/8#
تو سوار بر آخرین کوپه رفتی، و من، در خیالم قطار را از حرکت نگه میدارم با طناب نامرئی بوی تنت.
شبیه بازار ماهیفروشان است ذهنم، امشب. پر از هیاهو. ناخودآگاهم پرسه میزند در آن میان و میترسد لیز بخورد بین ماهیهایی که مثل آرزوهایم ردیف ردیف مردهاند در هر سویی. ماهیهای کرخت، زل زدهاند به چشمانم و بوی فردای مبهم از قرمزی آبششهایشان، میزند بیرون.
این روزها، شاید دیگر، کمتر، دانه، دام باشد. دام، بیشتر، همان لانهای است که در آنیم.
دل ما از «آستانه»ی «بلخ» تا آن «آخر» که میان «گرگان» و «خوارزم» است، همچون «آزادوار» «نیشابور» «دربند» توست. به «بانگ» بلند «ری» که به «بُرج» «اصفهان» از بیداد «بغداد» میشنوندش، در اندیشهی توایم. از بحر «خزر» تا برّ «باخرز» «خراسان»، نگرانیم به «باران» «مرو»، که مبادا نبارد و «سیرجان» گرسنه بماند. ما به «هنگام» …
بعد از پایان یافتن کتاب #پاریس که امیدواریم بهزودی مرحلهی چاپ و پخش را پشت سر بگذراند و در دسترس علاقمندان قرار گیرد، مشتاقم اعلام کنم که کتاب #ایتالیا نیز به نیمهی راه رسیده است. بعد از کتاب ایتالیا به سراغ #سویٔیس میرویم. از طرفی جلسات آغازین نوشتن کتاب #کاشان را برگزار کردهایم تا دین خود را نسبت به شهرها و استانهای ایران …