آرشیو ‘سفر به ایتالیا - اسپانیا - فرانسه’

۱۸- تهران و پایان سفر

دوشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۱

سفر ۱۴ روزه تمام شد و دیروز (صبح روز ۱۳ فروردین) به ایران برگشتیم. از پاریس به رم و بعد از یک ترانزیت ۶ ساعته، از رم به تهران پرواز کردیم. در این مدت هیچ اتفاق خاصی نیافتاد که ارزش تعریف کردن و نوشتن داشته باشد.

در یک کلام سفر بسیار خوبی بود. حالا دلم یک ایرانگردی اردیبهشتی می خواهد.

دیگر این که، به محض این که بتوانم بخش های ناتمام سفر را کامل خواهم کرد.

۱۷-روزی برای خودم

جمعه ۱۱ فروردین ۱۳۹۱

۱- آخرین روز اقامتمان در پاریس است و من به تنهایی -یک تنهایی با ارزش و کمتر در دسترس- در کوچه های این شهر قدم می زنم. روز خوبی است و همین حالا در کافه نشسته ام و با یک قهوه از خودم پذیرایی و این سایت را به روز می کنم. چند کتاب هم خریدم که بعدا معرفی خواهم کرد.

…………………………….

۲- آمدم بروم که یک اتفاق عجیب افتاد، حیفم آمد که آنلاین ننویسم. در همین کافه ای که من هستم و در یک قدمی ام دو خانم نشسته اند و نوشیدنی می نوشند. همین ٣ دقیقه پیش چند خانم دیگر با فرم و کاغذ به سراغشان آمدند و در حال گفتگو با آنها کیف پولشان را قاپیدند و رفتند. حالا یکی از این خانم ها گریه می کند.

……………………………

۳- بعد از ۶ ساعت راه رفتن و گشتن در پاریس، به هتل برگشتم. روز بسیار خوبی بود. از تنهایی لذت بردم.

…………………………….

کل ماجرای گشت امروز بنده در پاریس به این کارت پستال مربوط می شود. داستان از این قرار است که: در این کارت پستال تاریخ های ۱۰۰، ۱۸۹۰ و ۱۹۷۵ میلادی به چشم می خورد. بناها به ترتیب زمانی دایره ای، مثلثی و چهارگوش ساخته شده اند. برج ایفل و مرکز ژرژ پمپیدو را که بارها دیده بودم، اما نمی دانستم اولی چیست و کجاست. بنابراین کل قصه ی پیاده روی با پیدا کردن محل این بنای دایره ای، در ارتباط بود.

در همان ابتدای پیاده روی به یک کتابفروشی رفتم. کتاب ها را دیدم و ورق زدم و کتاب های مربوط به ایران را پیدا کردم. این کتاب را “هما کاتوزیان” نوشته.

این کتاب جالب توجه است و خریدمش: “شناختن ایران” - هر چیزی که نیاز دارید بدانید، از پرشیا تا جمهوری اسلامی، از کوروش تا احمدی نژاد.

کتاب توسط یک خارجی نوشته شده و خریدمش. تیتر این کتاب این است: ایران، امپراتوری فکر (ذهن، اندیشه) - تاریخ از اهورا مزدا تا روز حاضر

این کتاب هم چاپ شده. احساسم این است که کتاب هایی که در سال های اخیر در رابطه با کشورمان چاپ می شود، همه اذعان دارند که ایران در حال حاضر یک کشور ناشناخته (یا حداقل کمتر شناخته شده) است. این ویژگی ناشناخته بودن، خودش می تواند به عنوان شعار گردشگری ایران، یک فرصت طلایی قلمداد شود.

نمایی از محوطه (باغ) لوور

لاله واژگون در باغ لوور

بدون شرح

از مجسمه های باغ لوور

همان

بدون شرح

“فارسی هم حرف می زنیم”: در نزدیکی “سن میشل” این رستوران ایرانی را پیدا کردم.

بدون شرح

داخل کلیسای نتردام

نتردام

نتردام

نتردام

لوستر قدیمی کلیسای نتردام

شمع و مریم

مریم و مسیح: این یکی از مجسمه هایی است که بر روی یکی از پل های پاریس وجود دارد.

این جا ورودی ساختمان “انستیتوی دنیای عرب” در مرکز پاریس است.

این ساختمان توسط “ژان نوول” Jean Nouvel طراحی و اجرا شده است. اگر یادتان باشد یکی دیگر از طراحی های این معمار برجسته را در بارسلون دیدیم. منظورم برج Agbar است. هم آن و هم این، برای معمار جوایزی را به همراه داشتند.

انستیتوی دنیای عرب را تا به حال ندیده بودم. بنابراین داخلش شدم. یک کتابفروشی بزرگ داشت. کتاب هایش را ورق زدم. این کتاب را هم در آن جا یافتم.

این یکی هم کتاب خوبی بود.

طرح های این کتاب بسیار زیبا و جالب بودند. متاسفانه به دلیل ترس از اضافه بار و نداشتن پول نخریدمش.

بهشت زهرا

این طرح معماری که آدم را یاد کارهای Zaha Hadid می اندازد جلوی محوطه انستیتو دیده می شود.

همان

تبلیغ جالبی است و دوست داشتنی.

بالاخره بعد از کلی راه رفتن و گشتن، توانستم از روری نقشه ی نه چندان دقیق، محل Arenes De Lutece را پیدا کنم. این همان شکل دایره ای موجود در کارت پستال است. ظاهرا بنا، یک آمفی تئاتر رومی متعلق به ۱۰۰ بعد از میلاد است که تنها بخشی از آن باقی مانده.

همان

امروزه آمفی تئاتر رومی که در داخل یک پارک محصور است به پاتوق بازنشسته های پاریسی تبدیل شده تا وقتشان را با بازی و تفریح بگذرانند.

همان

Arenes De Lutece: عکس هوایی گوگل

در حوالی Arenes De Lutece یک رستوران ایرانی دیگر پیدا کردم.

بدون شرح

در ادامه پیاده روی به سمتی رفتم که یک مرتبه با “جکی”، دوست سوئیسی ام در اولین سفر به پاریس آن جا را دیده بودم. منظورم “سوربون” است.

سوربون

این هم دانشجویان سوربون که در محوطه جلوی دانشگاه، زنگ تفریحشان را می گذرانند.

ماساژورهایی برای دانشجویان و گردشگران

در ادامه به سمت باغ لوکزامبورگ رفتم. این باغ من را به یاد باغ ورسای می اندازد.

داخل محوطه باغ لوکزامبورگ

همان

همان

باغ لوکزامبورگ یکی دیگر از پاتوق های پاریسی ها و گردشگران است. محلی است برای مطالعه، قدم زدن و آفتاب گرفتن.

باغ لوکزامبورگ. راستی قبل از آمدن به باغ، به سمت پانتئون هم رفتم و چند عکس از بیرون ساختمان گرفتم که در گزارش نیاوردمشان.

بهترین فضا برای مطالعه

بدون شرح

بدون شرح

از باغ بیرون آمدم و باز هم به پباده روی ادامه دادم.

به میدان St. Sulpice رفتم. راستی در حد فاصل این میدان و باغ لوکزامبورگ، موزه لوکزامبورگ وجود دارد که من ندیدمش.

همان میدان

وقتی قدم می زدم دیدم که یک پیرزن افتاد و از بینی اش خون آمد. مردم با کمی تامل، اما نهایتا به کمکش آمدند.

یک اثر هنری. نام هنرمند را نمی دانم.

این استاد، با پخش یک موسیقی آرام بخش و با حضور این توپ در دستانش، حرکات نرم و لطیفی را (همچون تای چی) انجام می داد. حرکاتش جالب بود. ایستادم و عکس گرفتم و سکه ای پرداختم.

همان

همان

بدون شرح

بدون شرح

و آن لحظه ی گریزپا

بدون شرح

اگر اشتباه نکنم، دقیقا همین جا یکی از لوکیشن های فیلم “نیمه شب در پاریس” است.

بدون شرح

آخرین غروب پاریس

و این بلندی بامزه

بدون شرح

حسابی دلم برای ملیکا تنگ خواهد شد. این نگاه و این درخواست فراموش نشدنی است.

و خداحافظ پاریس.

۱۶- روزهای آخر

جمعه ۱۱ فروردین ۱۳۹۱

فردا، آخرین شبی است که در پاریس می گذرانیم و بعد به ایران باز خواهیم گشت. قرار بود امروز مسافرانم را به بروکسل ببرم که نشد.

به هر حال، همچون سفرهای دیگر، در این یکی نیز تجربیاتی اندوختم، احساساتی به سراغم آمد و با مضامین روحی دیگری روبرو شدم.

و نتیجه این سفر در چند جمله این است:

پاریس از مردمک چشم من گشادتر است. بارسلون را می توانم در آغوش بگیرم. و رُم، راستی حال رُم خوب است؟

یکی از مکان هایی که گردشگران برای دیدار آن انگیزه دارند، تپه “مون مارتر” Montmartre است. بر روی این تپه کلیسایی به نام Sacre Coeur قرار دارد که در تصویر می بینید. جلوی این کلیسا که بایستید، نمای زیبایی از شهر پاریس را در مردمک چشمانتان جای خواهید داد.

این هم تصویر هوایی کلیسا (باسیلیکا) و محله ی “مون مارتر”

اما انگیزه گردشگران برای بازدید از این منطقه، بیش از کلیسا به قدم زدن در حال و هوای محله ی “مون مارتر” برمی گردد. سنگفرش این محل به شما یادآوری می کند که جای خوبی آمده اید. این جا پر از گردشگر و رستوران و نقاش و هنرمند است. پیکاسو، دالی و مودیلیانی وقتی در پاریس بودند در این منطقه اقامت داشتند. در یک کلام، این جا پاتوق روشنفکران قرن نوزدهمی فرانسه بوده است. موزه دالی هم در این محل قرار دارد.

می توانید فضای پاتوق هنرمندان را با رجوع به این آدرس بهتر دریابید:  http://www.visitonweb.com/wikipedia/paris/flash/vue01-montmartre-place-du-tertre-paris-uk.html

تاکنون به “خانه ی اپرا” در پاریس نرفته بودم. یکی از مکان های جالب توجه و زیبا در مرکز شهر پاریس است که دیدارش خالی از لطف نیست.

این موزه به نام اپرای گارنیه Opera Garnier هم معروف است. “گارنیه” نام معمار این بناست که در دوران ناپلئون سوم آن را ساخته است.

هر چند که خیلی از فضاهای بورژوا و لوکس خوشم نمی آید، اما جدای از این موضوع، ورودی ها، مجسمه ها، تزیینات، سالن ها، اتاق ها، بالکن ها و خلاصه همه چیز در این خانه ی اُپر زیبا و فاخر است. این بنا به سبک معماری یونانی و رُمی ساخته شده. شروع ساخت ۱۸۶۲ و افتتاح آن در سال ۱۸۷۵ صورت گرفته است. در تصویر، نمایی از سالن اجرای نمایش را می بینید.

نمایی از سقف سالن اپرا: لوستر و نقاشی های سقف این سالن شهرت دارند.

نقاشی های سقف سالن اپرا توسط “مارک شاگال” انجام شده است.

عمق میدان سالن اپرا را می توانید به وضوح ببینید.

نمایی دیگر از سالن اجرا

در زمان استراحت (Break) اجرای نمایش (اپرا)، تماشاگران به این سالن عمومی می آمدند و نوشیذنی می نوشیدند و خوردنی می خوردند. در این سالن آیینه ها و پنجره ها (هم اندازه ی هم) در مقابل یکدیگر قرار دارند.

نمایی از سقف همان سالن عمومی

نمایی از تراس

بدون شرح

هر روزه، افراد بسیاری بر روی پله های جلوی اپرا می نشینند. کلا در فرانسه و ایتالیا نشستن بر روی پله ها خیلی رواج دارد.

نمای خارجی ساختمان خانه ی اپر

بانک صادرات ایران در پاریس

با برخی از مسافران به موزه لوور هم رفتیم.

جلوی ساختمان هرمی شکل موزه لوور

بدون شرح

بدون شرح

این عکس خودش داستان خودش را روایت می کند.

به همراه ملیکا، خانواده اش و دو تن دیگر از مسافران به دیزنی لند رفتیم.

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بید مجنون

دیزنی لند: سرزمین قصه ها و افسانه ها، سرزمین خیال و رویا، سرزمین کودکی درون همه ی ما

درخت همیشه عجیب است. همیشه اشکال وهم آلود درخت را ستوده ام.

بهار دیزنی لند

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

برای دیزنی لند قبرستان هم طراحی کرده اند.

ساعت ۱۷:۳۰ همه ی کسانی که به دیزنی لند آمده اند، از اجرای بازی ها دست می کشند تا با شخصیت دوست داشتنی کارتون ها، ملاقات کنند و چهره اشان را ببینند.

همان توضیح بالا

همان توضیح بالا

همان

همان

همان

همان

همان

همان

همان

همان

۱۵- پاریس سوم

چهارشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۱

اگر به پاریس آمدید برای دسر، Creme Brulee سفارش بدهید. لذت خواهید برد.

و عجالتا این تصویر غروب پاریس را به عنوان تحفه ی سومین سفر قبول بفرمایید تا بعد…

…………………………………………………………………………………………

در این سفر کلا ما قرار است ۵ شب در پاریس اقامت داشته باشیم و این یعنی یک اتفاق فوق العاده. در نزدیکی هتلمان یک کلیسا قرار دارد که در تصویر می بینید.

همان روز اولی که به پاریس رسیدیم و بعد از استقرار در اتاق هایمان، با مسافران گشتی در اطراف زدیم تا موقعیت مکان دستشان بیاید. این جا حوض باغ روبروی موزه لوور و یکی از پاتوق های گردشگران برای چرت زدن، کتاب خواندن، اندیشیدن و آفتاب گرفتن است.

بدون شرح

آن که گنبد طلایی رنگ دارد، مقبره ی ناپلئون است. در نزدیکی اش موزه نظامی قرار دارد و این پل “الکساندر سوم” است.

همسفران را به یک کوکتل غیر الکلی در خیابان شانزه لیزه دعوت کردیم.

وقتی به هتل برمی گشتیم دیگر شب شده بود.

ملیکا

باز هم…

به او فکر می کردم که پایش به کجاها که نرسیده….

اینجا مقبره ناپلئون است. هیچ وقت از داخلش بازدید نکردم.

مسافر نگو، تیم ملی پرش بدون نیزه بگو.

بله…

در گشت نیم روزه، به برج “مونت پارناس” Montparnasse (بلندترین برج پاریس) رفتیم. این برج در محله ای به همین نام قرار گرفته و این محله به خاطر کافه ها و استودیوهای موسیقی اش شهرت دارد. از بالای برج تمام شهر زیر پایمان بود. در تصویر برج ایفل دیده می شود.

مقبره ناپلئون و موزه نظامی در تصویر مشخص هستند. آن بناهایی که رنگ خاکستری دارند، به نام هتل Invalides هم نامیده می شوند. قبلا اینجا یک بیمارستان بوده. می دانید که ریشه نام هتل Hotel و بیمارستان Hospital یکی است.

برای این که وسعت لوور دستتان بیاید.

ساختمان ژرژ پمپیدو در میان تصویر مشخص است.

کلیسای نتردام

این هم آخرین طبقه برج مونت پارناس که از آن جا چند عکس قبلی را گرفتم.

نمایش خیابانی برزیلی. در مورد این رقص و پیشینه اش یکی از دوستانم با مشخصه Panchovilla در بخش نظرات، اطلاعاتی ارائه داده است.

میدان “استراوینسکی” در نزدیکی مرکز ملی هنر و فرهنگ ژرژ پمپیدو قرار دارد. در داخل حوض آب این تندیس های رنگارنگ متحرک، شور و نشاط جالبی را القا می کنند.

نمایش خیابانی در نزدیکی ژرژ پمپیدو

همان

همان

مرکز ژرژ پمپیدو (به فرانسه : Centre Georges Pompidou) نام مؤسسه هنری و فرهنگی است که در سال ۱۹۷۷ به‌نام ژرژ پمپیدو رئیس‌ جمهور فرانسه در پاریس برپا شد. این مرکز شامل موزه ملی هنر مدرن، مرکز طراحی صنعتی، اداره توسعه فرهنگی است. نمایشگاه‌های هنری و فرهنگی نیز همیشه در آن برپا است. دو ارگان مهم دیگر یعنی کتابخانه عمومی مرجع و بنیاد پژوهش و هماهنگی موسیقی و آکوستیک نیز بخشی از این مرکز است. ژرژ پمپیدو رئیس جمهوری وقت فرانسه پس از بنیانگذاری موسسه پژوهش‌های تطبیقی، مدیریت آن را به پیر بولز آهنگساز و مولف پیشروی فرانسوی سپرد. اندیشه ابتدایی بولز در موسسه، گسترش پژوهش در زمینه منابع نوین صوتی، آموزش آزاد و کمک به شکوفایی نسل جوان آهنگساز بود.

ویژگی ظاهری مهم این مرکز معماری بی‌همتا و جنجال‌برانگیز ساختمان آن است. این ساختمان را “رنزو پیانو” و “ریچارد راجرز” طرح کردند. در این طرح تمام لوله‌کشی‌ها و کانال‌های تهویه‌هوا و سیم‌کشی برق در بیرون ساختمان ودر معرض دید قرار دارد. حتی تیرها و ستون‌های سازه ساختمان نیز همگی دیده می‌شود. منتقدان آن را به انسانی شبیه دانسته‌اند که دل و روده‌اش بیرون از بدن قرار دارد.

نمایشگاه عکس عباس کیارستمی در این مرکز برگزار شده است.

بدون شرح

به هر حال پاریس است و پل هایش. نام این پل، “پل جدید”  Pont Neuf است، اما درواقع قدیمی ترین پلی است که بر روی رود سن قرار گرفته. به عبارت دیگر، در زمان ساخت خودش و زمانی که بقیه پل ها چوبی بودند این اولین پل بتونی است که بر روی “سن” ساخته شد. اگر اطلاعات جالب تری در رابطه با پل های پاریس (و به طور کلی فرانسه) بخواهید می توانید به آدرس http://www.paysdefrance.blogfa.com/post-62.aspx رجوع کنید.

کلیسای نتردام به دو علت شهرت دارد؛ یکی به دلیل تاجگذاری ناپلئون و دیگری به دلیل کتاب “گوژپشت نتردام” نوشته ویکتور هوگو. به همین دلیل دوم، این بنای تاریخی مثال خوبی برای “گردشگری ادبی” است. من تاکنون فرصت نکرده بودم از داخل کلیسا بازدید کنم، این مرتبه داخل شدم و عکس گرفتم.

این کلیسا را به نام “بانوی پاریس” هم می شناسند.

نمایی از جزییات ورودی کلیسای نتردام. در رابطه با این کلیسا اطلاعات بسیاری در اینترنت یافت می شود.

شاید جلوی نتردام، گوژپشت می خواند.

من به در جستجوی جایی بودم که اخوان ثالث در آنجا عکس گرفته بود. همین اطراف بود. در آن عکس، اخوان به دیوار کلیسا تکیه داده.

بدون شرح

یکی دیگر از پل های پاریس

بدون شرح

پاریس انگار شهری است برای یله شدن.

بدون شرح

بدون شرح

پی نوشت: عنوان “پاریس سوم” را به این خاطر انتخاب کردم که سومین مرتبه است این شهر را می بینم.

۱۴- پاریس

دوشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۱

با پروازی که یک ساعت و ۲۵ دقیقه طول کشید از بارسلون به پاریس آمدیم. همین الان وارد اتاق شدم و این چند جمله را برایتان می نویسم.

هتل ۴ ستاره محل اقامتمان جای خوبی است. در نزدیکی لوور، شانزه لیزه، میدان کنکورد و رودخانه سن.

تا بعد….

۱۳- لحظه های وداع

یکشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۱

امشب (۲۵ مارچ) آخرین شبی است که در بارسلون هستیم و فردا به سمت پاریس می رویم.

امروز هم با وجود خستگی ناشی از کم خوابی، با چند تن از مسافران در بافت قدیمی شهر قدم زدیم. احساس می کردم که بارسلون را درمی کشم. در یک کلام، بارسلون در روحم نفوذ کرد.

در هنگام قدم زدن در بافت قدیمی شهر متوجه شدم، در کوچه پس کوچه های بارسلون، نوعی معماری “ساباط” دیده می شود. این موضوع برایم بسیار جالب بود. اگر توانستم بعدتر در رابطه با آن اطلاعاتی کسب خواهم کرد.

همان توضیح قبلی

باز هم…

نمایی از داخل یک کلیسا

نمایی از بالکن در بافت قدیمی

دوندگان ماراتن در بارسلون

آیا تا به حال فکر می کردید که شاید برای “بوفالو” هم موزه وجود داشته باشد؟ به هر حال در بارسلون چنین موزه ای وجود دارد و ما از آن بازدید کردیم. در برخی از غارهای اسپانیا، غارنشینانی زندگی می کردند که تاریخ هنر با آثار نقاشی  آن ها آغاز می شود. این موزه به معرفی “بوفالو” و آثار نقاشی مربوط به بوفالو می پردازد.

این نقاشی ها اوریجینال نیستند، ولی از روی نقش های اوریجینال کپی شده اند.

همان

از موزه پیکاسو بازدید کردیم اما اجازه عکاسی نداشتیم.

نمایی از بنای موزه پیکاسو.

بعد از بازدید از موزه “پیکاسو” به کتاب فروشی آن رفتیم. موضوعات جالب زیادی بود که نظرم را جلب کرد. از آن جمله روش اروپایی ها برای آموزش هنر به بچه ها بود. به طور مثال آثار هنری “مارک شاگال” را با چنین کتابی به بچه ها می آموزند. یعنی هم میراث “مارک شاگال” را زنده نگه می دارند، هم به هنر می پردازند.

همان توضیح بالا

این هم کتاب هایی برای “پُل کِلِه” و “ون گوک”

و “فریدا کالو”…

به عنوان کتاب دقت بفرمایید: “چگونه با بچه ها در رابطه با هنر حرف بزنیم”. اگر مشکل اضافه بار پیدا نمی کردم و کمی هم پولدار تر بودم همه این کتاب ها و بیشتر را می خریدم.

عنوان این کتاب این است: “۵۰ عکاسی که باید بشناسید”. آن را ورق زدم. باورتان بشود یا نه، اسم “کاوه گلستان” هم در آن بود. یعنی او یکی از ۵۰ عکاس معروف دنیاست. ما چقدر او و عکس هایش را می شناسیم؟

و در کتاب “۵۰ هنرمند معاصر که باید بشناسید” نام “شیرین نشاط” دیده می شود. ما چقدر او و کارهایش را می شناسیم؟

و در خیابان های بارسلون که قدم بزنی، زیر پوست شهر، شوخی های جالبی را درک خواهی کرد.

بدون شرح

این سه نفر در نزدیکی یک کلیسا می نواختند. زیبا می نواختند. ازشان عکاسی کردم.

همان توضیح بالا

همان

همان

موسیقی دردش می آورد یا لذتش می بخشد؟ چه کسی بود که گفت: ریشه درد و لذت یکی است.

یک کلیسا

یک اثر هنری در یکی از میدان های بارسلون

نمایی دیگر از همان اثر هنری قبلی

“دالی” به ما می نگرد.

رستوران…

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

به طبقه ۳۳ یک هتل (هتل آرت) رفتم و از آن جا چند عکس از محیط خارج گرفتم.

این عکس و عکس بالایی سواحل بارسلون را نشان می دهند.

همان موقعیت از دید “گوگل ارث”

بدون شرح

بدون شرح

دیگر فقط راه می رفتم و عکس می گرفتم. لحظات آخر در بارسلون فقط باید می دیدم. ” همه چشم شدم و به دنبال او گشتم …”

آفریقایی هایی که معمولا به صورت غیرقانونی جنس می فروشند، به وسایلشان بند وصل کرده اند که در صورت آمدن پلیس پا به فرار بگذارند.

نمایی از ورودی همان هتل ۳۳ طبقه

علاقه خاصی به عکاسی از ساختمان های بلند دارم.

آخرین عکس از بارسلون: این عکس دریافت من را از بارسلون به وضوح نشان می دهد.

و دیگر هیچ نمی گویم….

۱۲- La Rambla

یکشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۱

قبل از شروع:

۱- من اگر آهنگساز بودم یکی از اشعار مولانا را برای موسیقی و رقص “فلامنکو” تنطیم می کردم. جواب می دهد، مطمئنم.

۲- جاده خانه من است، سفر وطنم. می روم و این شعر پیشکش به شما:

سفر: مادری پا به ماه

پدر: ماجرا

و نوزادشان: راه

متن فوق را سرکار خانم “عرفان نظرآهاری” نوشته و من آن را به صورت اتفاقی در صفحه “فیس بوک” خواندم. خانم “نظرآهاری” را حدود ۱۰ سال است که می شناسم و بارها در رابطه با سفر، اسطوره و بسیاری از مسائل دیگر با هم صحبت کرده ایم. به هر حال احساس کردم شعر زیبایی است و بازگو کردمش.
………………………………………
در روز ۲۴ مارچ، یک گشت نیم روزه به همراه گروه داشتیم تا برخی دیگر از مناظر و جاذبه هاب بارسلون را ببینیم. تصویری که می بینید مربوط به استادیوم “نیوکمپ” متعلق به باشگاه ورزشی شهر بارسلون یا همان “بارسلونا”ی معروف است که در خیابان “دیاگونال” واقع شده است. برای اطلاعات بیشتر در رابطه با این ورزشگاه می توانید به “ویکی پدیا” یا “گوگل” رجوع و واژه ی “نیوکمپ” را جستجو کنید.
بدون شرح
بدون شرح
در بخشی از شهر بارسلون منطقه کوهستانی (تپه ای) وجود دارد که به نام Muntanya de Montjuic معروف است. در این منطقه سایت ها و جاذبه های جالبی برای دیدار و بازدید وجود دارند که عبارتند از: قلعه “مون جویی”، قبرسان یهودیان، استادیوم و موزه المپیک، تئاتر یونانی، موزه باستان شناسی کاتالونیا، “پابلو اسپانیول” (که یک منطقه توریستی است)، موزه ملی هنر کاتالونیا (Palau Nacional / قصر ملی) و …
تصویری که می بینید، نمایی از قصر ملی است.
روبروی “قصر ملی” که بایستید میدان اسپانیا در دیدرس خواهد بود. در تصویر دو برج (Bell Tower) می بینید که آن ها را از روی برج ناقوس میدان “سن مارکو” در ونیز طراحی و ساخته اند.
در تصویر یکی از برج های فوق الذکر و همچنین و یکی از مکان های اجرای گاوبازی (حالا اجرای این مراسم در کاتالونیا ممنوع شده است) به نام Placa de Toros les Arenes مشخص است.
نمای دیگری از قصر ملی یا همان موزه ملی هنر کاتالونیا
مشعل المپیک: این استادیوم را در ابتدا برای برگزاری مراسم المپیک در سال ۱۹۳۶ ساختند. بازی های المپیک در این سال به دلیل شروع جنگ داخلی اسپانیا (جنگ معروف به سِویل که با کودتای نظامی ژنرال فرانچسکو فرانکو آغاز شد) به جای اینکه در بارسلون برگزار شود، در شهر برلین برگزار شد. بعد از آن هم به دلیلی شروع جنگ جهانی دوم تا سال ۱۹۴۸ بازی های المپیک لغو شدند.
نمایی از میدان “کریستف کلمب” از بالای تپه “مون ژویی”
خیابان “رامبلا” یکی از زنده ترین و جالب ترین خیابان های شهر بارسلون و پاتوق گردشگران و کاتالونیایی هاست. وقتی در این خیابان به پیاده روی مشغول باشید، در هر قدم یک اتفاق و یک ساختمان و یک مجسمه و … جلب نظر می کند. این مرد خودش را به حالت “مجسمه زنده ای” درآورده که انگار با عجله در حال راه رفتن است. از این “مجسمه های زنده” در سرتاسر اروپا بسیار به چشم می خورد که هر کدامشان خلاقیت جالب دارند. این یکی هم به نظرم خیلی قابل توجه بود.
یک بازار روز جالب در یکی از میدان های منتهی به خیابان “رامبلا” وجود دارد که دیدارش خالی از لطف نیست.
این پسته ها را به نام پسته ایرانی (چنان که در نوشته های تصویر مشخص است) می فروختند. راست و دروغش با خودشان.
در تصویر مجسمه های کوچک اشخاص مشهور (از انیشتین گرفته تا اوباما و حتی فوتبالیست های معروف) را می بینید که در حال … هستند. این مجسمه ها معمولا با جمله ی “yes, we can” همراه هستند.
یک طرف خیابان “رامبلا” به میدان کریستف کلمب” طرف دیگرش به میدان “کاتالونیا” می رسد. در میدان کاتالونیا، یک مجسمه وجود دارد که می گویند نقشه کاتالونیاست. این نقشه را در تصویر می بینید. آن دندانه دندانه ها هم بخشی از کاتالونیا که به دریا محدود است را نشان می دهند.
نمایی از میدان کاتالونیا
اگر گذرتان به بارسلون افتاد، بد نیست سری به خیابان رامبلا، شماره ۳۵ بزنید. این جا، مکانی است که هم می توانید شام میل کنید و هم در یک محیط کوچک و دوست داشتنی با موسیقی و رقص “فلامنکو” آشنا شوید.
این گروه به نظر من (البته نظر بنده کارشناسی نیست) فوق العاده بودند. در تمام مدت اجرای رقص و موسیقی، با انرژی کم نظیر ظاهر شدند و حس خوبی را منتقل کردند.
نمی دانم برای همه این طور است یا نه، اما در عمق موسیقی “فلامنکو” گونه ای غم احساس می کردم. حرکت تند پا و به کوبیدن دست ها در این رقص، من را به یاد تاخت و تاز اسب ها انداخت که شاید از خاطره این مردم از هجوم بیگانگان نشات می گیرد. نمی دانم، اما هر چه بود زیبا بود.

۱۱- BCN

شنبه ۵ فروردین ۱۳۹۱

بارسلون از من جلو زده است. در نوشتن عقب افتاده ام.

…………………………………………………….

قدم زدن در شب بارسلون زیبایی های مخصوص به خودش را دارد. هوا در این روزها فوق العاده است، مناطر بی نطیرند و در هر قدم می توان سوژه های خوبی برای عکاسی و اندیشیدن انتخاب کرد.

بدون شرح

بارسلون هم از آن شهرهایی است که علاوه بر ساختمان ها و موزه ها، مجسمه ها و سازه های هنری بسیاری در آن پیدا می شود.

بدون شرح

میدان و برج “کریستف کلمب” در شب

پای گاو را اینطوری قرار می دهند و گوشت آن را در رستوران جدا می کنند و به تو و من می دهند که به غفلت نخوریم.

یک میدان در نزدیکی خیابان “رامبلا”

“پائلا” غذای سنتی و مورد علاقه مردم است. آن را با صدف و میگو و … (sea food) و برنج و سبزیجات درست می کنند.

جای شما خالی، بعد از پیاده روی و عکاسی، یک سوپ ماهی با سالاد خوردم و اوج لذت شکمی را تجربه کردم.

خیابان “رامبلا” در شب

دوچرخه هایی که در خدمت حمل و نقل عمومی شهر قرار می گیرند.

صبح روز شنبه (۲۴ مارچ) با چند تن از مسافران (خارج از برنامه تور) از مترو استفاده کردیم و از جاذبه های دیگری از بارسلون بازدید کنیم. این اثر هنری در جلوی هتلمان قرار دارد.

این هم همان طور

گائودی در بارسلون آثار زیادی طراحی کرده است که عبارتند از: فینکا گوئل (یک پارک برای همان آقای گوئل)، خانه وینکس، کاخ گوئل، آموزشگاه پیروان ترزای قدیس، خانه کالوِت، سرداب کلیسای کولونیا گوئل، ویلای بِلِسگوارد، پارک گوئل (که قبلا در رابطه با آن نوشته ام)، خانه باتلو، خانه میلا و معبد ساگرادا فمیلیا (که در رابطه با آن توضیح داده ام). در خیابان (گذرگاه) Paseo de Gracia که یکی از جالب ترین و دیدنی ترین خیابان های بارسلون است، دو اثر از گائودی دیده می شوند. یکی از آن ها خانه “باتلو” casa Batllo است که در تصویر می بینید. این نمایی که در تصویر می بینید از سمت خیابان در معرض دید قرار دارد و پوشیده از ماسه سنگ های خاکستری است که با نقش و نگارهای گیاهی در سطح طبقه اول و همکف حکاکی شده است. محققان معتقدند این اثر یکی از موفق ترین ترکیبات هنری گائودی است. ساخت این خانه از سال ۱۹۰۴ تا ۱۹۰۶ به طول انجامید.

جزییاتی از بنا. ما از داخل این خانه بازدید نکردیم. در عوض برای دیدار از داخل خانه “میلا” رفتیم.

یک خانه با یک اثر هنری جالب (هیچ اطلاعاتی در رابطه با آن ندارم)

این نمایی است از چراغ برق های خیابان “گِرَسیا”

این هم نمای بیرونی خانه میلا Casa Mila یا به عبارت دیگر La pedrera به معنای “معدن سنگ”.

این اثر گائودی هم در فهرست میراث جهانی به ثبت رسیده است.

حالت خمیده و موجی شکل دیوارهای “خانه میلا” (۱۹۰۶- ۱۹۱۰) چه از بیرون (که در تصویر قبل دیدید) و چه از داخل (این تصویر)، به گونه ای حرکت را القا می کند. انگار با یک پیکره سیال روبرو هستیم. توالی کنتراست نور و رنگ در کل ساختمان احساس خوشایندی را القا می کند. این ساختمان ۶ طبقه دارد که در هر طبقه ۸ آپارتمان طراحی شده است. گائودی در زمانی که به پختگی و شهرت رسیده بود مامور طراحی این پروژه مسکونی شد. نمای ساختمان توسط گائودی به اتمام نرسید و این به دلیل مخالفت های شدید همسر “پیر میلا” در سال ۱۹۱۰ بود.

خانه میلا

تزیینات پشت بام خانه

پیکرهایی که در پشت بام خانه طراحی و ساخته شده اند.

به نظرم شبیه سربازان رومی هستند.

از پشت بام خانه میلا، بنای “ساگرادا فمیلیا” مشخص است. به این می اندیشم که وقتی گائودی زنده بود و از پشت بام این بنا به شهر نگاه می کرد، انگار به آیینه ای خیره می شد که وجود خودش را انعکاس می داد.

ساختمان بلندی را که در تصویر می بینید، بنایی است که از پشت بام خانه میلا قابل رویت است و در خیابان Diagonal قرار دارد. این بنا از ساعت ۹ شب به رنگ های مختلف نورافشانی می کند. نامش Agbar است و توسط Jean Nouvel فرانسوی یکی از برجسته ترین معماران دنیا سراحی شده است. او خدای بازی با نور و طرح است.

یکی دیگر از تزیینات پشت بام خانه میلا

یکی از فضاهای طراحی شده در داخل خانه میلا

۱

۲

۳

در طبقات “خانه میلا”، اطلاعاتی در رابطه با گائودی ارائه می شود. تصاویر ۱ و ۲ و ۳ نشان می دهند که گائودی چگونه ایده های طراحی های بی نظیرش را به دست می آورده.

آشپزخانه ای در یکی از طبقات. شما در بازدید از طبقات خانه میلا، با اتاق خیاطی، اتاق خواب، اتاق نشیمن و … روبر می شوید.

سقف طبقه همکف

بعد از بازدید از خانه میلا به سمت میدان “کریستف کلمب” رفتیم تا به توصیه “مجید عرفانیان” از آسانسور برج وسط میدان بالا برویم و نمای شهر را ببینیم.

حالا شما را دعوت می کنم به دیدار بارسلون.

بارسلون میان کوه و دریا واقع شده.

ساختمان بلندی که در تصویر می بینید، یک هتل است که بر بلندایش یک حرف W شده است. گویی این حرف تبلیغ این هتل است که کیفیت آن را عرضه می کند. یعنی هتلی است که شما با دیدن آن می گویید: WOW. به نظرم قیمتش هم WOW دارد.

در ادامه… بارسلون

بارسلون…BCN

این یکی از زیباترین عکس هایی است که در این سفر گرفتم. نمایی از درختان خیابان “رامبلا” را در تصویر مشاهده می کنید.

نمایی از گردشگران در ابتدای خیابان رامبلا، در میدان کریستف کلمب

از برج کریستف کلمب پایین آمدیم و باز هم برای بازدید بیشتر ادامه مسیر دادیم.

بدون شرح

بنده و مسافرانم

بارسلون یک آکواریوم هم دارد که ۱۸ یورو می ارزد.

بدون شرح

بدون شرح

کوسه هم دارد.

بدون شرح

۱۰- بارسلونا، افتخار کاتالونیا

شنبه ۵ فروردین ۱۳۹۱

شهر را گشته ایم و گشته ام. عکس های بسیاری گرفته ایم، گرفته ام. غذاهای متفاوت را چشیده ایم، چشیده ام. اما هنوز جرات ندارم که سفرنامه بارسلون را بنویسم. هنوز نمی شناسمش. از آن جا که این شهر را برای اولین مرتبه است که می ببنم، علاقمندم تصویر واقعی تر و شفاف تری ارائه دهم. و البته نمی دانم که موفق خواهم شد یا نه.

…………………………………………..

حالا که می نویسم، تازه به همراه “ایمان کاظمی” از پیاده روی شبانه برگشته ایم. کل امروز را هم به همراه مسافران در بارسلون گشت زده ایم.

صبح روز جمعه، ۴ فرودین ۱۳۹۱ ساعت ۹ صبح گشت شهری بازدید از بارسلون را آغاز کردیم. این گشت ساعت ۱۷ به پایان رسید. ابتدا با اتوبوس از برخی از خیابان های شهر بارسلون عبور کردیم و با توضیحات راهنما یک ایده ی کلی از بارسلون دریافت کردیم.

دانستیم خیابان Diagonal پهن ترین و طولانی ترین خیابان بارسلون است که ۱۵ کیلومتر طول دارد و تنها خیابانی است که تراموا در آن عبور و مرور می کند. بارسلون از جمله شهرهایی است که تراموا، اتوبوس، مترو و تاکسی، در خدمت حمل و نقل عمومی هستند و از این لحاظ در سطح خوبی قرار دارد. یک سر خیابان Diagonal به ساحل می رسد. در مسیر این خیابان به سمت Paseo de Gracia رفتیم و از همان داخل اتوبوس بنای Casa Mila یا همان La pedrera که یکی از آثار طراحی و اجراهای شگفت انگیز “آنتونی گائودی” (۱۸۵۲- ۱۹۲۶) است، بازدید کردیم. در اولین فرصت از این بنا که در فهرست میراث جهانی یونسکو قرار دارد، بازدید کامل خواهم کرد.

بعد از مدتی اتوبوس سواری، به سمت پارک “گوئل” رفتیم. این پارک (باغ - شهر) هم جزو شاهکارهای معماری “گائودی” به شمار می رود و در فهرست میراث جهانی به ثبت رسیده است.

در تصویر، بچه های پیش دبستانی را می بینید که برای بازدید از این پارک آمده اند. مربیان یک طناب بلند به دست آن ها داده اند تا از هم جدا نشوند و همواره با هم باشند. به این فکر کردم که زیربنای “هماهنگی اجتماعی” Social Harmony از همین حالا در جان و روح این کودکان رخنه خواهد کرد.

قبل از دیدن عکس های “پارک گوئل”، بد نیست بدانید که ساختار شهری بارسلون چگونه است. تصویر فوق Google Earth نمایانگر منطق شهر بارسلون است و شما به سادگی می توانید حضور خیابان های عمود بر هم را تشخیص دهید.

تصویر نزدیکتر، با همان توضیح بالا

اگر قول بدهید به کسی نگویید به شما خواهم گفت که بازدید از فضای “پارک گوئل” فعلا رایگان است، از آینده خبر نداریم. اما بازدید از موزه های داخل آن نیازمند مبلغی یورو است.  طراحی و ساخت این پارک از ۱۹۰۰ تا ۱۹۱۴ میلادی به طول انجامید. ایده این بود که یک باغ شهر برای قشر متوسط بارسلون ایجاد شود. در سال ۱۹۰۰ میلادی دکتر “یوسبی گوئل” (او برای گائودی نقش لورنزو مدیچی برای لئوناردو داوینچی را داشت) از “گائودی” خواست تا پلان عمومی یک باغ - شهر را برایش طراحی کند. او ی خواست این پروژه در زمینی ۱۵ هکتاری از املاکش در اطراف “مونیا پلادا” ساخته شود. این املاک بر روی تپه ای صخره ای قرار گرفته بودند که بخشی از رشته کوه “کویسرولا” به شمار می روند و در تمام روز در معرض نور شدید آفتاب هستند. از بالای این تپه (وقتی که هنوز بارسلون، بارسلون امروزی با ساخت و سازهای سریع نبود) منظره ای از دریا، زمین های پشت ساحل و شهر دیده می شد.

“گائودی” قوانین دقیق و منظمی برای ساخت پروژه های مسکونی در داخل پارک تنطیم کرد و عقیده داشت که کل زمین باید به ۶۰ قسمت ۱۲۰۰ و ۱۱۰۰ متر مربعی تقسیم شود و در یک سوم هر یک از بخش ها ساخت و ساز انجام گیرد. نهایتا ایده باغ -شهر برای طبقه متوسط بارسلون با استقبال روبرو نشد. با این حال، این پارک نبوغ “گائودی” را در طراحی فضای سبز نشان می دهد.

“گائودی” زمین شیب دار  ”پارک گوئل” را چنان با جسارت بی نظیری طوری طراحی کرد که زیباترین فضاها به وجود آمدند. در تصویر بالا بخشی از معابر پارک دیده می شود.

در طراحی و اجرای معماری “پارک گوئل” دوستان “گائودی” به او کمک کردند. ازجمله این بنا توسط معماری به نام Berenguer ساخته شد و “گائودی” از ۱۹۰۶ تا ۱۹۲۶ در آن زندگی کرد. “گائودی” در سال ۱۹۲۶ میلادی بر اثر تصادف با تراموا از دنیا رفت. این اتفاق تصادف مسخره “گائودی” من را به یاد تصادف مسخره “فروغ” می اندازد.

“گائودی” برای این باغ - شهر، علاوه بر خانه، مدرسه و بازار هم طراحی کرده است. در تصویر فوق بازار “پارک گوئل” دیده می شود. این بازار دو طبقه است. طبقه بالا بدون سقف و طبقه پایین مسقف است.

در این پارک معابر به زیبایی طراحی و اجرا شده اند. این معابر هم برای پیاده و هم برای سواره طراحی شده اند. فضای پارک پر از درخت و گل است.

این جا همان مکان بازار در فضای باز است.

دور تا دور بازار روباز، به این شکل سرامیک کاری شده و مکانی است برای نشستن، دقایقی را استراحت کردن و به هیاهو ها و زیبایی های دنیا اندیشیدن. محل نشستن “ارگونومیک” طراحی شده و واقعا دَمی ایست کردن و آرام تکیه به این سرامیک ها دادن، تجربه جالب توجهی است.

ظاهرا “گائودی” به ظرافت هر چه تمام توانسته ایده ی “بازیافت” را به خوبی اجرا کند. اگر به تصویر توجه فرمایید، متوجه خواهید شد که از سرامیک های شکسته استفاده کرده است. در جمع اوری آب باران در محوطه همین بازار هم بر مبنای اصول بازیافت طراحی هایش را انجام داده است.

گویی دعوتمان کرده اند برای لَختی لَخت شدن.

گردشگران از این نشیمن گاه زیبا بهره می برند.

دروزاه اصلی ورود به باغ - شهر همین است که در تصویر می بینید. یکی از ساختمان ها محل حضور نگهبان ها بوده و دیگری محل زندگی باغبان هایی که در پارک گوئل کار می کرده اند.

نمایی از بازار سر باز، و نشیمن گاه

“گائودی” معمار طبیعت است. او برخی از معابر “پارک گوئل” را به شکل موج دریا طراحی کرده است.

نرده ها نیز طرح برگ درخت نخل را دارند.

بخش سرپوشیده بازار که شبیه یک معابد یونانی است.

نمایی از سقف. بالای همین سقف بازار سرباز قرار دارد.

ظاهرا طرح اختاپوس را دارد.

سقف بازار سرپوشیده

تقریبا همه گردشگران با/از این سوسمار چند رنگ که معروف ترین حیوان پارک گوئل است عکس می گیرند.

جزییات باغ -شهر

بدون شرح

نمایی دیگر از پارک گوئل

انگار در داخل یکی از معابد هند پا گذاشته ایم.

نمایی دیگر

همان

بدون شرح

این هم نمای پارک گوئل از زاویه دید Google Earth

بعد از دیدار از پارک گوئل برای بازدید از یکی دیگر از آثار طراحی گائودی رفتیم که اتفاقا این یکی هم در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده است. امروزه این اثر را به نام کلیسای “ساگرادا فَمیلیا” Sagrada familia می شناسند. اما ظاهرا هیچ وقت گائودی از آن به عنوان کلیسا یاد نکرده بود و آن را معبدی برای مردم به منظور نیایش خدا می دانسته است. ساخت این کلیسا از ۱۸۸۳ شروع شده و قرار است تا سال ۲۰۲۶ به پایان برسد. گائودی معتقد بوده این بنا، معبدی برای مردم است بنابراین خود مردم باید هزینه ساخت آن را بپردازند.

گائودی کلیسا را با نمادهای گوناگون طراحی کرد. او اشکال معماری را با نشانه ها و علامت هایی از پیکر اولیا و شخصیت های برجسته کتاب مقدس و نیز با طرح هایی از گیاهان و حیوانات “کاتالان” ترکیب کرد. همچنین او پلانی عریض به شکل صلیب لاتین (انواع مختلف صلیب داریم) طراحی کرد. این نمایی (نمای شرقی بیرونی کلیسا) که در تصویر می بینید، مربوط به بخش تولد مسیح است و همان بخشی از کلیساست که توسط گائودی اجرا شده است (همان طور که گفتم گائودی در سال ۱۹۲۶ فوت کرده است اما کار ساخت این کلیسا همچنان ادامه دارد و قرار است دقیقا ۱۰۰ سال بعد از مرگ گائودی به پایان برسد). در تصویر شکل یک درخت سرو را می بینید.

یکی از طرح های نمای خارجی ساختمان در بخش داستان تولد مسیح در کلیسای “ساگرادا فمیلیا” مربوط می شود به بشارت سه مغ (ایرانی) که در تصویر می بینید. بد نیست بدانید که در روز ۶ ژانویه، که به نام “سه پادشاه مقدس” Three magi یا Three Wise Men نامگذاری شده است مردم اسپانیا از قدیم الایام عادت داشته اند که هدایای کریسمس خود را باز کنند و خاطره سه مغ را جشن بگیرند. می بینید که در این تصویر این سه مغ هدایایی را برای بشارت تولد مسیح آورده اند. (بنابراین می توان به سنت هدیه دادن برای تولد نوزاد که در ایران امروزی هم بسیار معمول است، اندیشید. اینکه احتمالا این سنت از ایران به برخی از سنت ها راه یافته است، دور از ذهن نیست).

این تصویر، مسیح را در ۱۴ سالگی که شغل نجاری (شغل یوسف، پدرش) را برگزیده است، نشان می دهد. تمام نمای خارجی (بخش شرقی - یعنی همان سمتی که خورشید طلوع می کند) که گائودی اجرا کرده است، مربوط می شود به باردار شدن مریم، تولد مسیح و داستان زندگی او تا سن ۱۴ سالگی. در طرف دیگر (بخش غربی) داستان به صلیب کشیده شدن مسیح روایت شده است که البته بر اساس طرح های گائودی نیست. چون بعد از مرگ او کسی نمی دانست که  گائودی چه فکری در سر داشته. نقشه ها و پلان های کلیسا هم توسط آنارشیست ها بعد از مرگ وی از بین رفته بودند. بنابراین معماران و طراحان بر اساس حدس و گمان و فرضیه اقدام به طراحی نقش ها و پلان ها و … کردند. این داستان هنوز هم ادامه دارد.

حضور درخت نخل در تزیینات نمای شرقی کلیسا که توسط گائودی اجرا شده است.

این هم نمایی از معجزه گائودی. خانم ها، آقایان شما به سقف کلیسا خیره شده اید.

این کلیسا بسیار زیباست. واقعا زیباست. بنده کلیساهای بسیاری را در کشورهای متفاوت تجربه کرده ام، بدون شک این یکی از برجسته ترین آنهاست.

خودتان ببینید و قضاوت کنید.

ظاهرا (آن طور که راهنمای محلی توضیح می داد) برخی از مرمرهای ستون های این کلیسا از ایران آورده شده است.

شیشه های رنگی و طرح “رُزت” که نماد مریم مقدس است تقریبا در همه ی کلیساها دیده می شود.

این هم نمای غربی کلیسا که صحنه به صلیب کشیده شدن مسیح را نمایش می دهد. این کلیسا قرار است ۱۸ برج داشته باشد. بلندترین برج به بلندای ۱۷۰ متر برای مسیح خواهد بود (هنوز ساخته نشده)، برج بلند بعدی برای مریم مقدس، ۴ برج برای ۴ کاتب انجیل و ۱۲ برج برای ۱۲ حواری ساخته خواهند شد (بعضی هایشان هم ساخته شده اند).

نمادهای بسیار جالب توجهی در بخش های مختلف این کلیسا به چشم می خورند. این موضوع برای بنده که دلداده ی نمادها هستم، بسیار شگفت انگیز است. مثلا در این تصویر به طرح صلیب نگاه کنید. اولا که به صورت افقی است نه عمودی. دیگر اینکه اجزای صلیب همان اجزای ساختمان (تیر آهن) هستند. یک بازی خارق العاده در این اثر رخ داده است که آدم از فکر کردن به آن حظ می کند.

بوسه ی یهودا و حضور مار

این تصویر هم مربوط به نمای بخش غربی کلیساست. اعداد حاضر در این جدول را از هر طرف که محاسبه کنید به عدد ۳۳ می رسید. عدد ۳۳ در اینجا عدد سن مسیح در هنگام به صلیب کشیده شدن است. به عقیده بنده رمز و راز عدد ۳۳ بیش از این است. این موضوع را در کتاب “عدد نماد اسطوره” توضیح داده ام.

این هم “ورونیکا”ست. یادکتاب “ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد” اثر “پائولو کوئیلو” افتادم. ورونیکا در روز به صلیب کشیده شدن مسیح صورت او را با لباسش از خون و عرق پاک کرد. برای همین در این تصویر می بینید که نقش صورت مسیح بر روی دامن او حک شده است.

در زیر کلیسا، موزه ی آن قرار دارد. همچنین کارگاه طراحی بخش های مختلف کلیسا نیز همان جا واقع شده است. این کارگاه جایی است که گائودی برخی شب ها در آن می خوابید تا بیشتر به کارهای کلیسا بپردازد. امروزه معماران ژاپنی برای طراحی و ساخت کلیسا همکاری می کنند.

مقبره گائودی هم زیر کلیسا واقع شده است. متاسفانه ما به دلیل بسته بودن آن بخش از کلیسا نتوانستیم از مزار او بازدید کنیم.

در ادامه گشت روزانه به همراه راهنمای محلی از بخش های دیگر بارسلون بازدید کردیم. در تصویر کلیسای جامع شهر را مشاهده می کنید که ۷۰۰ سال قدمت دارد.

وقتی در شهرهای اروپایی راه می روی، می توانی در هر قدم انتظار یک اتفاق جالب و سرگرم کننده را داشته باشی.

بدون شرح

در بارسلون نوشیدن این نوشیدنی بسیار رواج دارد. ظاهرا آب انگور است که در آن شراب می ریزند و با ولع می نوشند.

این میدان “کریستف کلمب” است که تا هتل محل اقامت ما حدود نیم ساعت پیاده فاصله دارد. وسط آن ستون یک آسانسور تعبیه شده که با پرداخت ۴ یورو (اگر اشتباه نکنم) می توانید به بالا بروید و از شهر عکس بگیرید. میدان “کریستف کلمب” یا “کلمبوس” ابتدای خیابان “رامبلا”ست. ته این خیابان که یکی از پاتوق های اصلی مردم شهر و گردشگران است به میدان “کاتالونیا” می رسد.

بدون شرح

این همان تیغ هایی است که با آن ها در گالری هنر مدرن شهر رم یک اثر هنری به وجود آمده بود.

گشت روزانه که تمام شد به هتل برگشتیم. این عکس را از پشت بام هتل گرفتم. قبلا هم یک عکس از این سازه در شب گرفته بودم (در اولین شب اقامتمان در بارسلون). فکر کنم کازینو باشد.

۹- پایان ایتالیا، شروع اسپانیا

پنجشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۱

امروز ( سوم فروردین) قبل از اینکه در ساعت ۱۲:۱۵ هتل را ترک کنیم و به سمت فرودگاه برویم، تصمیم گرفتیم با چند تن از مسافران از گالری ملی هنر مدرن شهر رُم بازدید کنیم. این گالری در نزدیکی هتل محل اقامتمان قرار داشت. چند اثر هنری “مارسل دوشامپ”، از جمله “فواره” در این موزه قرار دارد.

این اثر در محوطه جلوی موزه مذکور قرار دارد: قایقی که در خشکی با دیوار تصادم کرده، آن هم این گونه، نه به صورت معمولی که انتظارش  را داریم.

سرش در توبره ای در دستش قرار دارد.

انگار کارگران معدن هستند که یکی اشان مرده.

بدون شرح

این بچه ها فقط برای شناخت رنگ ها به موزه ملی هنر مدرن آمده اند. رنگ ها را به آن ها آموزش دادند و بعد لوازم در اختیارشان قرار گرفت تا نقاشی کنند.

فقط نقاشی نمی کردند، مولاژ درست می کردند.

فکر می کنید چیست؟ باورتان می شود که با تیغ درخت بتوان یک اثر هنری به این شکل پدید آورد؟

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

با پرواز “آلیتالیا” از رم به بارسلون آمدیم. فکر کنم حدود یک ساعت و سی دقیقه طول کشید. فرودگاه در شهری در سه کیلومتری بارسلون به نام El Prado de Llobregat قرار دارد. تا محل هتل نیم ساعت راه داشتیم. در مسیری که پیمودیم، در سمت راست بندر بارسلون که یکی از مهم ترین بنادر اروپا به شمار می رود، دیده می شد و در سمت چپ، کوهی که منسوب به کوه یهودیان و یک قبرستان با سروهای بسیار است. هتل Pullman، محل اقامت ۵ ستاره امان است که در ۲۰۰ متری ساحل قرار گرفته. تا جایی که متوجه شدم، اطراف این هتل پر از رستوران و اماکن تفریحی است.

یک سازه (بنا) مدرن در نزدیکی هتلمان

و بنایی دیگر

از چند روز قبل شروع کردم به خواندن “گائودی”، “دالی” و خواندن مطالبی در رابطه با اسپانیا. بارسلون را شبیه “ریو دو ژانیرو” و “گلد کوست” یافتم و گمان دارم بارسلون، شهوت انگیز و پرشور باشد. یک حس تازه دارد. دوست دارم بنویسم. اما حالا که ساعت ۲۳:۴۵ است می روم قدم بزنم تا برای حجم گسترده ای از دریافت آماده شوم.