باز هم کتاب خریدی پسر!

“باز هم کتاب خریدی پسر!”…این حرف همیشگی مادرم است، وقتی که شب‌ها درب خانه را به رویم باز می‌کند و می‌بیند که من با پلاستیکی پر از کتاب به خانه آمده‌ام.
خیلی وقت‌ها که فقط یکی دو جلد کتاب می‌خرم متوجه نمی‌شود، چون آن‌ها را در کیفم قرار می‌دهم.
امشب باز هم جمله‌ی “باز هم کتاب خریدی پسر!” مادرم را شنیدم. اما داستان کتاب خریدن امشبم کمی، فقط کمی متفاوت است. بشنوید:
اگر به چند نوشته قبلی‌ام در سایت نگاه کنید، عنوان “رستم” را می‌بینید. قرار است مقاله‌ای را در رابطه با ابعاد مختلف استوره‌ی رستم بنویسم. شروع کرده‌ام، اما به اطلاعات بیشتری نیاز دارم. برای همین امروز به میدان انقلاب و انتشارات “توس” رفتم و با تمرکز بر موضوع رستم و چند موضوع دیگر، حدود ۷۰۰۰۰ تومان کتاب خریدم.
این که پولش را از کجا آوردم خودش موضوع دیگری است. حقیقتش را بخواهید، همین هفته‌ای که گذشت یک تور سه روزه داشتم، ۹۰۰۰۰ تومان بابت آن تور گیرم آمد که همین امروز به دستم رسیده بود. خوب من هم برای کتاب خریدن، بخشی از آن را خرج کردم. البته بخش بزرگش را.
اما موضوع جالب این است که من می‌خواهم مقاله‌ای بنویسم که ممکن است حتی ۱ تومان هم گیرم نیاید ولی بابتش ۷۰۰۰۰ تومان خرج کرده‌ام.
خوب! برای همین است که بعد از ۱۵ سال کار کردن، از مال دنیا فقط یک کامپیوتر و یک موبایل و دو سه هزار جلد کتاب دارم، به اضافه سفرهایی که رفته‌ام.
باز هم موضوع جالب این است که قرار است من از نوشتن و سفر کردن پول در بیاورم، ولی برای هر دوی این‌ها خرج می‌کنم.

یادم هست وقتی که می‌خواستم اولین مقاله‌ام را در مجله “همشهری جوان” بنویسم، عنوان “باغ ایرانی” را انتخاب کردم. با این که در مورد باغ ایرانی خیلی چیزها می‌دانستم، اما راضی‌ام نمی کرد. تا این که کتابی به مبلغ ۲۰۰۰۰ تومان از کتاب فروشی موزه هنرهای معاصر با همین عنوان “باغ ایرانی” خریدم و مقاله را نوشتم و تحویل دادم. در نهایت بابت مقاله، ۲۰۰۰۰ تومان گیرم آمد (معادل همان مقداری که بابت کتاب داده بودم). بگذریم از این که چقدر وقت گذاشتم و چند بار برای ویرایش مطلبم به دفتر “همشهری جوان” رفتم و چقدر پول کرایه ماشین دادم. 

حالا که به گذشته نگاه می‌کنم، متوجه می‌شوم که سه سال پیش کمتر ضرر می‌دادم.

دیدگاه‌ها

  1. راحله

    شما دنبال دلتان می روید و آن کاری را میکنید که می خواهید . آدمهای کمی مثل شما هستند. مطمئنم در درونتان بسیار راضی هستید . حتی متن نوشته تان هم حاکی از گله و شکایت و ناراحتی نبود.
    زنده باشید

  2. یکی

    خیلی اتفاقی شدم خواننده ثابت سایت شما!
    یه سئوالی داشتم: شما چرا یک موسسه توریستی تشکیل نمی دید یا به یه موسسه توریستی همکاری نمی کنید؟
    این اطلاعاتتون حیفه که منتقل نشه.
    شاید هم همکاری دارید؟! اگه امکان داشت برام ایمیل کنید با کجا / ها همکاری دارید.
    فکر کنم اگه یه کمی تبلیغات حساب شده انجام بدید کلی توریست طرفدار پیدا کنید.
    یکیش خود من هستم با خانواده و دوستانم!
    موفق باشید

  3. راحله

    راستی این را هم بگویم که شما دارید بی دریغ اطلاعات خودتان را در اختیار همگان می گذارید . این هم چیزی است که کمتر کسی انجام می دهد . نمونه اش را اخیراً در مورد یک استاد دانشگاه دیدم. من از دختر عمویم که کارشناسی ارشد ادیان و عرفان در دانشگاه آزاد می خواند خواستم از یکی از استادانش در مورد فالیکیسم برایم راهنمایی بگیرد یا تلفن یا ایمیلی بدهد که سوالاتم را با او مطرح کنم یا وقت جلسه ای بدهد یا حداقل یک کتاب معرفی کند . اما آن استاد اینطور پاسخ داد: بهش بگو موبایلم که همیشه خاموش است ، ایمیلهایم را هم که هیچوقت چک نمی کنم ، وقت هم که ندارم. بهش بگو بره این کتابفروشی ها کتابخانه ها، بگرده خودش پیدا می کنه. او حتی از گفتن اسم یک کتاب هم دریغ کرد در حالی همه او را به عنوان بزرگترین استاد ادیان ابتدایی می شناسند و کلی هم کتاب تا کنون چاپ کرده است.
    من روش شما را بسیار دوست دارم. پیامبر هم فرموده است: ذکات علم ، آموختن آن به دیگران است .
    باز هم برایتان آروزی سلامتی و موفقیت دارم.

  4. رضا

    راحله عزیز
    در قبل از انقلاب کتابی از استاد آریانپور به نام فالیکیسم منتشر شده است که من هم دنبال آن هستم .

  5. سیما سلمان زاده

    می فهمم
    لذت داره
    حتی وقتی دغدغه بسازه
    قدرت باور، باورنکردنی است
    …………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *