بازگشت به صفحه نخست

اسب - درمانگر: سفر به کُردان

سر کار نرفتم. موبایلم را خاموش کردم و تمام روز را با اسب ها و شیهه هایشان گذراندم. فوق العاده بود.

شرح سفر یک روزه:

به همراهی یکی از دوستان (الهام بهمن) برای ساخت یک فیلم مستند کوتاه، به “کُردان” رفتیم تا از یک “اسب - درمانگر” به نام “صفر چگینی” مشهور به “عمو صفر” فیلم بسازیم. الهام تحصیل کرده ی رشته ی “پرورش اسب” است و قبلا از روشهای سنتی درمان اسب برایم صحبت کرده بود. او از شخصی نام برده بود که قادر است برخی از بیماری ها و آسیب های وارده به اسب را درمان کند. الهام قصد دارد جامعه ی آکادمیک اسب را با جامعه ی سنتی آشتی دهد و نگرانی اش این است که درمان به روش سنتی در حال انقراض است. بنابراین وقتی با هم حرف زدیم تصمیم گرفتیم یک کار مشترک انجام دهیم و هر کدام از منظر خودمان (و با همکاری دیگران) به مقوله ی اسب بپردازیم. این شد که برای انجام این سفر اقدام کردیم تا فعالیت “عمو صفر” را به مثابه ی یک “میراث معنوی” ثبت کنیم.

 

 وقتی به “کردان” رسیدیم مستقیم به باشگاه سوارکاری یکی از همکلاسی های دانشگاهی الهام به نام سعیده رضایی رفتیم. باید اعتراف کنم که من نمی دانستم در کردان حدود ۵۰ باشگاه سوارکاری وجود دارد و منطقه یکی از قطب های مهم سوارکاری تهران و ایران محسوب می شود. سعیده ما را با محوطه ی باشگاه و اسب ها آشنا کرد.

در تصویر ساختار یک چادر عشایر ترکمن معروف  به “اوی” را در محوطه ی باشگاه سوارکاری مشاهده می کنید. بنا به گفته های “محمد منظر نژاد” ترکمن ها به یک چادر “اوی” می گویند و به چند چادر کنار هم “اوبه”. تعداد این لوزی ها که در بخش پایینی ”اوی” به وجود می آید ۳۶۵ و به اندازه زاویه ی دایره است.

یکی از اتفاقات فوق العاده ی این سفر یک روزه برای من، اطلاعاتی بود که در رابطه با اسب ها، باورهای مربوط به اسب و جامعه ی اسب ایران به دست آوردم. به گفته سعیده، اسب روی جلد این مجله متعلق به گروهی است که در طالقان زندگی می کنند و به نام “منتظران” معروف هستند. ظاهرا آن ها اسب های زیبا و اصیل را خریداری و نگهداری می کنند تا بعد از ظهور امام زمان، اسب ها را در اختیار او و یارانش قرار دهند. بعد از ظهر، وقتی که یکی دیگر از دوستان الهام، به نام احمد رضا به کردان آمد از او هم در این رابطه سوال کردم و اطلاعات بیشتری به دست آوردم. در اینترنت هم اطلاعاتی در این زمینه یافت می شود، اما به دلیل تعارض این اطلاعات با یکدیگر قرار شد با احمدرضا یک سفر به طالقان برویم و از حال و هوای این گروه اطلاعات بیشتری کسب کنم. 

قبلا عرض کرده ام که با خودم قرار گذاشتم در سفرنامه نویسی از همه ی موضوعاتی که برایم جالب توجه است و احتمالا برای خواننده ها هم خواندنی است، بنویسم. در تصویر نوشته های یک صفحه از همان مجله ی بالا دیده می شود. خواستم شما هم از ادبیاتی که در جامعه ی اسب ایران وجود دارد مطلع باشید. این ادبیات حتما برای کسانی که در این رشته فعالیت دارند، آشناست ولی برای ما (حداقل من) کمتر شناخته شده است.

در این صفحه به معرفی یک اسب پرداخته شده و در نهایت برای “کشش” (جفت گیری) از این اسب تبلیغ شده است. حتی برای صاحب این اسب آرزوی تولیدات زیبا شده است.

یکی دیگر از صفحات همان مجله و ادبیاتی که در جامعه ی اسب متداول است.

حتما تا حالا اصطلاح “سگ دست” را شنیده اید. در این سفر فهمیدم به این فرم از دست سگ که در تصویر می بینید، “سگ دست” می گویند. این سگ در محوطه ی باشگاه خانوادگی سعیده، زندگی می کند.

همان توضیح بالا

بعد از آشنایی مختصر با محیط باشگاه و شخصیت “عمو صفر” و هنگامی که آرام آرام برای فیلم برداری آماده می شدیم، متوجه شدم قرار است یک “کشش” در محیط باشگاه انجام شود. بنابراین قصد کردم این صحنه را ثبت و ضبط کنم. مادیانی که در تصویر می بینید، “فهل” (آماده جفتگیری) است ولی از آن جا که او را از کره اش جدا کرده اند، بی تابی می کرد و اجازه ی جفتگیری نمی داد. در تصویر بی قراری مادیان نمایان است.

بالاخره مسوولان باشگاه مجبور شدند، کره ی ۹ ماهه را از اصطبل بیرون بیاورند و در نزدیک مادرش نگه دارند تا هر دو از بی تابی کردن دست بردارند. سعیده می گفت اینکه یک کره تا ۹ ماهگی در کنار مادرش باشد، یک امر غیرعادی است. ظاهرا کره باید تا حدود ۶ ماهگی با مادرش باشد و در کنار او زندگی کند، نه بیشتر. در تصویر مادیان و کره اش دیده می شوند.

برای اینکه مادیان را ثابت نگه دارند، از این ابزار برای کنترلش استفاده کردند. لب بالایی اسب توسط طناب متصل به چوب، گیر داده شده و اسب آرام ایستاده است.

دُم مادیان هم اینگونه بسته شد تا مزاحمی در کار نباشد و همه چیز برای “کشش” آماده باشد.

 

 کره ی مادیان هنوز بی تابی می کرد. شاید غیرتی شده بود. چون هم فیلم می گرفتم، هم عکس، و هم لحظه به لحظه در رابطه با اتفاقات در حال انجام، سوال می کردم، عکس بهتر از این نصیبم نشد.

همان توضیح بالا

بالاخره نریان را آوردند. او را در حال بررسی مواضع مورد نظر مشاهده می کنید. به نریانی که بتواند مادیان را آبستن کند، “سِیلمی” می گویند. به دلایل ناموسی از نمایش تصاویر بعدی مربوط به این قصه، خودداری می کنم.

این نریان عصبی شده. او بوی مادیان “فهل” را تشخیص داده و فهمیده که شانسی برای شرکت در ضیافت ندارد. به گوش ها و منخرینش نگاه کنید.

 به چشم ها و حالت صورتش نگاه کنید، داغان شده انگار. به نظرم بغض کرده. در نتیجه ی همان داستان، عصبی است.

بالاخره برای مصاحبه با “عمو صفر” به منزلش رفتیم.

۷۶ سال دارد. این روزها کمی ناخوش، و با این حال برازنده ی عنوان “مَرد” است. بهترین اسب - درمانگر “کُردان” و یکی از بهترین ها در ایران است. پای صحبت ها و روایت ها و قصه هایش نشستیم و کیف کردیم. تا یادم نرفته بگویم که در انجام مصاحبه با “عمو صفر”، به غیر از الهام و سعیده، کریم چگینی (برادر زاده عمو صفر) هم به ما کمک شایانی کرد.

داستان درمانگری هایش را ضبط کردیم.

 ”عمو صفر” یک اسب به نام “تلوار” یا به عبارتی ”تلوار باباش” داشته که سرطان گرفت و مرد. قبر “تلوار” در حیاط خانه اش است.

کتیبه ای هم بر مزار “تلوار” گذاشته.

عمو صفر و برادرزاده اش ابزار و داروهای درمانگری را بهمان نشان دادند. ناهار را هم مهمان عمو بودیم.

بدون شرح

حدود ساعت ۱۵ بود که باد و باران گرفت و برق قطع شد. در این زمان ما به همراه “عمو صفر” به باشگاه اسب سواری آمدیم تا از او با اسب ها فیلم بگیریم.

بدون شرح

“عمو صفر” دندان اسب را نگاه می کرد و سن اسب را تشخیص می داد.

این صحنه ها را فیلم برداری کردم تا فیلمم زیباتر شود.

“عمو صفر” حالا یک اسب چهار ساله به نام “فولاد” دارد. سعی کردم که تصویر عمو را در چشم اسبش ثبت کنم که نشد.

عمو مثل خودم یک دفعه به فکر فرو می رفت. سوژه خوبی بود برای عکس و فیلم.

با اینکه حال خوشی نداشت و با این سن و سال، استوار بر اسب سوار شد و راند.

کفش هایش

“عمو صفر” در فیلم “راز چشمه ی سرخ” بدل جمشید مشایخی بوده. ظاهرا در یک صحنه مشایخی می بایست سوار اسب می شد و یک مسیر سخت را طی می کرد و با اسب می پرید. عمو در دوران جوانی بدل هنرپیشه های دیگری هم بوده است. این عکس عمو را در بدل جمشید مشایخی نشان می دهد. عمو برایمان تعریف کرد یک مرتبه راه قم تا تهران را ۸ ساعته با اسب طی کرده.

 

بعد از اینکه کارمان با “عمو صفر” تمام شد (ما خسته اش کرده بودیم) از او خداحافظی کردیم و با احمدرضا (همکلاسی الهام) به دیدار اطراف رفتیم. “بَرَقان” را دیدیم. جای خوبی بود اما به نظرم خیلی هم هیجان انگیز نبود. شاید به این خاطر که در این روز، هیجان های ناب تری را تجربه کرده بودم. رودخانه ای که در تصویر می بینید در “برقان” جریان دارد.

چنارها میدان “برقان” را زیبا کرده اند.

احمدرضا اطلاعات بسیار جالب توجهی در رابطه با اسب و شجره نامه ی آن ها داشت. او ما را برای دیدار از چند اسب زیبا در باشگاه های دیگر کردان برد. تصویر یک اسب عرب را می بینید. گردن کشیده و قوس روی صورت از جذابیت های اسب عرب است. 

این اسب و این خانه را هر اسب باز و هر اسب سوار ایرانی می شناسد. نام اسب “مبارک” است و این خانه هم متعلق به خانم “مری لیلی قره گزلو”، معروف به “مهری” خانم است. “مهری” خانم امروز در میان ما نیست. از او یک فیلم مستند ساخته شده. او زندگی خود را وقف احیا و شناساندن اسب های اصیل ایرانی کرد. “عمو صفر” کسی بود که در ابتدای کار به ”مهری” خانم کمک کرد و به او پیشنهاد کرد تا در کُردان زندگی کند. اگر نام “مهری” خانم به نیکی در جامعه ی اسب یاد می شود، نام “عمو صفر” هم نباید فراموش شود.

 

نمایی از محوطه منزل “مهری” خانم

یکی از اسب ها در منزل “مهری” خانم

یکی دیگر

این “مبارک” است. اسبی که مهری خانم سال ها پیش خریده و از خارج کشور وارد کرده. حالا نوه هایش هم در ایران به دنیا آمده اند. او اسب بسیار معروفی در دنیاست.

پی نوشت ۱: با توجه به اینکه کردان از تهران فاصله ی چندانی ندارد واقعا می تواند یکی از قطب های گردشگری ورزشی باشد. حتما بعضی از این پنجاه باشگاه تمایل دارند تا پذیرای گردشگران باشند (من با آن ها در این رابطه حرف زدم). دیدار از این باشگاه ها، دریافت اطلاعات اسب، دیدن زیبایی های دنیای اسب ها، تماشای مسابقات اسب سواری، اسب سواری در کوچه باغ های کردان و … از جاذبه های منحصر به فرد این منطقه است. تصمیم دارم یک تور آشنایی با این منطقه حداقل برای راهنمایان گردشگری و دیگر علاقمندان برگزار کنم. اما قبل از آن قرار است یک مرتبه دیگر برای شناخت منطقه و بررسی ظرفیت هایش به آن جا سفر کنم. تضمین می کنم اگر کسی به صورت اصولی برای این منطقه تور طراحی کند، موفق خواهد بود. بنده سعی کردم سفرنامه را طوری بنویسم که گردشگران را برای دیدار از این منطقه ترویج کنم و امیدوارم گردشگرانی که به توسعه پایدار در گردشگری معتقدند، به این منطقه بروند و بازدید کنند و در عوض دست زمین خواران کوتاه شود.

پی نوشت ۲: در طول این سفر بارها و بارها جای خالی “موزه ی اسب” را حس کردم. و با خودم گفتم چه خوب است که در این منطقه مسابقات چوگان برگزار شود.

پی نوشت ۳: در این سفر یک روزه باز هم این موضوع برایم روشن شد که اگر ایرانی ها در طول تاریخ و البته همین امروز، عادت به نوشتن و مستند کردن داشتند، اوضاعمان در بسیاری از موارد بهتر از این بود که الان هست.

۴۸ نظر در “اسب - درمانگر: سفر به کُردان”

  1. پگاه نوشته است:

    سلام. چه روز خوب و زیبایی داشتی. عاشق روزت شدم
    ………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس.

  2. مانا نوشته است:

    درود و سلام، مشتاقانه منتظر نوشته هایت از این سفر یک روزه و روزهای قبل هستم.
    اساسا موبایل در چنین فضاهایی حقیر به نظر می رسد!
    بهروز باشید .
    ………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. می نویسم.

  3. وحید نوشته است:

    عکس ها فوق العاده زیباست. همیشه عاشق این حیوان نجیب بودم.
    ………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. ارادتمندم. برای این سفرها برنامه دارم.

  4. معصومه زینی زاده نوشته است:

    وای استاد طغیان اسب توی اولین عکس شادم کرد مثل بمب انرژیه
    زنده باد آرش نورآقایی
    ………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس.

  5. شیرین نوشته است:

    عکس های فوق العاده ای بود. ای کاش زودتر توضیحاتی به این عکس ها اضافه کنید تا علامت سوال های ایجاد شده ذهنی یکی یکی از بین رود. با سپاس
    …………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. گاهی باید سوال ایجاد کرد. با این حال، چشم.

  6. حامد نوشته است:

    فوق العاده زیبا …
    ………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. ارادتمند.

  7. سمیه نوشته است:

    سلام
    فوق العاده بود. اسب حیوان محبوب منه و از بچگی دوستش داشتم.
    از اونجایی که موضوع این سفر میراث معنوی و محور اون اسب بوده واقعا جای من خالی بوده
    درمورد اسبها اگه بخوای اطلاعات بیشتری کسب کنی من دوتا مربی سوارکاری می شناسم که میتونن بهت کمک کنن
    ………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. برای این سفرها یک برنامه ای دارم. سپاس از تو

  8. حامی نوشته است:

    فراموشت شد

    نجیب زادگان چهار پا را!!!

    داغ می کنند

    نسل من

    تو را

    خواب هم نمی بیند

    چه شد

    فکر کردی

    اگر نباشی

    داغ برتنم

    شعله در روحم میکشی

    چه شد

    فکر نکردی

    من سوارکارم

    و تو

    به نشانه من

    داغی برتن داری

    تا ابد

    هر چه باشد

    من

    هنوز

    سوارکارم . . .

    یه شعر به بهانه ی این پست . قلبم آتش گرفت برای این چشمهای پر
    از غم و ویرانی
    …………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام.

  9. بهار نوشته است:

    سلام
    ممنونم از اطلاعت کاربردی که در طول این سفر نامه دادید.
    عاشق این حیوانم و برایم جالب توجه بود که ۵۰ باشگاه در این منطقه قرار دارند. خیلی دوست دارم که در اولین فرصت به منطقه سفر کنم…
    …………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. حتما سفر کنید.

  10. suzan نوشته است:

    salam,vaaaaaaaaaaaay aaaaaaaaaaaali bood aaaaaaaaaaaaali,kheili lezat bordam,mamnoon,be nazare man mobarak(asbe sefid)nesbat be baghiye zibaeesh kheili kamtare(shayad bad salighe basham)& bichare madiane ghahveii. omidvaram hamishe shad va dar safarhaye roohnavaz bashid. :)
    …………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام.

  11. پگاه نوشته است:

    سلام. چرا یه امر ذاتی و طبیعی و عادی را باید سانسور کرد و گفت دلایل ناموسی؟ مگه برای حیوان هم میشه گفت ناموس؟
    عکسها در ضمن هیجان انگیز برایم بود.
    …………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. حالا بی خیال.

  12. Nahid Saadatian نوشته است:

    سلام استاد .
    روزتون مبارک .
    عکس هاتون مثل همیشه فوق العاده بودند .
    شاد باشید و برقرار .
    …………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس از شما.

  13. فروغ نوشته است:

    دیدن چشمش نفسم رو حبس کرد،
    و چه خوبه که شما هستید، می نویسید و مستند می کنید.
    پایدار باشید
    …………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس.

  14. محمد کاظم حلاجی ثانی نوشته است:

    سلام آرش جان.خوبی؟.سایتت برام کلاس خوبی شده.ممنون که می نویسی.به امید دیدار رفیق
    …………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. ارادتمندم.

  15. شراره نوشته است:

    سلام

    سال گذشته برای نمایش اسب عربی رفتم کردان ( همراه گروه داوری خارجی بودیم ) که بعد نمایش یک اسب از پشت احساس خطر کرد و لگد کوبید به مردی که کنار نرده ایستاده بود و نظاره میکرد ( هزار بار پشت بلندگو اعلام شد که رو سکو بشینید ) اما این اقا به همراه دست اندر کاران وسط بود خلاصه اسب همچین لگدی زد بهش که ما در ردیف ۴ صدای شکستن جمجمه سرش را شنیدیم و بعد هم شکاف سر و بعد هم فوت . تا انروز اسب در نظرم خیلی زیبا بود اما فهمیدم چقدر خطرناکه پشت اسب بایستی . یک جا تو عکسا پشت اسبی یهو شوکه شدم
    …………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام.

  16. آدمک نوشته است:

    سلام آقای نور آقایی.. خوش به حالتون چه شغل خوبی دارین.. می دونین از وقتی خیلی کوچیک بودم بر خلاف بچه های دیگه که همه می خواستن پلیس و معلم و خلبان بشن من می خواستم جهانگرد بشم!! اما خوب.. دنیاست دیگه.. گشت و گشت و من شدم یه دانشجوی هنر سر در گم و در تعارض با دنیا که نفسش بسته به سفر و جاده…
    بهتون واقعا تبریک می گم به خاطر موفقیت هاتون و امیدوارم که همیشه موفق باشید..
    راستی..
    تو سفرنامه خوزستانتون درباره گزارش و فیلمی از عدنان عفراویان حرف زده بودین.. می شه بگید کی اونو برامون تو سایتتون می ذارین؟ خیلی دلم می خواد ببینم.. البته خبرشو دارم که سیگار می فروشه.. منتظر جوابتون و دیدن اون فیلم و گزارش هستم…
    خدا یارتون
    …………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. از آشنایی با شما خوشحالم. تصاویر عفراویان را در فیلم خوزستان به کار خواهم برد و نه در این سایت.

  17. محسن نوشته است:

    کار بسیار قشنگی بود. انشائالله که با تلاش هنرمردانی مثل شما با همکاری الهام، سعیده و سایر علاقمندان و دانش اموختگان رشته پرورش اسب، بتوانید پتانسیل های این حیوان نجیب را به جامعه شناسانده تا جاییکه این حیوان جایگاه واقعی خود را پیدا کند.
    من هم در خدمتم.
    …………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس.

  18. فرشته نوشته است:

    سلام - مثل همیشه عالی بود - شاید چون من خیلی اسب دوست دارم بیشتر از همیشه لذت بردم - به امید همراهی با شما در تور کردان…
    …………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس.

  19. S نوشته است:

    سلام به شما ، آقای نورآقایی توانمند :
    با مشاهده تصاویریکه ، توسط تلاشهای پیاپی شما، درمعرض دید مخاطبان قرارگرفته است ، درابتدا ذوق زده شدم. اما تصویری که درآن عموصفر برمزار اسبش بنام” تلوار “ایستاده را زمانیکه مشاهده کردم،مرا متاثرنمود.مایلم بدانم که براثر چه نوع سرطان ،تلوار ،جان داده ومرده است ؟؟ و اینکه ،متن کتیبه یسیار ریز است وناخوانا . لطفا برایم مشخص نمائید.متشکرم
    …………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. اگر فهمیدم، جواب سوالتون رو می دم.

  20. پریا نوشته است:

    سلام
    من عاشق اسب و سوارکاریم هیچ حیوونی به نجابت اسب نیست با اقتدار و زیبا…
    یه سالی میشه سواری نرفتم
    ممنون که یادم انداختین یه سر به دنیای نجابت بزنم…
    …………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. موفق باشید.

  21. مانا نوشته است:

    سلام اقای نورآقایی
    من علاقمند بسیار زیاد تاریخچه اسب در ایران و کلا اسب و اسبداری هستم . به نظر من کسانی امثال عمو صفر و مرحوم مری خانم که نامبردید عناصر نایاب این صنعت هستند ، لطفا از عمو صفر و پیشینه اش بیشتر بگویید و هر چه سریعتر اگر امکان دارد فیلمهایی که از ایشان تهیه نمودید در دسترس ما هم قرار دهید . با یک دنیا تشکر
    ………………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. بزارید وقتش برسه، چشم.

  22. کریم چگینی نوشته است:

    نمیدونم چه سری هست که این قدیمی های اسب مرده شون هم همدیگرو ول نمیکنند ، عموصفر تو زنده بودن مری خانم کم جورشو نکشید و اینهمه هم از مری خانم گفتن و براش مراسم گرفتند ، بعد سی سال خواستیم دو کلمه از عمو و بابامون بگیم نمیدونم چرا ختم شد به مری خانم با اسبش و عکساشو و الباقی موضوعات.
    جایی که صحبت از اسب ایران و اسب ایرانی هست و کسایی که با جون و دل این حیوان رو نگهداشتن ، نوشتن اسم مبارک ، انداختن عکسش دهن کجی هست به همه این سینه سوخته ها. مری خانم پنجاه سال زحمت کشید اسب عرب به همه بشناسونه آخر عمری به خاطر پولش مجبور شد مبارک رو بیاره.خواهش میکنم ادامه موضوع رو به همون برغان و مری خانم و احمدرضاجون که خیلی هم سر در میاره از تیره ها بپردازید. ما هم تو خلوت خودمون صفا میکنیم .
    یاری اندر کس نمی بینم /// یاران را چه شد
    دوستی کی آخر آمد /// دوستداران را چه شد
    گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند /// کس به میدان درنیاید ” شهسوارن” را چه شد
    …………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. راستش انتظار نوشتن چنین کامنتی رو نداشتم. فکر می کنم که خیلی زود نتیجه گیری کردی و یک طرفه به قاضی رفتی. متنی که من نوشتم و عکس هایی که گذاشتم صرفا گزارش یک سفر یک روزه است. یادت باشه که این متن همین طوری هم اولین متنی است که در رابطه با عمو صفر (حداقل در جامعه ای غیر از جامعه ی اسب) نوشته شده. از طرفی صحبت از مری خانم، هرگز از ارزش عمو صفر کم نمی کنه، بلکه نشون می ده که عمو صفر ریشه داره. دیگه اینکه کار عمو صفر به نظر من یک میراث است که باید باقی بمونه و به همین خاطر بنده دارم سعی می کنم که با کمک شما اون رو حفظ کنیم. بنابراین خواهش من اینه که متعصبانه به قضییه نگاه نکنی. با این همه سپاس از زحمت هایی که کشیدی.

  23. فریبا نوشته است:

    سلام
    امروز به مناسبت گرامیداشت روز زن ، از طرف اداره ،از صبح مارو به دهکده ورزشی کردان برده یودند. اونجا سوار یک اسب ترکمن ۱۳ ساله به اسم بلوط شدم و خیلی لذت بخش بود. با این که کلا با حیوونا میونه ای ندارم ، شیفته نگاه عمیق و عجیب این اسبه شدم و دلم میخواست هرچه زودتر بیام دوباره بخونم اینجا در مورد اسبا چی گفته بودین.
    چه حسی! خوش به حال سوارکارای حرفه ای.
    …………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. خوشحالم براتون.

  24. احمد دوکوهکی نوشته است:

    خیلی ممنون از کسایی که ای اطلاعات رو در سایت گذاشتن و تشکر خیلی ویژه از سعیده خانم
    والهام خانم بابت گزارش توپی که انجام داده بودند . ی اسب سیلمی خریدم به اسم گورو که پدرش مبارک بوده ومادرش چکیر گلیم هر
    دو عرب خالص مادرش و موقع خریدنش(خرید گورو) تو اصفهان دیدم ولی پدرش و نه . نه عکسی ازش داشتم
    ونه هیچ چیزه دیگه ای فقط وصف توصیفشو از کسی که خریدمش شنیده بودم.(قوس کمرش و
    یک دست سفید بودنش)خیلی ممنون جیگر همگی.
    ……………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس.

  25. horseman نوشته است:

    بدرود
    می خواستم محض اطلاع بگم که در زمانی که در تهران باشگاه سوارکاری نبود در کردان باشگاه های زیادی بوده و افراد برای سواری از تهران به کردان می آمدند.
    درضمن در برغان هم باشگاه سوارکاری هست که تو اونجا علاوه بر اسب حیوانات دیگری نظیر :
    شتر . الاق.شترمرغ.گوسفند.بوقلمون و انواع واقسام حیوانات مختلف و ورزش های دیگری همچون موتورسواری و…. وجود داره
    حرف آخرمم اینه که نگذاریم اسب های اصیل ایرانی مانند : ترکمن (آخال تکه).کرد.اسبچه خزر(که هم اکنون کشور انگلستان در حال ثبت بنام خودش است) و… نسشون منقرض شه یا مانند میراث دیگر کشور از ما بدزدند.
    ……………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام.

  26. فاطمه نوشته است:

    مرسی از توصیف زیبای روز تون در کردان.از خواندنش لذت بردم.منم یکی از طرفدارهای اسب هستم.مدتی هم هست که سوارکاری می کنم.امیدوارم موفق باشین.
    ………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. شما هم موفق باشید.

  27. امیرحسین نوشته است:

    این توضیحاتی که گفتید برای شما جالب بودن ولی از دید یک اسبی خیلی پیش افتاده هستند.
    سعی کنید با ایده های بکر در این زمینه ها وارد شوید.

    با تشکر
    امیرحسین قاسمی
    مدیر انجمن اسب
    http://www.horse.ir
    …………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس از راهنمایی.

  28. فروغ وراوی پور نوشته است:

    سلام
    مرسی از سفرنامه قشنگتون
    من مدیریت جهانکردی خوندم و عاشق سفرم و شغلم تورگایده
    عاشق خوندن سفرنامه هاهستم
    باز هم مرسی
    ……………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس. موفق باشید.

  29. لیلی نوشته است:

    خیلی جالب بود مخصوصاً کنجکاوی بیش از حد شما که نمودشو تو قسمت تصویر در چشم اسب می شد دید.
    ………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس از شما.

  30. HORSE FAN نوشته است:

    با تشکر از زحمات شما اگر برایتان مقدور بود آدرس مزرعه زنده یاد قره گوزلو و نیز عمو صفر را برایم ارسال کنید . با تشکر فراوان
    …………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. با کمال تاسف، آدرس پستی را نمی دانم. فقط یک مرتبه به آنجا رفتم.

  31. hussain bakhsh نوشته است:

    سلام خدمت شمادوستانی ایرنی من یک آفغانی هستم درسال
    ۱۳۷۰

    ‏ انجاکارمیکردیم ‏ در

    باشکاه ‏
‏ م
یرخانم ‏
قرکوزلو ‏
آن ‏
وقت ‏
.‏ محرم ‏
قرکوزلو ‏
زینده ‏
بود ‏
واقحن ‏
کردا ‏
و ‏
چندار ‏

    جای خوب است ‏
    ………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. موفق باشی.

  32. ابوذر نوشته است:

    سلام مبارک بهترین سیلمی عرب ایرانه. کره های خوبی داده الان کجا زندکی میکنه؟جند سالشه؟
    ………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. اطلاعات بنده همان بود که نوشتم.

  33. ابوذر نوشته است:

    مرسی!البته اضافه کنم که مبارک خون خارجی هست و خانم بجهت رفع نقص کره های حداد سیلمی اسطوره ای و زیبای ایران (نقص سر ) وارد کردن اما نمیدونم موفق هم شدن یا نه؟ روحش شاد.
    ……………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. من هم خبر ندارم.

  34. reza نوشته است:

    salam.jaleb bod.shad bashido payande
    ………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام و سپاس.

  35. ارش نوشته است:

    سلام منهم یکی از دوستداران اسب وسوارکاری هستم .همیشه خاطرات خوبی از سوار کاری داشته ام.در خصوص سیلمیهای اصیل عرب مشغول جمع اوری اطلاعات هستم تا اقدام به خرید مناسب یکی از این اسبهای گرانبها و زیبا بکنم.ضمنا تصویر مبارک مقابل منزل خانم مری خیلی زیبا وارامش بخش بود.
    ………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس. موفق باشید.

  36. فاطمه نوشته است:

    سلام
    سفرنامه خیلی خوبی بود.هیجانِ اون روز درش حس می شه:) عکسا واقعا عالی هستن
    ………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. ارادتمندم.

  37. رضا بیات نوشته است:

    باسلام خدمت شما دوست عزیز. من عاشق اسب هستم ولی اسب ندارم خیلی دوست دارم درس پرورش اسب بخونم واسب ایرانی رازنده کنم.اگه ممکنه راهنمایم کنید .باامید موفقیت
    ………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. متاسفانه کوچکترین اطلاعاتی در این زمینه ندارم.

  38. حسن سلطانی نوشته است:

    خیلی ممنون از مطلبتون خیلی وقت بود دنبال عکسی از مبارک بودم. ولی از همه بیشتر از اینکه بالاخره یه مطلب درست و حسابی و محکم دیدم خیلی خوشحال شدم. موفق باشید
    …………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. شما هم موفق باشید.

  39. نیکی نوشته است:

    سلام
    خیلی ممنون از مطلبی که گذاشتی بد نبود
    من فقط خواستم بگم که مبارک مرد
    …………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. متاسفم. خیلی…

  40. سمیرا منفرد نوشته است:

    چرا انقدر دیر این گزارش معرکه را دیدم؟نمیدانم …اما حال کردم و برای دقایقی خود را لابلای شیهه مست کنننده مادیانها یافتم.روزم را ساختید ممنون
    …………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. قربان شما. موفق و پایدار باشید.

  41. maya نوشته است:

    با سلام لطفا راه ارتباط با خودتوتن رو عنوان کنین من اطلاعات جالبی دارم و در کردان دوستان خوبی که بتونن کمکتون کنن.maya alizadeh/fb
    ………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. nooraghayee@gmail.com

  42. مجتبی نوشته است:

    سلام خسته نباشید
    از مطالب مفیدتون ممنونم
    درود به مهری خانم ،احیاگر اسب خالص ایرانی روحشون شاد
    ……………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس از محبت شما.

  43. مجتبا گهستونی نوشته است:

    با درود به آرش عزیز. ضمن تشکر از انتشار این گزارش زیبا و مفصل بایددرباره مهری خان به عرض برسانم که وی اصالتا اهل روستای ورکانه همدان است که به اتفاق جنابعالی و دوستان دیگر به آنجا سفر داشته ایم. این بانوی مهربان و نیک اندیش همسر مجیدخان حاکم نیک صفت و مهربان عقیلی در شهرستان گتوند در خوزستان بود. مجیدخان در روستای بنه حیدر و سماله منطقه عقیلی هم عمارت و هم اصطبل داشت که هنوز آثار آن موجود است. اصطبل سماله هنوز هم بهترین اسب های منطقه را دارد.مجید خان در نقشه از قبل طراحی شده ای به دستور اشرف پهلوی بر فراز آبهای دریای مازندران کشته شد. هنوز با گذشت چند دهه از مردم عقیلی از خوبی ها و ابهت مجیدخان و مهری خانم می گویند. در این مورد به زودی مطالب مفصلی را منتشر خواهم کرد. چرا که طی چند ماه گذشته با سفرهای متعدد به عقیلی در حال تحقیق درباره این موضوع هستم.
    …………………………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. چه جالب. امیدوارم به زودی نتیجه تحقیقاتت رو بخونیم و بشنویم.

  44. علی نوشته است:

    با سلام
    عکسای بسیار جالبی بود . من خود عاشق اسبم و اهل شهر سمالم و برای صدق گفتار مجتبا در خصوص استبل مهری خانم در سماله از شما دعوت میکنم که به این شهر بیایید.
    …………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس از شما.

  45. سسروش نوشته است:

    سلام. مبارک مرده. یکی از کره هاش و در واقع اخرین کرهاش به اسم “مهرماه ” در باشگاه سروش قزوین نگه داری میشه. فکر میکنم ۱ ساله هستش.
    ………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام.

  46. غزل نوشته است:

    سلام آقای نورآقایی
    من خیلی اتفاقی صفحه شمارو پیدا کردم و مطالب و خوندم.ازین بابت بسیار خوشحالم به این دلیل که….
    ۸ سال پیش من و الهام بهمن و سعیده رضایی و حدودا ۱۲ نفر دیگه با هم در رشته پرورش اسب مشغول به تحصیل شدیم. بعد از دوسال اتفاقات شخصی برای من افتاد که دیگه نتونستم ادامه تحصیل بدم و همچنین از همه همکلاسیهام جدا افتادم، شماره های تماسشونو از دست دادم و دیگه نتونستم هیچکدومشونو پیدا کنم.
    با خوندن مطالب شما و با دیدن اسم همکلاسیهام خاطراتی برای من زنده شد که چشامو تر کرد. مشتاقانه میخوام که دوباره ببینمشون و ازشون باخبر بشم
    ممنون میشم اگر با اجازه خودشون، آدرس صفحه فیسبوک یا ایمیلشونو در اختیارم بذارید
    به عنوان نشونی از خودم بهشون بگید من غزل هستم که همیشه کنار بنت الهدی میشستم
    امیدوارم کمکم کنید تا دوستان قدیممو پیدا کنم
    با تشکر
    ………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. من فقط با الهام بهمن در تماس هستم و ایمیل شما رو به ایشون میدم.

  47. امین نوشته است:

    سلام خسته نباشید من یک مادیان دارم شبیه این اسب نیله هست که عکسش هست میخوستم ببینم کجاست با تشکر ۰۹۱۶۳۹۷۴۶۴۲
    …………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. من فقط یک سفرنامه نوشتم و همه اطلاعاتم همینی است که اینجا نوشتم.

  48. saman.kh نوشته است:

    سلام به خاطر مطلبتون ممنون،عالی و کامل بود…من عاشق اسبام و فک کنم سوارکار ماهری باشم از این که میبینیم افراد دیگه ای هم به اسبا علاقه دارن خیلی لذت میبرم،ممنون…
    ………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. موفق باشید.

ارسال نظر

 
نام:
ایمیل (نمایش داده نخواهد شد):
وب سایت:


برای جلوگیری از فرستادن هرزنامه،‌کاراکتر های روبرو را در زیر وارد نمایید در صورت ناخوانا بودن اینجا را کلیک کنید
Click to hear an audio file of the anti-spam word