خيلی كوتاه، كمی ادبی احساس توسط آرش نورآقائی در سهشنبه, آگوست 4, 2009 تمام حجم كاسهي سرم را بوتهي انبوه خاري فراگرفته و ريشههايش را تا عمق قلبم دوانيده، تا از خوني كه ميمكد از هر طپش، در هر دم نيشي زند تازه. نوشتهی قبلی نوشتهی بعدی نوشتههای مرتبط خيلی كوتاه، كمی ادبی داد و ستد خيلی كوتاه، كمی ادبی بیجا خيلی كوتاه، كمی ادبی وطن
فرهنگيان 5 آگوست 2009 در 12:21 ب.ظ س… شايد بد نباشه به پزشك مراجعه كنيد و به اين احساستون پاسخ بديد. موفق باشيد
؟ 7 آگوست 2009 در 9:59 ب.ظ ای کاش درون سینه دل بمیرد تا باز بهانه ی تو را نگیرد ای کاش که این رهای عاشق دنباله ی کار خویش گیرد…
؟ 7 آگوست 2009 در 10:00 ب.ظ من شاعرم خودکار نه جوهر به دنیا آمدم درگیر اندیشیدنم من سر به دنیا آمدم تقدیر بود انسان شدن عمری زمین گیرم کند روحم کبوتر بود و من بی پر به دنیا آمدم
سمیه 10 آگوست 2009 در 12:57 ق.ظ باید به حال این احساسات فکری کرد و تدبیری اندیشید و چاره ی آن مشورت با یک انسان دلسوز و باتجربه است .
asal 16 آگوست 2009 در 2:46 ب.ظ Ghalamet Garm che delneshin hese arom konandeie vaghti mibini xodet tanha mobtala be bazi tajrobe haye talx nisti bazi hes ha moshtarake vali ghalam baziya be zibaiee ghader be bayaneshoon ast
دیدگاهها
س…
شايد بد نباشه به پزشك مراجعه كنيد و به اين احساستون پاسخ بديد.
موفق باشيد
ای کاش درون سینه دل بمیرد
تا باز بهانه ی تو را نگیرد
ای کاش که این رهای عاشق
دنباله ی کار خویش گیرد…
من شاعرم خودکار نه جوهر به دنیا آمدم
درگیر اندیشیدنم من سر به دنیا آمدم
تقدیر بود انسان شدن عمری زمین گیرم کند
روحم کبوتر بود و من بی پر به دنیا آمدم
باید به حال این احساسات فکری کرد و تدبیری اندیشید و چاره ی آن مشورت با یک
انسان دلسوز و باتجربه است .
Ghalamet Garm
che delneshin
hese arom konandeie vaghti mibini xodet tanha mobtala be bazi tajrobe haye talx nisti
bazi hes ha moshtarake
vali ghalam baziya be zibaiee ghader be bayaneshoon ast