در تصاویر زیر -که در مرداد ۱۴۰۴ ثبت شده است-، یک یوزپلنگ و یک گورخر -دو گونهٔ نادر و در معرض انقراض ایران-، در کنار یک «منبع آب مشترک» قرار دارند. این لحظهٔ کمنظیر، تنش و آرامش را همزمان به تصویر میکشد؛ تنش به دلیل تضاد ذاتی بین شکار و شکارچی، و آرامش به دلیل وجود منبع حیاتی آب که هر دو به آن وابستهاند. این اتفاق در بیابان (زیستبوم کمآب)، گویی نمایانگر لحظهای است که یک نیاز مشترکِ فوری بر غریزۀ بقا چیره شده است.
برای من این تصویر تمثیلی از وضعیت ایران در همین تابستان ۱۴۰۴ است؛ جایی که گروههای مختلف، با منافع و دیدگاههای گاه متضاد، در یک زیستبوم واحد گرفتار بحرانهای مشترکی همچون مدیریت ناکارآمد همهجانبه در همهٔ سطوح، کمآبی، فساد، مهاجرت، فرسایش بیسابقۀ سرمایههای اجتماعی،ناامیدی اقشار مختلف مردم، بیانگیزگی و غیره است.
منبع آب در تصویر، نماد منابع حیاتی کشور است که افراد مختلف برای سهمی از آن رقابت میکنند؛ گاهی با مدارا، گاهی با خشونت، و گاهی هم با دروغ و نیرنگ و اختلاس و….
یوز و گورخر، هر دو نماد «میراث طبیعی» ما هستند؛ حق مسلم ما و طبیعت ما. دیدنشان در یک قاب میتوانست بسیار زیبا باشد، اما در حالیکه به وضوح میدانیم هر دو در خطر انقراضاند، این لحظه نماد تلخی است از آنچه بر سر سرمایههای ملی ایران آمده و ما را سوگوار سیاستهای غلطی کرده است که طبیعت را (شما بخوانید فرهنگ را، آینده را، عقلانیت را، …) قربانی کردهاند.
این تصویر همچنین یک لحظهٔ «تعلیق» را ثبت میکند: نه حملهای رخ داده، نه صلحی پایدار شده. هر لحظه ممکن است به خشونت یا همزیستی ختم شود. ایران نیز دقیقاً در چنین لحظهای قرار دارد. سرنوشت کشور، همانند این لحظه، میتواند به دو سمت کشیده شود: یا بهسوی تعامل و همافزایی -چه با جهان چه با خودمان-، یا بهسوی زوال و حذف متقابل.
تصویر، با همۀ تعابیر متضادش، حداقل برای این لحظه، «قانون جنگل» را نمایش نمیدهد. سؤال این است که آیا ما نمیتوانیم با همۀ جهانبینی و ایدئولوژی چنین صحنهای بیافرینیم؟!
امید یا بیم، بودن یا نبودن؛ هنوز هم مسأله این است.


