ساعت ۶:۲۹ با صدای پا و نُک پنج کبوتری بیدار شدم که هیجانزده و تند تند قدمهای کوتاه برمیداشتند و در همان حال تکه نانهایی را میخوردند که دیشب برایشان ریخته بودم.ترکیب صدای برخورد نُک و چنگالشان با حلبی سایهبان تراس خانه همسایهی پایینی که همسطح تراس خانهی ماست و نانها را روی آن پخش …
این روزها در اندیشه تولید کتابی هستم با عنوان “اهل کاشانم”، کتابی که خود مقدمه شروع پروژهای است با عنوان “اهل ایرانم”. در این راه چه بسیار افراد که در تلاشند و کنار هم ایستادهایم. پیشتر پروژه “ایران ۱۰۰۱” را شروع کردم، آن هم با یاری همراهان و همکاران. از آن مجموعه کتاب “۱۰۰ میراث …
نوشتن روی کاغذ شبیه آرایش کردن روبروی آینه است.آیینه جسم، و کاغذ روحت را به تو مینمایاند. با نوشتن، روح آدمی آرایش میشود.و شگفت اینکه در آیین نوشتن، تو آن آیینهی کاغذی را آرایش میکنی و در عوض خودت زیبا میشوی.
سردار پاییز، بیا! که دارها ز سر بردارند کلاه سبزشان را پیش پایت. ……………………………………………….. دل ما بد غمزده است، پاییز مهری بکن و با غمزه بیا به ده ما
این روزها ذهنم درگیر پروژهای است که عنوانش را گذاشتهام “اهل ایرانم”. اگر پروژه پیش برود حتما یک دسته جدید در همین سایت برایش درست میکنم تا پیشرفت و وضعیت کار را مستند کنم. اما عجالتا به همین نوشته بسنده میکنم. به دور از همهی احساسات ناسیونالیستی -که تا جایی که دانش و بینشم قد …
زندگی، شنیدن ضربههای آرام نبض است و کشیدن نفسهای تند. زندگی، آن عشوهی دختر تاک است که به وقار چنار پیر میپیجد. زندگی، همچون چنگ زدن به آن لحظهای است که قطرهی سرخ شرابی، در تعادلی نافرجام، پیش از فروافتادن، در اثر ارتعاش موسیقیایی سیمهای چنگ تجربه میکند.
من حتی در یک سلول انفرادی، ماییم. که چه بسا در آنجا هم سَرَم را تاق نصرت میبندیم، و پیکرم را چراغانی میکنیم.
ما را باش، سرکشیدن چایی که دم نکشیده، شده نهایت سرکشیهای نم کشیده.
او تنها روسپی شهر بود که کسی رویش را ندیده بود. در همخوابگیهایش، همهی بدنش عریان بود جز صورتش که آن را با پارچهای سفید کاملا میپوشاند و تنها راهی برای تنفس و بوسه باقی میگذاشت. مشعلدار باشی، که مامور گرفتن مالیات از روسپی بود، میبایست پول خرید روغن چراغ کاخ شاه را از او …
در صحنهی جهان، سکوت، شکوهمندترین رهبر نوازندگان زمان خواهد شد.
اوه،آن قطار سیاه و سفید را ببین؛واگنهای مورچهها با بار شکر
حق این است که چشمان ما امروز از نفهمیدن «یک کلمه» همیشه گریان باشد، از آن رو که ۱۵۰ سال پیش آنقدر آن یک کلمه را بر سرش کوفتیم که چشمانش آب آورد.رسالهای نوشته بود با عنوان یک کلمه. حرفش این بود که پیشرفت کشور در یک کلمه نهفته است؛ قانون. قانونی که شاه و …
*تحول در مجموعههای راهنمای سفر به ایران و جهان؛ گامی برای ایران بهتر در سده نو* برگزاری کنوانسیون جهانی راهنمایان گردشگری در ایران در سال ۲۰۱۷ و بروز فقدان منابع معتبر و کافی برای معرفی شایستهی ایران تا آن زمان موجب شد تا از آن پس تدوین کتابهایی برای پاسخ به چرایی سفر به ایران …