ارتباط ميان «فر» و «كوه» در ايران باستان: بخش دوم

ادامه از بخش اول:

 6- كوه و خدا:
قبل از هر چيز، جالب است بدانيم اين‌كه جايگاه خدا در كوه است، باوري عام و قديمي است.
پناه جستن خدايان به كوه و توليد مثل آنان در كوه و اقامتشان بر كوه از قديم نمايان‌گر اهميت و تقدس كوه نزد مردمان مديترانه بوده است. موضوع مهم اين است كه خدا در كوه با پيامبرانش سخن گفته است و همين موضوع باعث تقدس كوه‌هايي شده كه به اعتقاد مردم اين اتفاق در آن‌ها صورت گرفته است. هرودوت مي‌نويسد:” ايرانيان عادت داشتند كه بر بلندترين قله كوه‌ها براي زئوس (هرودوت خداي ايرانيان را زئوس تصوركرده است) قرباني دهند.” ارتباط خدايان و اسطوره‌هاي هندي هم با كوه مشخص است. در هنر مسيحي چهار رودخانه از كوه مقدس و عرش خدا جاري مي‌شوند. در ونديداد، اشاره شده كه اهورامزدا در بالاي كوه با زردشت مكالمه كرده است.
7- كوه و خورشيد:
در ادبيات و فرهنگ عامه، خورشيد در پس كوه غروب مي‌كند.
در نقاشي كودكان، در اكثر مواقع كوهي حضور دارد و بر فراز اين كوه هميشه خورشيدي در حال درخشيدن است. ارتباط كوه با خورشيد در بسياري از جوامع هند و اروپايي و غير هند و اروپايي ديده شده است.
بزرگترين خداي جامعه اينكا، خورشيد بود كه براي عبادت او عبادتگاه‌هاي بزرگ و چندين طبقه هرم مانند مي‌ساختند كه نمادي از كوه وآسمان بود. در اساطير آريايي كوه با خورشيد و آب با ماه ارتباط داشته است.
8- كوه و شاه:
بنا به سنت ايراني، تاريخ بشر با كيومرث آغاز مي‌شود. در متون قديمي كيومرث نمونه اولين انسان است كه حتي پيش ازآفرينش جهان انساني هم وجود داشته است. جالب است بدانيم، كيومرث كه اولين انسان (مرد) و اولين پادشاه جهان در اسطوره‌هاي ايراني است، كوه‌نشين معرفي شده است:
كيومرث شد بر جهان كدخداي        نخستين به كوه اندرون ساخت جاي
كيومرث را “گرشاه” يعني “پادشاه كوه” هم خوانده‌اند.ن قش شاهان ايراني را بر كوه حجاري كرده‌اند. آرامگاه برخي از شاهان ايراني نيز در داخل كوه است. مهرداد بهار توضيح جالبي در اين زمينه دارد. او در رابطه با دفن پادشاهان هخامنشي در دل كوه رحمت (كوه نزديك تخت جمشيد) اظهار مي‌دارد، همان‌طوركه خورشيد در كوه غروب مي‌كند، شاه هم در كوه غروب مي‌كند. از كوه كه آب بيرون مي‌آيد، نعمت بيرون مي‌آيد. شاه هم كه نعمت بخشنده است در كوه مدفون مي‌شود تا همچنان بركاتش ادامه داشته باشد.
9- كوه و انسان:
رابطه كوه و آدمي از ديرباز برقرار است، در واقع از همان هنگامي كه بشر قبل از آمدن به دشت‌ها در ميان غارها مي‌زيسته است.ب عدها تكلم، يعني آن‌چه كه آدمي را از بقيه موجودات مجزا مي‌كند، احتمالا براي اولين بار در كوه براي بشر اتقاق افتاده است. در واقع كوه اولين موجودي است كه با پژواكش جواب انسان را داده و با او حرف زده است. به همين علت بشر از همان ابتدا كوه را داراي يك نيروي مافوق انساني تصور كرده و برايش احترام خاصي قائل است و جايگاه خدا را در آن مي‌داند. وقتي داستان پيامبران را مي‌خوانيم، متوجه مي‌شويم كه بيشتر آنان در كوه بود كه صداي خدا را شنيدند و سپس به ميان مردم آمدند و پيام خدا را ابلاغ كردند. از طرفي وقتي به داستان توفان نوح رجوع مي‌كنيم، مي‌بينيم بعد از فاجعه سيل و سرگرداني مردم در دريا، قله‌ي كوه اولين چيزي است كه سر از آب بيرون مي‌آورد و حكم نجات دهنده را براي آن جمع فلك زده پيدا مي‌كند. از اين رو كوه به عنوان ناجي نسل بشر، مقدس مي‌شود. واژه “منوش” در جوامع هند و اروپايي دو معني داشت: يكي به معني فكر (انسان/مرد) و ديگري به معناي كوه. كوه منوش در اوستا (يشت 19، بند1) ذكر شده است ولي در آن جا “منوشه” ناميده شده است. منوش احتمالا از همان “منو” ريشه مي‌گيرد و “منو” در ادبيات هندي نياي قوم آريا و نخستين قرباني كننده و به عبارتي از نمونه‌هاي “نخستين انسان” است. همچنين وجود واژه “منو”، در واژه “منوچهر”يا “منوش‌چهر”، يكي از شاهان افسانه‌اي ايران تميز داده مي‌شود. بنا به روايت بندهش (فصل 12، بند 10)،”منوش چهر” در كوه “منوش” به دنيا آمده است. منوش‌چهر (منوچهر) همان شاه ايراني است كه در برابر حمله افراسياب، شاه توران قرار مي‌گيرد و پس از يك دوره طولاني از نبردها، تير معجزه‌آساي آرش كمان‌گير مرز ميان ايران و توران را مشخص مي‌كند. “منوش‌چهر” پسر “منوخورنر” است كه در اين‌جا “خورنر” تغييريافته همان واژه “خورنه” اوستايي است كه در بالا ذكر شد و به معناي “فر” است.
 
جالب است بدانيم كه “منو” در ادبيات باستاني هند، داستاني شبيه به داستان طوفان نوح دارد. كوه در ايران حتا گاهي مورد ستايش قرار مي‌گيرد. به اين دو جمله‌ي برگرفته از اوستا نگاه كنيم: كوه‌هاي آب ريزان را مي‌ستاييم و مي‌ستاييم ستيغ كوهي را كه تو بر آن روييدي.
10- كوه و آسمان:
كوه به آسمان نزديك مي‌شود و از اين طريق با خدا و قدوسيت ارتباط مي‌يابد. كوه پيوند زمين و آسمان را شكل مي‌دهد. در اساطير ايراني قله البرز از زمين تا درازاي آسمان (پل چينوت) كشيده شده و ارواح پس از مرگ در سفر خود به جانب بهشت يا دوزخ از آن بايد بگذرند. در واقع در باورهاي كهن ايراني، آسمان از چهار طبقه تشكيل شده است: پايگاه ستارگان، پايگاه ماه، پايگاه خورشيد و سرانجام پايگاه روشني بي‌پايان(بهشت)
 
در معماري اهرام مصر كه تداعي كننده كوه هستند، ارواح فراعنه قرار است كه از طريق اين كوه‌هاي مصنوعي به جهان ديگر انتقال يابند.
11- كوه و مركز دنيا:
به طور كلي، رمز پردازي مركز جهان شامل نمادهاي زير است:
1- در مركز جهان، كوه مقدس واقع شده و در آنجا زمين و آسمان به هم مي‌پيوندند.
2- هر معبد و هركاخ و هر شهر مقدس و هر اقامتگاه شاهانه با كوه مقدس همانند شده و بدين گونه به مقام مركز ارتقا يافته‌اند. نمادگرايي در ارتباط با مركز و كوه كيهاني، اعتقاداتي را به وجود آورده بود كه مكان‌هاي مقدس و حرم‌هاي مطهر را مراكز جهان قلمداد كرده و معابد را تصاويري از كوه كيهاني مي‌دانسته‌اند. بهشتي كه آدم در آن با آب و گل آفريده شد، در مركز كيهان واقع است. بهشت ناف زمين بود و بنا بر روايتي بر فراز كوهي، بلند تر از همه كوه‌ها قرار داشت.
12- كوه و مرگ:
ميرچا الياده اشاره مي‌كند كه آفتاب در ميان كوهستان غروب مي‌كند و راه مرده به جهان ديگر، همواره ازآن‌جا مي‌گذرد. لفظ معمول و عادي در زبان آشوري براي “مردن”، “به كوه آويخته شدن” است.
بنا به معتقدات مردمي اورالي ـ آلتايي، راه مردگان جاده‌اي سربالايي در كوهستان است.
13- خورشيد و خدا:
دانته مي‌گويد: “در همه عينيات جهان چيزي ارزشمندتر از خورشيد به عنوان نماد خدا وجود ندارد. زيرا كه خورشيد با زندگي مرئي‌اش، نخست خود و همه اجرام آسماني و زميني را منور مي‌گرداند.” خورشيد تجلي خداست. تقريبا در همه فرهنگ‌هاي كهن زماني وجود دارد كه خورشيد، خود خدا بوده است. به عبارت ديگر، ايزدان خورشيدي را در همه تفكرها مي‌توان يافت:
شمش ايزد خورشيد بين‌النهرين بود. حتي مردوك هم در ابتدا خداي خورشيد بود.
مهر و جمشيد در ايران باستان به گونه‌اي از ايزدان خورشيدي به شمار مي‌آيند.
رع خداي آفتاب مصريان بود. در اساطير يونان، هليوس ايزد خورشيد است.
زاس خداي خورشيد در چين و آماتراسو ايزدبانوي خورشيد در ژاپن هستند.
حتي در باور اسلامي، خداوند نور آسمان‌ها و زمين است. و اين نور به طور اخص تداعي‌گر خورشيد است. در جايي از اوستا، كالبد اهورامزدا همانند خورشيد تصوير شده و در جاي ديگر خورشيد چشم اهورامزداست. در خرده اوستا،”خورشيد ‌نيايش” نماز مختصري است كه بامداد و شامگاه خوانده مي‌شود و بخش‌هايي از آن در ستايش اهورامزدا، امشاسپندان و ايزدان است. همچنين از ايزدان زرتشتي، هور و خورشيد است كه زمين و آن‌چه در اوست را پاكيزه مي‌دارد. او زيباترين پيكر را در ميان آفريدگان “هرمزد” دارد و به منزله چشم اوست. و ديوان فقط هنگامي دست به كار مي‌شوند كه او غروب كرده باشد.
14- خورشيد و شاه:
شاه نماينده خورشيد بر روي زمين است. گاهي شاه با ايزد آفريننده و خورشيد برابر است.
در بعضي سنت‌ها خورشيد نيروي حياتي شاه را در خود نگه مي‌داشت كه انعكاس يا مسبب نيروي حياتي مردمش و حاصلخيزي سرزمينش بود.ا مپراتور ژاپن از سوي ايزدبانوي خورشيد “آماتراسوا” نزول مي‌كند.
“شو” نام امپراتور افسانه‌اي چين است كه به خورشيد منصوب بود.
همچنين شاه ايراني نمادي از خورشيد است. واژه “شيد” كه در خورشيد آمده است در واژه جمشيد هم ديده مي‌شود. در واقع به سبب زيبايي و فروغي كه از جم ساطع مي‌شد به او لقب “شيد” داده بودند. خورشيد در منابع كهن علامت اقتدار سلطنت و بقاي ايران زمين بوده و به عنوان مظهر مملكت، بالاي چادر شاه و حتي بر درفش پادشاهان قرار داشته است. سخن ديگر اين‌كه، نقش خورشيد را بر تخت‌هاي سلطنتي و تاج شاهان مي‌توان تشخيص داد. ابوريحان بيروني مي‌نويسد:
“از آيين ساسانيان در اين روز (مهرگان) اين بود كه تاجي را كه صورت آفتاب بر آن بود به سر مي‌گذاشتند…” آمين مارسلن مي‌نويسد: يكي از پيش نام‌هاي شاهان اشكاني برادر خورشيد و مهر بوده است.
در واقع هرچند كه به عقيده كارشناسان “مهر” همان خورشيد نيست، ولي نمي‌توان گفت كه مهر و خورشيد با هم بي‌ارتباط هستند و مي‌دانيم كه مهرداد نام برخي از شاهان اشكاني است. در ايران روزگار صفويه هم پادشاه را برادر خورشيد مي‌ناميده‌اند. به زعم “مهرداد بهار” شاه، برادر خورشيد است. همان‌طوري‌كه خورشيد در كوه غروب مي‌كند، غروب شاه ايراني هم در كوه است و به همين خاطر شاهان هخامنشي در كوه دفن شده‌اند.
نماد خورشيد را در بسياري از فرهنگ‌ها به شكل صليب (چليپا) نقش كرده‌اند. و مي‌بينيم در تخت جمشيد و نقش رستم، مقبره شاهان ايراني در مركز يك صليب واقع شده‌است. در واقع چليپا نمادهاي فراواني را مي‌پذيرد كه ما از آن جمله، به مواردي اشاره مي‌كنيم كه به بحث‌مان مربوط مي‌شود: زروان (زمان بيكران)، نماد الوهيت آريائي‌ها، ديائوس(خداي باستاني آريائيان)، چهارآخشيج (آب، باد، خاك، آتش)، خورشيد و حركت خورشيد، آتش،چهار سوي گيتي، زندگاني طولاني، زندگاني جاويد، رهايي و رستگاري، تكامل و تعالي. در مصر، شاه با خورشيد هم ذات پنداشته مي‌شد. همانطور كه خورشيد مركز جهان شمرده مي‌شود شاه هم مركز قلمروي فرمانروايي است.
15- بناهاي خورشيدي:
به نظر مي‌رسد بسياري از بناها و ساختمان‌هاي عهد باستان بر مبناي تفكر تقويمي/خورشيدي ساخته شده‌اند. از همه مشهورتر يكي در فرانسه (كارناك) و ديگري در انگلستان (استون هنج) است. براي اهرام مصر و حتي برخي از بناهايي كه در ايران وجود دارند (كعبه زرتشت و برخي از چهار تاقي‌ها) نيز تفسيرهاي نجومي و تقويمي ارائه شده است.
16- شاه و خدا:
“حتي اگر همه نيروهاي سازنده‌ي جهان هستي در اختيار خدايان باشد، پديدآوردن شالوده‌ي تمدن بشري، وظيفه شاهان (ميرنده) است.”  در دوره خاصي از تاريخ بين‌النهرين، پادشاهان داراي الوهيت بودند. در اين زمان، پادشاهاني كه به خدايي شناخته مي‌شدند، ادعا مي‌كردند كه پسر يا برادر خدايان اصلي بوده‌اند. همچنين در مرحله‌اي از دوران باستان، شاه را غالبا داراي نيروهاي فوق طبيعي يا تجسم يكي از خدايان مي‌دانستند و بر اساس اين باور اعتقاد داشتند كه سير طبيعت كمابيش زير فرمان اوست و هم او مسئوليت بدي و خوبي آب و هوا، بدي و خوبي محصولات و از اين قبيل را بر عهده دارد. عقيده بر اين بود كه شخص شاه، كانون پوياي گيتي است كه شعاع‌هاي نيرو و توان از آن به همه جاي ملكوت مي‌تابد. و از اين رو هر حركت شاه،از چرخش سر گرفته تا بالا رفتن دست يا مثلا عطسه‌اي، بلافاصله در بخشي از طبيعت اثر مي‌گذارد. به طور كلي شاه نقطه اتكا و تعادل هستي به شمار مي‌رفت. در اسطوره‌هاي ايراني، جمشيد نخستين انسان است كه به مقام خدايي رسيده و شاه سرزمين‌هاست. او كه بر همه هفت كشور فرمانروايي داشت و ديوان و مردمان را مطيع قوانين خود كرده بود، چون تاج بر سر نهاد، خطابه‌اي تقريبا به اين مضمون خواند: “من داراي فر ايزدي هستم. من پادشاه و خداوندگار شما هستم…” نويسندگان يوناني وصف كرده‌اند كه شاهان ايراني داراي يك فرشته يا روح ايزدي هستند. مورخ قرن چهارم، “تئوپومپوس” نقل مي‌كند كه بزرگان ايراني در سر هر وعده غذا، ميزي انباشته از خوراكي‌ها براي فرشته شاه تدارك مي‌بينند. تصوري كه يونانيان از فرشته شاه داشتند، مي‌تواند تعبير معقول اعتقاد پارسيان به فروهرها، و از آن جمله فروهر پادشاه باشد. در واقع ايرانيان براي فروهر بزرگ شاه بزرگ احترامي ويژه قائل بودند.
شاه همچون ظرفي بود برگزيده از جانب خداوند، سرشار از قدرت‌هاي فوق بشري كه در اطرافش اثرات جادويي خاصي وجود داشت. هنرمندان ايراني كوشيده‌اند تا اين خصوصيت را در نقش‌هايي كه از شاه پرداخته‌اند با بزرگ‌تر نشان دادن وي از ديگران جلوه دهند. همان طور كه اهورا مزدا در نقوش باستاني ايران هيچ‌گاه پا را بر زمين نمي‌گذارد،ب لكه هميشه در هوا پرواز مي‌گيرد، شاه ايران نيز هرگز پا بر زمين نمي‌نهاد. شاهنشاه ايران در كاخش بر روي فرش‌هايي راه مي‌رفت كه كس ديگري حق نداشت پا بر آن گذارد. بيرون كاخ هرگز پياده نمي‌شد و بر ارابه يا اسب سوار بود. به طور كلي چنان كه در نقش‌هاي حجاري شده در زمان هخامنشيان و ساسانيان ديده مي‌شود، شاه و اهورامزدا شبيه هم پنداشته مي‌شوند. در اين رابطه مي‌توان گفت كه تنها ريش شاه و وليعهد شبيه اهورامزداست و نه هيچ كس ديگر. شاهان ايران به طور مرتب مورد نيايش و اكرام و تعظيم از طرف اطرافيان واقع مي شدند. “پوزيدونيوس” مي‌گويد كه ديدن شاه براي كسي امكان نداشت مگر اينكه آن شخص قبلا شست و شو مي‌كرد و جامه سفيد در بر مي‌نمود. علاوه بر اين كساني كه با شاه غذا مي‌خوردند محدود به بستگان درجه يك مي‌شدند. بهترين گواه بر اين كه شاه ايران موجودي سرشار از نيروهاي ايزدي تصور مي‌شد، پرستش يا ستايشي است كه پس از مرگ وي به عمل مي‌آمد. “اريستوبولوس” توصيفي دقيق از گور كوروش هنگامي اسكندر آن را ديدار كرده، براي ما به جاي گذاشته است. او مي‌نويسد در باغستاني، برج كوچكي قد برافراشته بود كه با وسايل تشييع مجهز بود. در اين جا مغان به پاس‌داري مشغول بودند و هرماه براي آن اسبي قرباني مي‌كردند.
شاهان هخامنشي همانند همه شاهان بين‌النهريني منبع عمده علوم غيبي بودند، زيرا از راه خواب و يا واسطه‌هاي ديگر با خداوند ارتباط داشتند. شاه ايران در واقع خليفه اهورامزدا بر روي زمين بود. شاه ايراني به فضيلت گزينش الاهيش وجودي ممتاز و يگانه بود. هيبت و عظمت‌شان شاه، همان عظمت خداي ايرانيان را منعكس مي‌كرد. براي همانندي شاه و خدا بايد به نمايش‌نامه پارسيان، نوشته آيسخولوس اشاره كرد: در اين نمايش‌نامه، او داريوش را “ايزوتئوس” يعني برابر با خدايان،”ته‌ئيون” يعني خداگون، “نئوس پرسيانس” به معناي خداي ايرانيان و همچنين “اكه كوس” به معناي معصوم و بركنار از لغزش، نام مي‌برد. مهرداد بهار هم شاه ايران را مظهر اهورامزدا مي‌داند. از طرف ديگر، اهورامزدا همچون “ورونا” خدا ـ شاه است. اين موضوع هم رابطه و همسان باوري شاه و خدا را در دوران باستان مي‌نماياند. همسان باوري شاه و خدا نه تنها در ايران بلكه در بين‌النهرين و مصر و سرزمين‌هاي ديگر هم مشاهده مي‌شود. در قديم شاه سيام هرگز پا بر بر زمين نمي‌گذاشت و بر تخت زرين از جايي به جايي ديگر مي‌رفت. مورد ديگري كه در رابطه با شاه و خدا مي‌توان اظهار داشت اين است‌كه برگزاري جشن روز اول سال (روزي كه سرنوشت انسان و جهان در سالي كه در پيش است، تعيين مي‌شود) در بابل و به احتمال قوي در ايران، نوعي تجديد پيمان شاه با خدايان بود. در بابل چنين تصور مي‌شد كه در روز اول سال، همه خدايان به رياست مردوك در معبدي گرد هم مي‌آيند تا سرنوشت سالي را كه در پيش است، و به ويژه حوادث زندگي شاه را تعيين كنند. در مصر باستان هم، فرعون همانند خدايان، بر كمربندش دم حيواني را وصل كرده بود كه از پشت كفلش آويخته شده بود و ريشي مصنوعي بر چانه داشت كه وجهي الهي به او مي‌بخشيد.

17- فر و كوه در اساطير چيني:
از آن‌جا كه فرهنگ سكايي‌ها كه سرزمينشان در ميان امپراتوري ايران و چين بود، هم بر تمدن و فرهنگ چين اثر گذاشته و هم بر فرهنگ و تمدن ايران، مناسبت‌‌هاي بسياري در اسطوره‌ها و باورهاي ايراني‌ها و چيني‌ها ديده مي‌شود. مهمترين اين همساني را در شاهنامه فردوسي و كتابي موسوم به “فنگ‌شن‌يني” مي‌توان رديابي كرد. با اين توضيح، نويسنده كتاب “آيين ها و افسانه‌هاي ايران و چين باستان” اذعان كرده كه شايد بتوان به ياري اساطير چين، به پرستش “رابطه فر و كوه” پاسخ گفت. او مي‌گويد:
“در چين پنج كوه مقدس وجود داشت كه چهارتاي آن‌ها در چهار جهت اصلي شاهنشاهي چين بود و پنجمي در ميان آنها. شاهنشاه چين برفراز قلل اين كوه‌ها قرباني‌هاي خود را پيشكش خدايان آسمان و زمين مي‌كرد. يكي ديگر از آيين‌هايي كه در چين برگزار مي‌شد، آيين مشهور “فنگ” بوده كه درباره خدايان آسمان و زمين به عمل مي‌آمد و گمان مي‌بردند كه اين خدايان، تندرستي شاهنشاه و بهروزي كشور را پاس مي‌دارند. قرباني‌هايي كه روي كوه‌ها به عمل مي‌آمد، در هنگام آغاز شاهنشاهي يك دودمان تازه اهميت ويژه‌اي داشت. بنا به اعتقاد چينيان هر يك از دودمان‌هاي پادشاهي داراي موهبت زمامداري بود و همچنان كه در ايران باستان فركياني از يك پادشاه به پادشاه ديگر مي‌پيوست در چين نيز موهبت زمامداري هر سلسله تا پايان ادامه مي‌يافت و سپس به دودمان ديگري منتقل مي‌شد. اين موهبت در عين حال كه جنبه‌ زماني داشت جنبه مكاني هم پيدا مي كرد و سلسله نيرومند و فرمانروا نيروهاي سركش را تا ديواره‌ كوه‌هاي چهارگانه كه مرز شاهنشاهي به شمار مي رفت واپس مي‌راند و بزرگ‌داشتي كه فرمانبران شاهنشاه جديد بر فراز كوه‌هاي چهارگانه نسبت بدو به عمل مي‌آوردند، داراي اهميت دوگانه سياسي و ديني بود. اما از اين گذشته، در پيوند موهبت زمامداري با كوه‌ها جريان معجزآساتري نيز وجود داشت. بنابه اعتقاد چينيان در هنگام به پادشاهي رسيدن هريك از شاهان از يكي از كوه‌هاي چهارگانه ابر يا بخاري رنگين برمي‌خاست. مثلا وقتي “هوانگ‌-دي” به شاهنشاهي رسيد، از كوه فئو در كرانه درياي خاور ابري زردرنگ برخاست و هنگام به قدرت رسيدن “يائو” از همين كوه بخاري قرمز رنگ متصاعد شد. بدين‌سان موهبت زمامداري به گونه‌اي مادي و عيني برفراز كوه ها نمايان مي‌گرديد و در نتيجه كوه “فئو” كه در نزديكي دريا قرار داشت و دورادور آن را آب احاطه كرده بود پايگاه موهبت زمامداري و قدرت شاهنشاهي به شمار مي‌رفت و بزرگداشت بسيار درباره آن به عمل مي‌آمد.
موهبت زمامداري پادشاه چين، نقش مهمي در بيرون راندن بيگانگان از مرزهاي چين و رواج تمدن در آن سرزمين بازي مي‌كرد. درست همان‌گونه كه فر كياني نگاهبان اقوام آريايي بود و همه انيران و مهاجمان ويرانگر را از ايران زمين بيرون مي‌راند.
 18- تعبيري از فرو كوه:
احمد نوري در نشريه وهومن مي‌نويسد: “…پيوند فر ايرانيان كه فر ايزدي و فر كياني است با كوه و كوهستان، بدان سبب است كه ايرانيان فر خود را مانند كوه پابرجا و جاويد مي‌دانستند و بر اين باور بودند كه هيچ نيرويي نمي‌تواند فر ايرانيان را نابود سازد. همچنين كوه‌ها را داراي فر ايزدي مي‌دانستند و چون كوه‌ها همواره در ايران داراي تقدس و ارزش بودند، فر خود را برگرفته از فر ايزدي كوه‌ها مي‌دانستند.”
19- نتيجه:
خواننده محترم با خواندن مقاله فوق به خودي خود رابطه‌ غير مستقيمي را كه ميان “فر و كوه” برقرار است، درك مي كند. اما تنها براي اشاره‌اي كوتاه به نتايج زير مي‌پردازيم:
1- كوه رابطه ميان زمين و آسمان و در واقع رابطه ميان انسان و خداست. فر هم واسطه‌اي است كه از ايزد به انسان مي‌رسد. در اين رابطه، كوه نمود عيني دارد و فر نمودي معنايي. از اين طريق مي‌توان به ارتباط ميان كوه و فر دست يافت. 2- كوه جايگاه خدايان است. بنا به ارتباط شاه با خدا و همين‌طور شاه با كوه، كوه مي‌تواند جايگاه شاه هم باشد. اين مساله به همراه ارتباط شاه با فر مي‌تواند جوابگوي رابطه ميان فر و كوه باشد. 3- فر از طرف ايزد و نمودي از اوست كه به شاه مي‌رسد. فر با خورشيد ارتباط دارد. خورشيد هم نمادي از ايزد است. از طرفي شاه با خدا و خورشيد هم در ارتباط است. به اين ترتيب باز هم به رابطه ميان فر و كوه مي‌رسيم. 4- كوه يك مكان مقدس و جايگاه خدايان است. كوه به معناي گذر از يك مرحله به مرحله ديگر است. مرگ هم يك مرحله گذر است. دفن شاه پس از مرگ در كوه تداعي‌گر اين مرحله گذر است. شاهي كه از طرف اهورامزدا داراي فر است، در كوه دفن مي‌شود. اين هم رابطه ديگري ميان كوه و فر.
                                                                                             آرش نورآقايي
منابع:
* آب و كوه در اساطير هند وايراني، امان الله قرشي، تهران، هرمس، مركز بين المللي گفتگوي تمدن‌ها، 1380
* رساله در تاريخ اديان، ميرچاالياده، ترجمه: جلال ستاري، تهران، سروش (انتشارات صدا و سيما)، 1376                                                         
*كالبد خدايان :مروري بر چگونگي تجسم امر قدسي در معماري تمد‌ن‌ها و فرهنگ‌هاي گوناگون، پژمان شقاقي، تهران، قصيده سرا، 1384          
*آيين شهرياري در شرق، نويسنده سموئيل كندي ادي، مترجم فريدون بدره‌اي، تهران،شركت انتشارات علمي و فرهنگي،1381    
 
*فرهنگ نگاره‌اي نمادها در هنر شرق و غرب، جيمز هال، مترجم: رقيه بهزادي، تهران، فرهنگ معاصر، 1380     
*آيين‌ها و افسانه‌هاي ايران و چين باستان، نوشته كوياجي.جي.ك، ترجمه جليل دوستخواه، شركت سهامي كتاب‌هاي جيبي، تهران، 1362
*فرهنگ مصور نمادهاي سنتي، جي.سي.كوپر، ترجمه مليحه كرباسيان، تهران، فرشاد، 1379      
*فرهنگنامه خدايان، ديوان و نمادهاي بين‌النهرين باستان، نوشته جرمي بلك، آنتوني گرين، ترجمه پيمان متين، تهران، اميركبير، 1383
*از گونه‌اي ديگر، جستارهايي در فرهنگ و ادب ايران، ميرجلال الدين كزازي، تهران، نشرمركز، 1368
*فره ايزدي در آيين پادشاهي ايران باستان، ابوالعلاء سودآور، تهران، نشر ني، 1384
*از اسطوره تا تاريخ، مهرداد بهار، گردآورنده و ويراستار:ابوالقاسم اسماعيل‌پور، ويرايش 2، تهران، نشر چشمه، 1377
*شاخه زرين، جيمز جرج فريزر، ترجمه كاظم فيرزومند، تهران،آگاه، 1382
*اساطير ايران، نوشته جان ر هينلز، ترجمه و تاليف باجلان فرخي، تهران، اساطير، 1383
*درفش ايران از باستان تا امروز،نصرت الله بختورتاش، تهران، بهجت، 1383
*سرور داناي آسمان‌ها،ن ويسندگان: توني آلن ـ چارلز فيليپس ـ مايكل كريگان، مشاور:وستا سرخوش كرتيس، مترجمان: زهره هدايتي ـ رامين كريميان، تهران، نشر ني، 1384
*نشان راز آميز: گردونه خورشيد يا گردونه مهر، بختورتاش، ويرايش 3، تهران، فروهر، 1380  
*نماد خورشيد در فرهنگ و ادبيات، راهله غراب، محقق، 1384   
*نمونه‌هاي نخستين انسان و نخستين شهريار در تاريخ افسانه‌اي ايران، آرتور كريستين سن، ترجمه و تحقيق: ژاله آموزگارـ احمد تفضلي، تهران، نشر چشمه،1377
*پيكرگرداني در اساطير، تاليف منصوررستگار فسايي، تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، 1383   
*فرهنگ نمادها، ژان شواليه، آلن گربران، ترجمه و تحقيق سودابه فضايلي ،تهران، انتشارات جيحون، 1385
*فصل‌نامه كوه، شماره 37، سال 10، كوه‌هاي مقدس، مرتضي دزفولي

دیدگاه‌ها

  1. الهه حبیبی

    سلام. من الهه حبیبی هستم. کارشناس رادیو ایران صدا. ما برنامه ای به نام میراث داریم که مربوط به میراث فرهنگی ایران است. لطفا با شماره من تماس بگیرید که در صورت امکان با هم همکاری داشته باشیم.
    09192191724

  2. وبگذر

    از ساعت ..:18 تا ساعت ..:19 صدا و سيما را تحمل كردم و منتظر برنامه شما بودم ولي خبري نشد. فكر مي كنيد ساعت و روز اطلاع رساني شما را درست خواندم؟ يا تأخير داشته است؟ يا نمي دانم….
    …………………………………………………………………………
    جواب: سلام. البته چيز مهمي را از دست نداديد، اما از شبكه 2 در همان ساعتي كه گفتم برنامه زنده پخش شد.

  3. پسر ایران

    tabrik migam baraye movafaghiyat haye pey dar peyat .az jesaratat dar kalam mosahebe tv khosham amad .hakime tavanaei hasti eftekhare shagerdyat ra ta akhare omr yadak khaham keshid.
    ……………………………………………………….
    جواب: سلام و سپاس

  4. hossein

    سلام استاد .الان با مرد شریف و بزرگوار آقای رضوانیان تماس تلفنی داشتم سلام گرمی رساندند و فرمودند به دلیل عدم دسترسی به اینترنت نتوانسته برایتان پیام بگذارد.به هر حال خیلی خیلی سلام گرم گرم رساندند.
    راستی به دلیل فراموشی که گرفتم برنانه دیروز را دیر متوجه شدم و سعادت دیدن برنامه نبود.ایا باز برنامه ادامه دارد؟
    ………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام به شما و آقای رضوانیان. واقعا نمی دونم که برنامه پخش دوباره داره یا نه. به امید دیدار

  5. حبیب حلاجیان

    سلام. حضور خوب و تقریبا مسلطی بود. البته اگر مجری برنامه اینهمه به میان حرفهای شما نمی پریدند بهتر هم میشد. مشتاقانه منتظر سه شنبه ها هستیم وادامه گزارش…

  6. مهدی مدنی

    سلام جناب نورآقایی
    من در حال نوشتن پایان نامه ی کارشناسی ارشد در رشته ی ایران شناسی هستم. پایان نامه ام در مورد کوه دماوند است. مطلب شما را خواندم. بعضی قسمت ها مناسب کار من است. اگر موافق باشید من آن قسمت ها را مشخص کنم و شما لطف کنید و بگوید در کدام کتاب و ترجیحا کدام صفحه اش است. در غیر این صورت خودم تک تک کتاب ها را خواهم گشت. البته چندتایی از این کتاب ها را خوانده ام ولی نه همه شان را.اگر این لطف را بکنید چندین روز مرا جلو خواهید انداخت. به خصوص که فرصت چندانی برای اتمام کا ندارم.
    ممنون
    …………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام به شما. شما آن بخش ها را مشخص کنید و برای بنده بفرستید. سعی می کنم کمک کنم. ولی وقت من خیلی زیاد نیست و این روزها همه اش در حال سفر هستم. برایم بفرستید ولی تنها به امید من ننشینید. سپاس از شما.

  7. مهدی مدنی

    درود
    موارد مورد نظر را به آدرس ایمیلتان فرستادم
    سپاس پیشاپیش
    …………………………………………………………………………………
    جواب: سلام به شما. سپاس.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *