بعد

زندگي بايد چيزي فراتر از راه رفتن در ظهر تابستان، زير پل چوبي خيابان انقلاب تهران باشد.

زندگي احتمالا در دودلي حادثه‌ي 11 سپتامبر نهفته است.

   

پي‌نوشت: پي‌نوشت اين نوشته را بعدا در پيش‌نوشت يك نوشته‌ي ديگر خواهيد يافت.

دیدگاه‌ها

  1. س-ا

    زندگی در هر لحظه برای خودش یک معنی پیدا می کند همیشه باید در لحظه دنبال معنی آن گشت .

  2. مهدي رشيدي

    زندگي
    در طول زندگي از كساني كه هميشه با من موافق بودند ـ چيزي نياموختم

  3. مریم

    سلام

    باز هم متن زيباي ديگري از شما
    تقابل دو سطر، انگار كه اين تقابلها در آثار شما بايد تكرار شود. تقابل زندگي روزمره اي در تهران با حادثه اي فجيع در آمريكا. تقابل دو دنياي متفاوت. دو روز متفاوت. دو نگاه متفاوت.
    تقابل بايدها و احتمالات، تقابل فراتر رفتن و نهفته بودن. و آنچه كه تكرار ميشود زندگي است. آنچه كه ادامه مي يابد زندگي است.
    در تهران بايد زندگي را در راه رفتن فردي معمولي در خياباني و در روزي عادي جستجو كرد.( ميگويم جسنجو كرد زيرا كه از كلمه فراتر استفاده شده است)
    و در آنطرف دنيا… در شكي است كه در اذهان نهفته است ( كه ميتواند شكي سياسي باشد). در آنطرف دنيا احتمال جاي بايد را گرفته. در روزي بخصوص. روزي كه شايد مثل ديگر روزها ( روزها ي تهران) بوده است اما حادثه اي اتفاق ميفتد تا روزي متفاوت باشد و نگاهي را از بايد به احتمال سوق دهد. جستجويي اگر هست در ذهن است براي پاسخ به سوالات براي غلبه بر دودلي.
    …………………………………………………………..
    جواب: سلام. اين تمام داستان نيست. يك سناريو پشت اين دو خط نوشته وجود دارد. ما وارد يك بازي فكري و ادبي خواهيم شد.

  4. افشار

    سلام رسيدن به خير آقاي نور آقايي!
    ……………………………………………………
    جواب: سلام به شما. سپاس.

  5. یک وبگرد

    سلام
    اگر اینگونه است که ” سعی می‌کنم نظرات ناشناس را قبلا بخوانم و بعد تایید کنم” پس نمیتوانید بنویسید “من نویسندگانشان را نمی‌شناسم و فقط تاوان سنگینی ……” فکر می کنم اینجا تضاد در گفتارشما وجود دارد و حکایت یک بام و دو هواست. امیدوارم این دلیل خاص شما واقعن خاص باشد چون به نظر میرسد دلیل شما از الویت بالاتری نسبت به جایگاه اجتماعی و سلامت روحی شما برخوردار است. پس به دلیل خود احترام بگذارید و شکایت نکنید . به قول خودتان “مردم ما هنوز جرات رویارویی با واقعیت درونی خود را ندارند” امیدوارم شما جرات رویارویی با واقعیت درونی خود را داشته باشید . راستی در پست قبلی ۷۷۷۷ های ایمیلم جا مانده بود.donya_7777@yahoo.com
    ……………………………………………………………………..
    جواب: سلام. دوست من، اگر اين دو جمله در يك زمان گفته شوند، حق باشماست كه با هم در تضاد هستند. اما جمله‌ي اول را بنده وقتي نوشتم كه تصميم جديدي براي كامنت‌ها گرفتم و از لحاظ زماني با سخن قبلي متفاوت است. درواقع تصميمم را عوض كردم و چون عادت ندارم پيشينه‌ي خودم را (چه غلط و چه درست) پاك كنم هنوز در معرض ديد قرار دارد. اما درباره‌ي دليلي كه عرض كرده بودم، درواقع براي خودم مهم است و فعلا به آن پايبند خواهم بود. اما يك موضوع ديگر، و آن اين‌كه چرا ديگران هميشه از ما توقع دارند كه حتي در فضايي كه متعلق به خودمان است شكايت نكنيم. من حق دارم نارضايتي خودم را اعلام كنم. اين‌جا فضايي است كه من بابتش هزينه مي‌پردازم (اين يك سايت است نه يك وبلاگ رايگان) تا بتوانم هر آن‌چه كه مي‌خواهم و پسنديده مي‌دانم بنويسم. شكايت بنده به عدم رعايت حقوقم در اين‌جاست. حقوق ديگران را رعايت مي‌كنم و انتظار مشابه دارم. اين نبايد آزار دهنده باشد.

  6. یک وبگرد

    سلام . دوست عزیز ، اختلاف زمانی این دوجمله بر میگرده به یک روز و از آنجا که در قسمت نظرات نمیشود مانند اتاق های گفتگوی مجازی در لحظه گفتگو کرد ، اتفاقی ست طبیعی . اما درباره شکایت کردن .1- هیچ تفاوتی بین وبلاگ و وب سایت در بیان آنچه که شما “هر آنچه که می خواهم و پسندیده می دانم” می نامید نیست (توجه کنید که منظور من از نداشتن تفاوت در نوع بیان و طرح مطالب است ، نه از نظر نوع ساختار) چون همان طور که میدانید یک وبسایت نیز اگر مطالبش به مذاق آن که باید ، خوش نیاید ، فیلتر میشود (در اینجا شما یهIP هم ضرر میکنید) .2- این گفته شما “من بابتش هزینه می‌پردازم ” حرف بعضی از افراد جامعه را در ذهن من زنده میکند که می گویند ” فلان کار را کردم ، خوب پولش رو میدم ” و ” پول دارم ، پس میتونم ” آیا صرف دادن هزینه ، می توانیم این حق را به خود بدهیم تا هر حرفی را بزنیم و یا هر کاری را انجام دهیم ؟ 3- پرسیدید ” من حق دارم نارضایتی خودم را اعلام کنم ” بله که حق دارید ، اما حکایت نارضایتی شما ، حکایت تنی چند از افرادیست که بالای هرم نشسته اند ، خود مشکل ایجاد میکنند و خو راه حل پیشنهاد میکنند و انتظار کف زدن دارند. شکایت کردن راحته اما شکایت به حق کردن نه . مگه از قدیم نگفتن ” از ماست که بر ماست ” شما راه رو برای ” آسیب دیدن روح و پس دادن تاوان” باز گذاشته اید و خود در بازه های زمانی مختلف از این جریان گله کرده اید ، ولی باز بخاطر “دلیل خاصی که در واقع برای خود شما مهم است ” این راه رو ادامه دادید . اینجا است که من میگویم با توجه به این موارد شکایت دیگر معنا ندارد.
    ……………………………………………………………….
    جواب: سلام. براي اين‌كه نمي‌خواهم انرژي‌ام را بيش‌تر از اين صرف اين مساله كنم فقط عرض مي‌كنم كه ما از دو زاويه‌ي متفاوت به اين موضوع نگاه مي‌كنيم و من هم ديگر قصد ندارم اين مساله را براي كسي اثبات يا نفي كنم. سپاس.

  7. غریبه آشنا

    سلام
    امیدوارم خوب و سلامت باشید.
    تبریک بخاطر چاپ مجدد کتابتان.
    من که هیچکدام از کتابهای شما را که بهم معرفی فرمودید پیدا نکردم. حال این کتاب جدید شما در مشهد یافت می شود اگر به دنبالش در کتابفروشی ها بگردم یا فقط مختص تهرانی ها هست؟
    در آخر چه زیبا گفته رومن رولان در “جان شیفته” همه در کار دریدن یکدیگرند

    همیشه امیدوار و مثبت باشید
    ………………………………………………………….
    جواب: سلام. اميدوارم در مشهد هم بشه پيداش كرد. مي‌توني از انتشاراتش بپرسي. به اميد ديدار.

  8. سميه

    فكر مي‌كنم در اينجا به دنبال ايجاد ارتباطي بين كلمه دودلي با برج‌هاي دوقلو هستي
    درست حدس زدم يا اشتباه مي‌كنم؟
    البته نبايد عجله كرد به زودي در متن‌هاي بعدي مشخص مي‌شود.
    …………………………………
    جواب: تا بعد

  9. رها

    با سلام واحترام
    “یک وبگرد”موضوع مهمی را مطرح کرده.
    البته مهم برای شما.چرا انرزی بیشتری برای دادن یک جواب منطقی به ان نمیگذارید؟

  10. بهنام ممی زاده

    زندگی گاهی فقط دانستن جای پل چوبیست
    گاهی میشود از روی آن پل رد شد و به عشرت ( آباد ) رسید
    گاهی میشود در ظهر تابستان و یا در بارش بی امان برف زمستان در سایه اش پناه گرفت
    و شاید گاهی مجبور شد که از بالای آن خود را . . .
    هرچه باشد شاید خیلی ها حتی دلیل نامگذاری این پل را هم ندانند
    میشود دست کم به نامش اندیشید
    ……….

  11. مرتضی

    11 سپتامبر هم برای خودش روزی بود!
    بعد از کلی سر کار گذاشتن دنیا توسط یه عده افراد خاص حالا…..
    شاید تو این کارو کردی و حالا برای بزرگداشت این روز میری سفر هند!
    جان مادرت تاج محل رو نفرستی رو هوا!!!

  12. Masi

    خوب شد که دودلی تون رو با شیرجه در هند درمان کردین…خوب شد 🙂
    ………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. بله. خوب شد. سپاس.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *