بن‌بست داد

گویی همیشه باید «داد» (عدالت) را با «داد» (فریاد) تقاضا کرد. بر همین روال احتمالا «دادگستری» بیشتر توسعه فریادهاست تا بستر عدالت محوری.
روزگاری پیش از این وقتی با بیداد مشکل داشتیم، دادخواهی می‌کردیم، آن هم به روش بست‌نشینی. و در این اتفاق، مهم نبوده در شاه عبدالعظیم بنشینیم و زنجیر ببندیم یا در سفارت انگلیس بنشینیم و قلیان بکشیم.
در همین راستا، عجیب این‌که ما هم امیرکبیر را کشتیم که بست‌نشینی را ممنوع کرد و هم ناصرالدین شاه را کشتیم که به خاطر او به بست نشستیم.
در نتیجه‌ی همین تناقض‌ها، به بن‌بست رسیدیم.
از بست‌ به بن‌بست رسیدیم و از آن نشستن‌، این عایدمان شده.
حالا هر چقدر داد بزنیم، کسی نمی‌شنود. انگار بی‌دادیم. و انگار، ما خودْ، بیدادیم.

دیدگاه ها

  1. وحید فرجی جبه دار

    کاش نویسنده ای می شدی که منابعی (حمایت) داشتی که برای ایران می نوشتی ….
    یا حداقل مجله ای-روزنامه ای- رسانه ای با کم ترین دغدغه برای فکرها و ایده هایت بود که رشته رشته می کردی ….
    نمی خواهم جانبدارانه بنویسم… چون مولف و ایده نگر خوبی هستی و اجرایت بد نیست اما شاید بد تمام می کنی (ناخواسته)… چون خیال آسوده ای نداری
    در باب شخصیت شما صرفا بر اساس تئوری سازمان چند باری خواستم بنویسم… با دست خالی متاسفانه نمی توان نوبل برد همانند اینکه وقتت را صرف تسلیم ایده هایت بکنی…. تنها درمان تمرکز-تمرکز-تمرکز در وقت و وقت شناسی -انتخاب همراه و همراه داری و همراز داری و… مهم تر نگاه درصدی از توان و وقت برای ایده هاست… نیم فاصله و غلط های نگارشی را پیشاپیش عذر می خواهم!
    ……………………………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. زنده باشی وحید جان. سپاس از توجهت.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *