شکارچی

تفنگش که مریض می‌شد،
دارویی به دهانش می‌ریخت.
باروت.
بعد می‌بُردَش به صحرا، تا قِی کند.
و قربانی کند پرنده‌ی مهاجر را.

دیدگاه‌ها

  1. سحر موسوی

    زیباست جمله تون و پرمفهوم.
    ……………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس از اینکه مطالعه کردید.

  2. Masi

    بافنده ي بي بديل، ريسمان نامرئي مي كشين بين چيزهايي كه فكرشم نمي كنم بتونن بهم ربط پيدا كنن.
    واقعا ذهن وسيعي دارين.

    …………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. محبت دارید.

  3. لیلا

    سلام
    چه شکارچی بی انصاف و بد ذاتی….
    ………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *