این است خوزستان
تاکنون بیش از ۱۰۰ روز در خوزستان سفر کردهام، بیش از ۲۰۰ جاذبه فرهنگی و تاریخی و طبیعی و مردمشناسی خوزستان را دیدهام، راهنمای بیش از ۳۰۰ نفر در خوزستان بودهام، اما اینمرتبه خوزستان باز هم حرفهای تازهتری داشت. این شما و این شیوهی جدید من در سفرنامهنویسی…
به قصد سه روز، به خوزستان سفر کرده بودم. روز اول را در اهواز سپری کردم تا برای دانشجویان جدید مدیر فنی خوزستان، کتاب “برنامهریزی و سرپرستی گشتها” را تدریس کنم. اما برای دو روز بعدی، برنامهای برای سفر در چند شهر خوزستان مد نظر داشتم تا ایدهی نوشتن کتاب “راهنمای گردشگری استان خوزستان” را بررسی کنم. برای این سفر از قبل با یکی از دوستان برنامهریزی کرده بودم که سفر را با او به انجام برسانیم. اما از آنجا که موبایلش خاموش بود و هیچ خبری از او نشد و هیچ تماسی هم نگرفت، پا در هوا ماندم. بنابراین در شک و دودلی بودم برنامه را لغو کنم و همان شب به تهران برگردم، که «محمد شمالیزاده»، یکی دیگر از دوستان زحمت همراهی با بنده و در اختیار گذاشتن اتومبیل را پذیرفت. ما شب را به منزل او رفتیم تا برای سفر دو روز آینده آماده شویم. در همین حین «مجتبی گهستونی»، یکی دیگر از دوستان روزنامهنگار بنده، برای همراهی در این سفر اعلام آمادگی و خوشحالم کرد.
روز شنبه ۳/۱۱/۸۸ ساعت ۷ صبح، مجتبی و محمد و من از اهواز به مقصد روستای «کارتا» N32 13-E49 46 (از طریق راه مسجد سلیمان) حرکت کردیم تا از “امامزاده سلطان ابراهیم” بازدید کنیم.
دریاچهی پشت سد شهید عباسپور (کارون ۱). برای رفتن به روستای «کارتا» باید از جایی که با رنگ زرد نوشته شده سوار قایق میشدیم و تا محل آخرین پرچم میرفتیم.
در مسیر از روستای «درب خزینه» N31 53-E48 59 (در مسیر اهواز - مسجد سلیمان و بعد از ملاثانی) و قلعهی قاجاری نیمهمخروبهی آن بازدید کردیم. جلوتر که رفتیم در کنار جاده، چهارتاقیهای روستای «بَتوند» N37 00-E49 07 نظرمان را جلب کرد. به آن سمت راندیم، عکس گرفتیم، چای نوشیدیم و دوباره به راهمان ادامه دادیم.
چهارتاقیهای روستای «بَتوند» که گونهای از بناهای آرامگاهی منطقه هستند.
قرار نبود که از شهر مسجد سلیمان دیدار کنیم، بنابراین جادهی سد کارون ۱ (شهید عباسپور) را پیش گرفتیم و در راه از بقایای آتشکده و بردنشانده عکاسی کردیم.
این «بردنشانده» (برد به معنای سنگ است) در محل آتشکدهای N32 02-E49 19 قرار دارد که امروزه تنها بقایایی از آن را میبینیم.
این چوپان بختیاری را در نزدیکی آتشکده دیدیم و کمی با او گپ زدیم.
برای رسیدن به “امامزاده سلطان ابراهیم” میبایستی خودمان را به دوراهی روستای «کٍوٍشک» N32 03-E49 33 میرساندیم و کمی جلوتر از آنجا، سوار بر قایق میشدیم. کرایهی قایق نفری ۲۵۰۰ تومان است و قایقرانان ۱۰ نفر را در هر قایق سوار میکنند. زمان قایقسواری هم حدود ۱ ساعت تا ۱:۱۵ دقیقه است. ما چون وقت نداشتیم یک قایق با قیمت ۲۰۰۰۰ تومان کرایه کردیم و خودمان را به روستای «کارتا»، جایی که امامزاده در آنجا واقع است رساندیم.
وقتی سوار قایق بودیم این عکس را گرفتم. آن کوهی که برف دارد، زردکوه بختیاری است و پشت آن شهر چلگرد است.
وقتی از قایق پیاده شدیم و به داخل روستا رفتیم، در همان ابتدا دیدیم که این بچهها بر روی تخته سنگی نشستهاند و درس میخوانند.
این آقا (احتمالا پدربزرگ همان بچهها) هم در نزدیکی همان بچهها در داخل حیاط خانهاش نشسته بود و قرآن میخواند. با او چند دقیقهای همکلام شدیم، نشانی امامزاده را پرسیدیم و سپس از او دور شدیم. در این هنگام “مجتبی گهستونی” گفت که یک دایی ناتنی در این روستا دارد که نمیداند، کیست و در کدام خانه زندگی میکند. موقع برگشت متوجه شدیم که اتفاقا همین آقا، همان دایی ناتنی گمشدهی اوست که تا به حال همدیگر را ندیده بودند.
این عکس را موقع برگشت گرفتهام، موقعی که مجتبی متوجه شد این آقا همان دایی نادیدهاش است و نشانی میدهد که: “به پیر و به پیغمبر، من خواهرزادهی تو هستم.”
کدبانوی بختیاری در حال پخت نهار برای خانواده در روستای «کارتا»
سنگمزارهای روستا
گونهای از سبک زندگی در این روستا
مقبرهی امامزاده سلطانابراهیم که در تمام خوزستان شهرت دارد و به قول دایی مجتبی، برادر امام رضاست.
هر کجای روستا باشید، این نقش که بر کوه میبینید، جلب نظر میکند. مردم محلی میگویند: “گاوی از کمر کوه پایین میآمده که شیری بر آن حمله میکند. امامزاده آن شیر را در همانجا طلسم میکند و این نقش همان شیر است (سر و دست و پا و دمش را میتوان تصور کرد).”
از این خانواده تقاضا کردیم که به ما نهار بدهند. برایمان قطعاتی از مرغ کباب کردند و به اتفاق خوردیم.
سگی با دو رنگ متفاوت در چشمهایش: این سگ همان خانوادهای است که در حیاط خانهاشان غذا خوردیم.
وقتی غذا خوردیم، قایق دیگری با همان قیمت کرایه کردیم و از روستا برگشتیم. صحنههایی در راه دیدیم که این عکس و سه عکس بعدی نمایانگر آن زیباییها هستند.
بدون شرح
بدون شرح
بدون شرح
آن جزیرهای که میبینید، در نزدیکی همان جایی است که باید سوار قایق بشویم و به سمت روستای «کارتا» برویم. در این جزیره تفریحی ویلاهای یکخوابه و دو خوابه و سهخوابه برای اجاره گردشگران وجود دارد. طبق اطلاعات مجتبی گهستونی، اتاقها به ترتیب شبی ۱۰۰۰۰۰، ۱۲۰۰۰۰ و ۱۵۰۰۰۰ تومان کرایه داده میشوند.
از آبهای نیلگون کارون خداحافظی میکنیم و به سمتی میرویم که من حدس میزنم (فقط یک حدس جسورانه است) محل تولد کوروش باشد. نامش «قلعه بردی» N32 08-E49 31 است و به نظر میرسد که بناهایی از دوران هخامنشیان در این منطقه وجود داشته است.
در تصویر موقعیت «قلعه بردی» نسبت به دریاچه پشت سد کارون ۱ و قلعه خواجه مشخص است.
تصویر ماهوارهای منطقه
بقایای آثاری از دورانهای گذشته (احتمالا هخامنشیان)
نقشهایی که بر روی برخی از سنگهای روستای «قلعه بردی» میتوان دید.
با دیدار از روستای «قلعهبردی» برنامهی روز اول به پایان رسید و ما به سمت اهواز حرکت کردیم. همچون شب قبل، به منزل محمد شمالیزاده رفتم و تا صبح استراحت کردیم.
روز دوم از خانه بیرون آمدیم و رفتیم داخل شهر اهواز تا برای صبحانه از حلیمفروشی معروف «حاجخدایی» حلیم بخریم.
بدون شرح
قبل از اینکه اهواز را به مقصد «رامهرمز» ترک کنیم، به محل عبادت «صابئین مندائی» رفتیم و از آنها عکاسی کردیم. آنها روزهای یکشنبه برای اجرای مراسم در شهر اهواز به کنار رود کارون میروند. مشکلی برای عکاسی نداشتیم و در واقع با رعایت فاصله میشود از آنها عکس گرفت. مهربانند و معتقد به دین خود. مندائیها لباس سفید میپوشند و من قبلا یک متن در مورد این قوم خلاصهنویسی کردهام. برای اطلاعات بیشتر دربارهی این قوم به لینک زیر مراجعه کنید:
http://www.chn.ir/news/?section=1&id=24966
اهواز - کارون - مندائیها - ۷ صبح - یک شنبه
همان توضیح بالا
این پیرمرد یکی از مقامهای روحانی مندائیان اهواز است.
رو به آب در حال خواندن کتاب مقدس مندائیان (گنزا ربٌا؟)
بخشی از اجرای مراسم دینی: شاخهی زیتون را به صلیبی میبندند.
بعد از عکاسی از مندائیان، اهواز را به مقصد رامهرمز N31 15-E49 36 ترک کردیم. از اهواز تا رامهرمز حدود ۱ ساعت و ۲۰ دقیقه راه در پیش داریم. با هماهنگی قبلی توسط مجتبی با دوستی به نام «حشمتالله دهقان»، نایب رئیس انجمن دوستداران تاشار رامهرمز آشنا شدیم و او ما را به دیدار از چند شگفتی در اطراف رامهرمز رهنمون شد.
مسیری که ما از رامهرمز برای دیدار از «تشکوه» و «درهقیر» پیمودیم.
تصویر ماهوارهای رامهرمز
تصویر ماهوارهای از روستا و رودخانهی «ماماتٍین علیا»: تشکوه و درهقیر در نزدیکی این روستا واقع شدهاند.
مجتبی کار داشت و در این روز (یکشنبه) ما را همراهی نکرد، اما همهی ارتباطات را برای راحتی کار ما برقرار کرد. محمد و من به سمت رامهرمز رفتیم، آقای حشمتالله دهقان را سوار کردیم و یکراست به سوی روستای «ماماتین علیا» N31 18-E49 45 رفتیم. قرار بود تا از «تشکوه» N31 16-E49 48 و «درهقیر» N31 19-E49 44 به عنوان دو شگفتی رامهرمز دیدار کنیم. از رامهرمز تا ماماتین حدود ۳۰ دقیق راه است. «تشکوه» در فاصلهی حدود ۵ کیلومتری روستای «ماماتین علیا» قرار گرفته و «درهقیر» نیز در نزدیکی این روستاست.
بیاغراق یکی از شگفتیهای ایران همینجاست. این حفرهها همچون چشمههایی هستند که به جای آب سرد از آنها آتش گرم بیرون میجهد. اینجا «تشکوه» است. «تش» همان آتش است که نام این بخش از تپهی اطراف جاده را بر آن گذاشتهاند. به خاطر خروج گاز از این حفرهها همواره از آنها آتش به بیرون میجهد. با خودم فکر میکنم که در صورت معرفی و ساخت زیرساخت برای این منطقه، چقدر میتوان به رونق گردشگری و وضعیت اقتصادی مردم منطقه کمک کرد.
اینهم نمای «تشکوه» از کنار جاده: فاصلهی این آتشها از جاده حدود ۵۰ متر است و به سادگی دیده میشود، اما هیچ تابلویی برای معرفی این پدیدهی جالب وجود ندارد. فقط حواستان باید باشد که وقتی در جادهی قدیم رامهرمز به ایذه (هفتکل) میروید باید به تابلوی «ابوالفارس» دقت کنید و آن راه را در پیش بگیرید و بعد از عبور از پل آهنی، به سمت چپ جاده نظر کنید تا این صحنه را از دست ندهید.
روستای «ماماتین» اولین مکانی است که طبق اطلاعات محلیها، در سال ۱۹۰۷ میلادی اولین چاههای نفت خاورمیانه در آنها حفر شد. اما به دلایل اقتصادی از این چاههای نفت بهرهبرداری نشد و نهایتا در مسجد سلیمان استخراج نفت در ایران و خاورمیانه شروع شد. تصویر بالا مربوط به برخی از بناهای اداری و اقامتی در روستای «ماماتین» است که توسط انگلیسیها با مصالح بومی در آن زمانها ساخته شده. امروزه مردم در این خانه زندگی میکنند.
ایشان آقای «روحالله کلاهکج»است که ما را برای دیدار از درهقیر همراهی کرد. درهقیر در نزدیکی روستای «ماماتین علیا» واقع است. از کف و دیوارهی رودخانه قیر میتراود.
بدون شرح
تراوش قیر از دیوارهی رودخانه
چاه نفتی که ذکرش رفت: امروزه از استحکامات چندین چاه نفتی که در منطقه وجود داشتهاند خبری نیست اما در اطراف روستا نشانههایی از بقایای بناها و قلعههای انگلیسیها باقی مانده است.
ما بعد از دیدار از روستای «ماماتین» به رامهرمز برگشتیم و در منزل آقای دهقان غذا خوردیم. بعد گشت کوتاهی در شهر زدیم و از محل «جوبَجی» (همان جایی که چند سال گذشته تعدادی اشیاء قیمتی از آن به دست آمده بود) مطلع شدیم. سپس راهمان را به سمت بهبهان ادامه دادیم.
در راه بهبهان: هرچه بگویم برعلیه خودم استفاده خواهد شد!
مسلما بهبهان N31 19-E49 44 آثاری برای بازدید گردشگران دارد، اما قصد ما دیدار از اتفاقاتی بود که کمی ناشنیدهتر و منحصر به فردتر باشند. بنابراین فقط به بازدید از باغ نرگس N30 37-E50 16 که تنها در این زمان گل داشت قناعت کردیم.
مسیر حرکت ما از رامهرمز به بهبهان و موقعیت باغ نرگس در شهر بهبهان
نقشه هوایی شهر بهبهان و موقعیت باغ نرگس در نزدیکی شهر
ایستگاه نرگس بهبهان
و ما دشت نرگسی دیدیم که نگو!
باغ نرگس بهبهان
بعد از پایان بازدید، به اهواز برگشتیم. در منزل محمد شام خوردیم و به همراهی او به فرودگاه رفتم تا به تهران برگردم. سفرم به پایان رسیده بود.














































دوشنبه ۵ بهمن ۱۳۸۸ در ۳:۰۲ ب.ظ
سلام! رسیدن به خیر!
دوشنبه ۵ بهمن ۱۳۸۸ در ۴:۱۵ ب.ظ
سلام و رسیدن به خیر . عکس نرگس ها …. هیچی … نمی دونم چی باید گفت . واژه کم آوردم .
سپاس
دوشنبه ۵ بهمن ۱۳۸۸ در ۴:۳۹ ب.ظ
درباره دو عکسی که از خوزستان دیدم لازم میبینم اضافه کنم به دلیل وجود میادین عظیم هیدروکربنی در منطقه جنوب و جنوب غرب ایران، و نیز سیستم نفتی حاکم بر ساختمانهای زمین شناسی تحت الارضی (سازند گچساران از جنس انیدریت و گچ به عنوان پوش سنگ)، و اینکه در بسیاری از جاها از جمله آغاجاری، رخنمون گچساران دیده میشود، تعداد زیادی از چشمه های نفتی یا Oil Seepages در این نواحی دیده میشود. وجود این تراوشات از نوع سوخت های فسیلی حتی در شمال کمربند تراستی زاگرس در لرستان دیده میشود. در حالت کلی، یکی از روشهای پی جویی مقدماتی نفت وجود چنین نشانه هایی است.
به خاطر دارم، سازمان زمین شناسی کشور مناطق طبیعی را با هدف جذب گردشگر در دو سی دی معرفی کرد.
در مورد عکس نخست نیز که مانند حرکت لاوا یا گدازه های آتشفشانی دیده میشود، باید عرض کنم که این خود دلیل بر ادعای وجود زونهای هیدروکربن دار در خوزستان است. این زونها در درجه حرارت بالا نفت تولید میکند. اصولا” گرادیان زمین گرمایی در جنوب کشور بیشتر از زون البرز است.
در این باره، بنده بسیار علاقمند هستم تا دوستان متولی گردشگری کشور، فصلی از گردشگری علمی با مضمون زمین شناسی و زیبایی شناسی طبیعت تعریف نمایند.
در پروژه اخیر که به روستای کرند در استان گلستان (بسیار نزدیک به کوه خالد نبی که پارسال رفتیم) رفتم، مناظر بی نظیری از فرونشست زمین دیدم که شاید در دنیا کم نظیر بود. چرا نخواهیم این مناظر زیبا را به رخ جهان بکشیم؟
خاطرم هست در کانادا، چشمه های آب طبیعی از موارد شماره ۱ گردشگری بود. در آنجا برکه ای دیدم که شاید میلیونها ترکیب رنگ در تلاقی با نور خورشید به چشم می خورد و طنازی می کرد. در این سفر ۲ هفته ای به گلستان بیش از ۵۰۰ عکس گرفتم. یعنی هرآنچه در کتاب زمین شناسی و نفت می خوانی به عینه در آنجا میبینی.
دوشنبه ۵ بهمن ۱۳۸۸ در ۴:۴۷ ب.ظ
هوم، آدم این عکسارو که می بینه احساس می کنه چقدر دنیا هیجان انگیزه و نزدیکه و این میزی که پشتش داریم کار می کنیم چه چیز احمقانه ایه!
راجع به اونجایی که قیر بیرون میاد فک کنم ناصرخسرو هم یه چیزایی گفته بود، شاید هم اشتباه می کنم.
دوشنبه ۵ بهمن ۱۳۸۸ در ۶:۲۵ ب.ظ
وای بیصبرانه منتظریم تو رو خدا زود فوق العاده است
برای همه عکسا سوال دارم
……………………….
جواب: چشم، حتما
دوشنبه ۵ بهمن ۱۳۸۸ در ۸:۰۴ ب.ظ
سلام
همش یه سفر باشی انرژی و خوش بگذرونی
ازت راهنمایی میخواستم. یک منبع یا کتابی بهم معرفی کن که آثار و اماکن دیدنی و تاریخی در ایران، قبل از اسلام را گفته باشد. اسم مکانها + شهرش
مرسی
…………………………………
جواب: کافی است به کتابفروشی “طهوری” یا “چشمه” یا “توس” بروی و همین سوال را از آن ها بپرسی. کتاب های زیادی در این زمینه وجود دارد.
دوشنبه ۵ بهمن ۱۳۸۸ در ۸:۲۸ ب.ظ
زلف ان است که بی شانه دل از جا ببرد….. حکیم جان سلام .چشمهایی که این صحنه ها را دیده ” مقدسند مواظب چشمهایت باش.
سه شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۵ ق.ظ
سلام رسیدن بخیر!
آرش یه سوال.. آیا در ایران سایتی برای کرایه موتور سیکلت یا دوچرخه میشناسی… لطفا معرفی کن! سپاس.
…………………………………..
جواب: سلام، نه خیلی.
سه شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۸ در ۱۲:۴۹ ق.ظ
توضیحات آدمهایی مثل اون مهندس علیرضا اکبری … خواب آدمو می پرونه از سرش … رویاها رو پر می ده … کی بود گفت؟ انتونن آرتو؟ یا کس دیگه ای؟ که می گفت سرزمین رویا مثل زمین زیر پاهای شما سفت و محکم است آن را باور کنید! من درباره عکسهای تو رویاهایم را باور می کنم و نیاز به هیچ توضیح علمی ندارم.
سه شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۸ در ۹:۴۳ ق.ظ
نوشته سرکار خانم الهام را دیدم. نیاز دیدم توضیحی به این خانم بدهم. اولا” بنده آن طور که شما خطاب کردید خود را نمی بینم: “آدم هایی مثل”. مهندس نیز نیستم چون هر ننه قمری امروز در ایران مهندس است از رئیس جمهور نالایق تا بقال سر کوچه ما. بنده یک کارمند شرکت نفت هستم که از قضا به این رشته علاقمندم و ایران را بیشتر از عنوانش دوست دارم. دوما”، گفته های من تناقضی با رویاهای سرکار خانم ندارد. شاید این بانوی محترم نمی خواهد از زاویه دیگری به این تصاویر نگاه کند، که من می خواهم. وقتی در یک سفر شما ۵۰۰ عکس می گیری، یعنی آنقدر وجب به وجب خاک ایران برای تو مهم است که دوست داری آن را با تصویر به دوستت در کانادا معرفی کنی. و نفهمیدم این جمله را: “سرزمین رویا مثل زمین زیر پاهای شما سفت و محکم است”. لطفا” توضیح دهند. الهام خانم، هرکس رویایی دارد که قابل احترام است.
باری از این که بگذریم، دوست دارم چند تصویر از روستای کرند برای صاحب خانه بفرستم. چگونه؟
………………………………
جواب: سلام و سپاس، لطفا با ایمیلnooraghayee@gmail.com بفرستید
سه شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۰ ب.ظ
سلام و وقت بخیر
عکسها زیبا هستند بخصوص دومی و آخری که کارت پستالی شده.
موفق باشید
سه شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۸ در ۱:۴۹ ب.ظ
راست گفتی دوست من ….من خوزستان رو ندیدم.باور کن
سه شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۸ در ۴:۱۵ ب.ظ
سلام از لطفتون… بابت توجه به خوزستان و خوزستانی ها بی نهایت سپاسگزارم. عکس های جالبی بود. راستی ۲ بهمن (جمعه ) روز بسیار جالبی بود برای بنده، اطلاعاتتون مفید بود خیلی خوب خوزستان رو زیر ذره بین گذاشتید.
همواره شاد و پر انرژی باشید… سپاس.
سه شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۸ در ۷:۵۵ ب.ظ
وای آقای نور آقایی
چی شد پس توضیحات هر با سرمیزنیم خبری نیست
چشممون بی سو شده از نبود شرح عکسا
سه شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۸ در ۸:۵۱ ب.ظ
از همینجاست که ایرانیان از قیر برای سازندگی و آفند و پدافند از سرزمینشان استفاده کرده اند.
میتونم نشانی آن ۲ عکس را داشته باشم؟!!
و یک نرگستان دیگر هم در جنوب کازرون است. اگر کار اجازه دهد و زمان یاری کند در پایان بهمن و ابتدای اسفند میشود آنجا هم چنین چیزی دید.
چهارشنبه ۷ بهمن ۱۳۸۸ در ۹:۲۵ ق.ظ
آرش خان گه و گاهی انگشت کوچیکه ی ما رو هم بگیر ببر سفر
چهارشنبه ۷ بهمن ۱۳۸۸ در ۳:۰۳ ب.ظ
واااااااااااااای،الهی من فدای اون دوتا خانم کوچولویِ ناز بشم،امیدوارم در آینده خوشبخت بشن،ممنون خیلی زیبا بود،دلشادباشید و خنده به لب.
چهارشنبه ۷ بهمن ۱۳۸۸ در ۵:۱۸ ب.ظ
عالی بود
این سفرنامه کمی علمی شده بود به خاطر عکس های هوایی موقعیت های جغرافیایی
خوبه همه مدل سفرنامه رو دارید امتحان میکنید
ولی فوق العاده بود ما که مجانی رفیتم و برگشتیم
چهارشنبه ۷ بهمن ۱۳۸۸ در ۸:۴۱ ب.ظ
خوزستان گرم است مثل مردمانش که این همه صمیمی اند و این همه پرشور حرف میزنند
و پر از طعم است مثل طعم آتشین سمبوسه ها و شهد شیرین خرماهایش
و پر از رنگ است مثل گلهای وحشی رنگارنگش
پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸ در ۳:۳۱ ب.ظ
سلام آرش! من باید از جناب آقای علیرضا اکبری عذرخواهی کنم. لطف می کنی ایمیل ایشنو بهم بدی؟!
……………..
جواب: من هم ندارم. حتما خودشان این مطلب را می بینند و با تو در ارتباط خواهند بود.
پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸ در ۸:۱۸ ب.ظ
فیلم بساز فیلم بساز آرش نورآقایی!
جمعه ۹ بهمن ۱۳۸۸ در ۳:۴۷ ق.ظ
گرچه سفرتان به خوزستان تمام شد ولی من الان خوش آمد میگم (:
در ضمن این عکس بالای وبلاگتون چقدر آخمو هست، عوضش کنید بهتره
شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۸۸ در ۶:۱۴ ب.ظ
درود
کتاب سرپرستی و برنامه ریزی گشتها را چطور میشه تهیه کرد؟
………………………………………
جواب: موسسه آوای جلب سیاحان در تهران این کتاب را داره. به احتمال زیاد این کتاب در اصفهان هم پیدا میشه.
یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸ در ۱۰:۲۲ ق.ظ
سلام، کاش سمت شوشتر می اومدید و تخریب تنها سازه های آبی دنیا (نهر داریون، پل بند شادروان، آبشار ها یا همان سیکا که اصطلاحا ثبت جهانی شده! یک هفته بعد هم ریزش کرد! بند میزان و . . .) برای یادگاری چند تا عکی می گرفتی که مثل بقیه آثار هم بگیم ما داشتیم نه داریم!
سه شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۸ در ۵:۳۷ ق.ظ
دوست عزیز
بی اندازه ازت ممنونم از این همه عکسهای دیدنی و وقتی که برای این سایتت می گذاری تا آدمهایی مثل من را که دور از وطن هستندو مشتاق مملکت بتوانند در رویاشون با تو همسفر بشن. شاد و سلامت باشی .
دوشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۸۸ در ۷:۵۳ ب.ظ
خیلی عالی بود خوشا به حالت.ولی چه مناظری داره ایران که از بیتدبیری مسئولین از چشم توریستهای ایرانی و خارجی دور مانده
جمعه ۳۰ بهمن ۱۳۸۸ در ۲:۱۶ ق.ظ
آقا جان پس چرا به شهر شوش ، کهن شهر ایران سری نزدی . حالا این همه راهو تا خوزستان اومدی اگر به شوش هم سری می زدی بد نبود .
…………………………………………..
جواب: دوست عزیز، بارها به شوش سفر کرده ام و از شهر شما هم گزارش تهیه کردهام. به امید دوباره این شهر
پنجشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ در ۶:۵۴ ب.ظ
سلام دوست من
من یک عمر توی خوزستان دارم زندگی میکنم یعنی اینجابه دنیا امد اینجا بزرگ شدم احتمال همینجا هم …..
ولی هنوز به زیبای شما خوزستان رو ندیدم درود
………………………………………………
جواب: از اظهار لطف شما سپاسگزارم.
یکشنبه ۸ فروردین ۱۳۸۹ در ۷:۳۸ ب.ظ
با عرض سلام و تشکر
از شناساندن ایران به ایرانیان.بهتر بود نام شهرستان اندیکا که این همه زیبائی را در دل خود جای داده بود عنوان می کردید تا هموطنانمان بیشتر با جاذبه های گردشگری اندیکا و منطقه سدشهید عباسپور آشنا می شدند.
دوشنبه ۱۴ تیر ۱۳۸۹ در ۷:۵۹ ق.ظ
با عرض سلام خدمت شما دوست عزیز و خوش ذوق
من توسط یکی از دوستانم متوجه شدم که شما در سایت خود مطالبی راجع به روستای کارتای مسجد سلیمان نوشته اید (در روز شنبه ۰۳/۱۱/۸۸ ساعت ۷ صبح سفری به آنجا داشته اید) . و در آنجا پیر مردی را می بینید که مشغول نماز خواندن است و نوشته اید که دوست من یک دایی در این روستا دارد و او را نمی شناسد و سپس متوجه شده اید که دایی دوست شما از قضا همان پیرمرد است . من نوه آن پیر مرد هستم و کنجکاو شدم که با دوست شما «مجتبی گهستونی» بیشتر آشنا بشم ؛ اگه لطف کنی و اطلاعاتی از دوستت به من بدی که بتونم باش ارتباط برقرار کنم ممنون می شم.
………………………………………………………………………………………………
جواب: سلام به شما. این شمارهی مجتبی است: ۰۹۱۶۳۱۳۹۷۵۲