به افتخار اردکان


انگار باد بانی این دیدار گاه و بیگاه کوه و‌ کویر است در این دیار. و انگار آب در آن آبراهه‌های زیرزمینی، دلدادگی پنهانی‌شان را پیوند داده با یک جریان آهسته و پیوسته.
در این میان، مردمان باد را در آسمان گیر می‌اندازند تا در نیمهٔ راه خبر بگیرند از این ماجرا. و آب را انبار می‌کنند تا دریابند اسرار سرپوشیده‌شان را.
میان فرش کویر و عرش کوه، چنان قصه‌ای زبانزد است که کبک با شنیدنش می‌خرامد و کبوتر به اوج می‌پرد.
گفتاری که از دهان کوه به گوش کویر زمزمه می‌شود چنان پرمهر است که لب توت شیرین می‌شود و چنان آتشین، که دل انار سرخ.
و کاروانسراها، همهٔ این داستان را جمله به جمله در میان آجرهای خویش به حافظه سپرده‌اند.
کاروانسرایی را می‌شناسم که در آن فرستادهٔ کوه در مقام بادام با فرستادهٔ دشت در لباس پسته سخن گفته‌اند.
و ما می‌دانیم که آفتاب چه زمان‌های دوری بر این بوم، از نزدیک تابیده است. اما رازها زیر سایهٔ ساباط‌ها خوش خوشک شنیده می‌شوند.
کوه و کویر همچنان کتمان می‌کنند سر عشقشان را، ولی آتش آتشکده‌ها که بیخود زبانه نمی‌کشد.

دیدگاه‌ها

  1. سیما

    ایران پر رمز و راز در کویر تب می کند.

    چقدر حضور و حافظهٔ کاروانسراها جذاب هستند.

    زنده‌باد
    ……………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس که مطالعه کردید.

  2. لیلا

    سلام
    چقدر زیبا و دلشین شهرهای ایران را توصیف میکنی.

    با اینکه با آب و هوای کویر و حتی اصفهان جسم و روانم بیمار می شود ولی با خواندن توصیف تو از اردکان دلم خواست چند ماهی در کویر زندگی کنم و شبهایش با تماشای ستاره ها به خواب بروم.

    درست آن هنگام که خورشید جای خود را به شب می دهد
    ضیافت ستاره ها در آسمان شب کویر شروع می شود
    …………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. زنده باد شما.

  3. Masi

    بوسه های کوه و کویر نه گزاف بود نه دروغ …
    پناه بود
    از آتشی که از آسمان می بارید …..
    …………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس که مطالعه کردید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *