بن‌بست داد

گویی همیشه باید «داد» (عدالت) را با «داد» (فریاد) تقاضا کرد. بر همین روال احتمالا «دادگستری» بیشتر توسعه فریادهاست تا بستر عدالت محوری.
روزگاری پیش از این وقتی با بیداد مشکل داشتیم، دادخواهی می‌کردیم، آن هم به روش بست‌نشینی. و در این اتفاق، مهم نبوده در شاه عبدالعظیم بنشینیم و زنجیر ببندیم یا در سفارت انگلیس بنشینیم و قلیان بکشیم.
در همین راستا، عجیب این‌که ما هم امیرکبیر را کشتیم که بست‌نشینی را ممنوع کرد و هم ناصرالدین شاه را کشتیم که به خاطر او به بست نشستیم.
در نتیجه‌ی همین تناقض‌ها، به بن‌بست رسیدیم.
از بست‌ به بن‌بست رسیدیم و از آن نشستن‌، این عایدمان شده.
حالا هر چقدر داد بزنیم، کسی نمی‌شنود. انگار بی‌دادیم. و انگار، ما خودْ، بیدادیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *