آرشیو ‘سفر به ایتالیا - اسپانیا - فرانسه’

۵- نوروز، طراحی یک تجربه در سفر

سه شنبه ۱ فروردین ۱۳۹۱

مطمئنم این سریع ترین (و یا حداقل یکی از سریعترین) گزارش های نوروزی از مراسم سال تحویل در محیط وبلاگ است. الان که می نویسم ساعت ۶:۵۷ صبح به وقت رُم و ۹:۲۷ صبح به وقت تهران است. هنوز یک ساعت هم از تحویل سال نگذشته که این گزارش را نوشته ام. فرایند کار اینگونه بوده است:

صبح زود بیدار شده ام، سفره هفت سین را برداشته ام، در لابی هتل منتظر مسافرانم شده ام، بعد با چند نفرشان و با سرعت به سمت میدان فردوسی رفته ایم، سفره را چیده ایم، و سال نو را همزمان با ایران تحویل کرده ایم. کمی بعدتر به هتل برگشته ایم، عکس ها را از دوربین به داخل کامپیوتر کپی کرده ام، آن ها را سایز کردم و نهایتا در اینجا گذاشتم:

گزارش تصویری:

از شب قبل با مسافران قرار گذاشتم که سفره هفت سین را پیش پای حکیم فردوسی بچینیم و سال نو را آنجا تحویل کنیم. امروز صبح ۵ تن از مسافران با بنده همراه شدند. این عکس را ۲ دقیقه بعد از تحویل سال و در شروع سال ۱۳۹۱ گرفتم.

این هم یک پیام تبلیغی

این “ملیکا”ست. از پدرش ۲۰ یورو عیدی گرفته. آقای عباسیان، پدر “ملیکا” به بنده و بقیه حاضرین در سر سفره هفت سین هم نفری ۲۰ یور عیدی داد.

“ملیکا” شاید ۳۰ سال دیگر قدر این لحظه را بداند.

در نهایت سفره هفت سین را برای حکیم بزرگ باقی گذاشتیم و برگشتیم تا برایتان این گزارش را بنویسم.

بنابراین حالا و در همین لحظه که هنوز یک ساعت هم از شروع سال ۱۳۹۱ نگذشته، در جایی که علامت زرد را می بینید (نزدیک آن اتومبیل قرمز رنگ)، یک سفره هفت سین در کنار مجسمه فردوسی بر روی چمن ها گسترانیده شده.

سال نو، خجسته باد.

…………………………………………………………………………..

پی نوشت: http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/shoma/2012/03/post-132.html

۴- رُم گردی

دوشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۰

قرار است امشب مراسم شام ایرانی با ایرانیان مقیم ایتالیا داشته باشیم. هنوز هیچ تصوری از قصه ی شب سال نو ندارم. این را بعدا برایتان می نویسم.

………………………………………………………………….

اما همین حالا، تازه از زیر دوش بیرون آمده ام و با بدن خیس و حوله ای بر تن، می نویسم. قبل از استحمام شب عید، نوشته هایی از “ایتالو کالوینو” می خواندم. در نوشته های او در پی همگِنی و هماهنگی جامعه ی ایرانی و غربی می گردم.

فرازهایی از نوشته هایش (در رابطه با ایران) را با هم می خوانیم:

- “در طول روز من غیر از برخورد با جمعیت بشری که در حال رژه و حرکت بوده اند، کاری نکرده ام. صف افرادی که برای همیشه روی تخته سنگ حک شده است (اشاره به کنده کاری های تخت جمشید) و صف های دیگری که در گذر همیشگی اند (اشاره به عشایر ایران). هر دو در فضاهای متفاوتی نسبت به ما ساکن اند: یکی در دنیای سخت و مستحکم معدنی جای دارد، دیگری بی خبر از تاریخ و جغرافی در تماس با جا و اماکن، مسیرهای مشخص نشده ی روی نقشه را مثل کوچ پرندگان می پیماید.”

- “هر بار که از مسجدی بازدید می کنم، مقابل محراب می ایستم و از تماشای آن خسته نمی شوم. آنچه مرا مجذوب می کند انگاره ی دری است که همه کار می کند تا کارکرد در بودن خود را به رخ بکشد اما به هیچ کجا باز نمی شود. انگاره ی قابی درخشان برای نگاهداری چیزی بسیار قیمتی. حال آنکه در داخل آن هیچ نیست.” (این متنی است که ایتالو کالوینو برای محراب الجایتو نوشته است)

- “من در سفر طولانی ام به اصفهان به این درک رسیدم که چیزی که در جهان بسیار اهمیت دارد همان فضاهای خالی است.”

- “پیراهن سپیدی که به تن دارد و کلاه سپید روی سرش و پارچه ی سپیدی که دهانش را با آن پوشانده تا آتش مقدس به نفس انسان آلوده نشود به او حالت یک جراح را داده است.” (این متن را در مواجه با آتشکده یزد نوشته است)

…………………………………………………………

از این ها که بگذریم به گزارش امروز می رسیم:

امروز گشت نیم روزه شهر رُم را به همراه راهنمای محلی تجربه کردیم. از چشمه ی عشاق، میدان اسپانیا، پانتئون، میدان ناوُنا و … بازدید کردیم. خیلی خسته نشدیم و در نهایت مسافران راضی بودند و خوشحال. هوا خنک و اندکی بارانی بود. در یک کلام اوقات زیبایی را سپری کردیم.

پول پارو کردن حقیقت دارد: برای اولین مرتبه، چشمه ی عشاق را خالی از آب دیدم. راهنمای محلی اشاره کرد که بعضی وقت ها (ظاهرا هفته ای یک مرتبه) آب درون حوض را خالی می کنند تا آن را تمیز کنند. در تصویر سکه هایی که مردم برای برآورده شدن آرزوهایشان در داخل حوض انداخته اند را می بینید.

این ستون یادمان امپراتور “مارکوس اورلئوس” است. شرح جنگ ها و فراز و نشیب های زندگی سیاسی و حکومت وی بر این ستون نقش شده است. این امپرتور همان است که در فیلم گلادیاتور و در ابتدای فیلم جان می سپارد. او یکی از امپراتورهای محبوب رم باستان محسوب می شود.

این ساختمان که توسط “برنینی” طراحی شده است، امروزه یکی از ساختمان های دولتی شهر رم به شمار می رود. این بنا که در قسمت جلویی، منحنی شکل است، Palazzo Di Montecitorio نام دارد. متاسفانه در این تصویر فقط بخش مرکزی ساختمان دیده می شود و شما نمی توانید انحنای محدبی ساختمان را تشخیص دهید.

بخشی از آثار باستانی شهر رم که در عمق ۳ تا ۱۵ متری شهر امروزی مدفون است.

سقف یک کلیسا در شهر رم

داخل کلیسا

به نظرم بسیار زیبا آمد.

ساختمانی با معماری “روکوکو” در مرکز شهر رم که آنها را می توان با نوع بالکنی که دارند تشخیص داد.

نمایی از سرستون های “پانتئون” که در نوع خودشان بسیار زیبا و منحصر به فرد هستند.

رم: چند ساعت قبل از آمدن بهار

بدون شرح

این مغازه عروسک تعمیر می کند.

شیرسواری یک سنت توریستی در میدان “پوپولو” است.

اُبِلیسک

بدون شرح

بدون شرح

…………………………………………………………………………………………

گزارش مختصر از مراسم شام:

بعد از گشت در شهر رم به هتل آمدیم و استراحت کردیم. چند ساعت بعد به همراه همه ی مسافران برای مراسم شب سال نو به یک رستوران رفتیم. ایرانیان بسیاری را در این شب ملاقات کردیم که آغاز سال نو بهانه ای بود برای با هم بودن و شاد بودنشان.

همان توضیح بالا

اجرای موسیقی سنتی

و خداوند شادی را آفرید.

۳- رُم، طناز

دوشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۰

رُم امروز بسیار دلنشین بود. دو مرتبه به همراه مسافران، یک مرتبه در روز و یک مرتبه در شب در آن قدم زدیم. آسمان پاک و هوا به حد اعجاز پر طراوت می نمود.

برای شام به رستوران رفتیم و در هنگام صرف غذا، اُپرا گوش می کردیم. به این اندیشیدم که اپرا یک سنت مدرنیسم است یا یک موضوع پُست مدرن؟ آیا به زمانی اشاره دارد که بشر هنوز به توانایی گفتمان نرسیده بود یا از زمانی سخن می گوید که زبان توانایی ابراز اعتراض پنهان وجود بشر را ندارد؟

این ساختمان “گالری ملی هنرهای مدرن” شهر رم است. درست روبروی این گالری، میدانی به نام “میدان فردوسی” قرار دارد.

مجسمه ی فردوسی واقع در گوشه ای از میدان فردوسی که تازه مرمت شده است.

طرح سقف یک کلیسا واقع در خیابان Via Del Corso

lady In Red

کلاغ های شهر فواره ها

بدون شرح

واقع در حیاط گالری ملی هنرهای مدرن شهر رُم

فردوسی در شب

رُم

رُم امشب طناز بود.

۲- ورود به رُم

یکشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۰

تهران را ترک کردیم و به رُم رسیدیم.

حالا که می نویسم حدود یک ساعت است در لابی هتل Aldrovandi Villa Borghese نشسته ایم و منتظریم که اتاق های هتل برای اسکان مسافران خالی شود. بر اساس قانون هتل ما نمی توانیم قبل از ساعت ۱۲ اتاق داشته باشیم، ولی مسوولان پذیزش سعی می کنند تا کارها روبراه شود.

دو خانواده بچه های کوچک دارند. از اینکه آن ها فعلا اتاق ندارند، کمی عذاب وجدان دارم. اما اخلاق مسافران خوب است. فعلا خوب است. مسافرانم دندانپزشک، کارشناس هنر، روان شناس، تاجر و … هستند.

همان طور که از اسم هتلمان مشخص است، نزدیک “ویلا بورگز” هستیم. این همان پارکی است که میدان و مجسمه ی فردوسی داخلش قرار گرفته.

و در آخر، خوبی هتل این است که اینترنت رایگان در اختیار مسافران قرار می دهد.

۱ - فرودگاه امام خمینی

یکشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۰

ساعت ۳:۳۰ صبح روز ۲۸ اسفند است و در فرودگاه امام خمینی هستم. قرار است در ساعت ۵:۲۵ با خط هوایی “آلیتالیا” به رُم پرواز کنیم. در این سفر علاوه بر ۱۴ مسافر، “ایمان”، یکی از کارمندان آژانس “ایوار” هم همراهم است.

در یک اتفاق کم نظیر، همین چند دقیقه پیش “لیلا حاتمی”، همسرش (علی مصفا) و فرزندانش (عسل و مانی) را دیدیم. از آن جا که یک پروژه در ذهنم طراحی کرده ام و به فیلم “جدایی نادر از سیمین” مربوط می شود، جلو رفتم و با او صحبت کردم. متاسفانه نتوانست کمک کند. ولی تجربه ی خوبی بود.

از آنجا که لو دادن پروژه ها و ایده هایم جزو خصوصیات ذاتی بنده است، دوست دارم آن را بیان کنم. اما به دلایلی فکر می کنم حالا زود است. احتمالا قبل از پایان یافتن اولین ماه بهار آن را با شما در میان می گذارم. در حال حاضر چند نفری هستند که از این موضوع اطلاع دارند. تا بعد…

اما بد نیست از حال و هوای شروع سفر برایتان بنویسم:

فرودگاه شلوغ است. پروازمان طبق اطلاعاتی که بر روی بلیط درج شده بود بایستی ساعت ۴:۱۰ انجام می شد، ولی آنطور که فهمیدم قرار است ۵:۲۵ پرواز کنیم. البته اگر تاخیری پیش نیاید.

مسافران بسیاری بر روی زمین و صندلی ها خوابیده اند و به ندرت جای خالی برای نشستن پیدا می شود. فعلا در کنار یک خانم که بر روی دو صندلی خوابیده است، نشسته ام و تایپ می کنم. صدای خرناس خانم دیگری که بر روی صندلی های روبرویم خوابیده هم بلند است.

مسافران خودم را دیده ام. الان هر کدامشان سَمتی هستند ولی کم کم پیدایشان می شود. از دور هوایشان را دارم و براندازشان می کنم.