بایگانی برچسب: سوگ

واژه‌های باردار

قلب‌ها می‌تپیدند، مغزها پردازش و مدیریت می‌کردند، شش‌ها از هوا پر و خالی می‌شدند. آدم‌ها راه می‌رفتند، دست‌هایشان را حرکت می‌دادند و از دهانشان اصواتی بیرون می‌آمد. اما زمانی رسید که چشم‌ها خیره ماندند و گلوها بغض گرفتند. در این زمان وجود اندام و کالبدهای دیگری لازم شد؛ حرف‌ها و واژه‌ها. اندام حرف‌ها، کالبد واژه‌ها …

به یاد هومن مساح‌تاش

صندلی‌ام را که پیدا کردم، نشستم. هنوز دقایقی وقت بود تا لحظهٔ آزمون کنکور شروع شود. با فردی که کنار دستم نشسته بود شروع کردیم به صحبت؛ همان گفتگوهای معمولِ مربوط به دغدغه‌های یک امتحانِ نفسگیر. این اولین آشنایی ما بود. روز اولی که برای حضور در اولین کلاس دانشگاه روی صندلی نشستم، چشمم به …