دیدگاه‌ها

  1. ندا

    سلام
    سایت پرباری دارید.عجیب بود برام که خیلی از تحقیقاتون رو که قطعا زمان ، انرژی و هزینه زیادی ازتون گرفته بی هیچ چشم داشتی در اختیار علاقه مندان می گذارید. قسمت روزنوشت سایت هم بسیار ساده و دلنشین بود. پیروز باشید.

  2. يكي

    زمین می داند این را، آسمان ها نیز
    که تن بی عیب و جان پاک است
    نه نیرنگی به کار من، نه افسونی،
    نه ترسی در سرم، نه در دلم باک است.
    به پیشم مرگ،
    نقابی سهمگین بر چهره می آید.
    به هر گام هراس افکن
    مرا با دیده خونبار می پاید.
    به بال کرکسان گرد سرم پرواز می گیرد
    به راهم می نشیند، راه می بندد،
    به رویم سرد می خندد،
    به کوه و دره می ریزد، طنین زهر خندش را
    و بازش باز می گیرد.
    دلم از مرگ بیزار است،
    که مرگ اهرمن خو آدمیخوار است
    ولی آن دم که ز اندوهان روان زندگی تار است
    ولی آن دم که نیکی و بدی را گاه پیکار است
    فرو رفتن به کام مرگ شیرین است
    همان بایسته آزادگی این است.

    هزاران چشم گویا و لب خاموش،
    مرا پیک امید خویش می داند.
    هزاران دست لرزان و دل پرجوش
    گهی می گیردم گه پیش می راند.
    پیش می آیم
    دل و جان را به زیورهای انسانی می آرایم
    به نیرویی که دارد زندگی در چشم و در لبخند
    نقاب از چهره ترس آفرین مرگ خواهم کند.

  3. من

    نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک ، چو دیوار ایستد در پیش چشمانت ، نفس کین است پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک. مسیحای جوانمرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین هوا بس ناجوانمردانه سرد است ، آی ، دمت گرم و سرت خوش باد سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای . …………….صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است .

  4. سیما سلمان زاده

    کاش آتش‌ نشان باشیم نه آتش فشان
    ……………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. موافقم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *