الفبا در باغ کاغذ کاشته شده بودند، باغی پر از حرف و نقطه. برخی از حرفها نقطه داشتند، برخی نه؛ نقطههایی که هم نقش دانه را به عهده داشتند و هم نقش میوه را.
در تمام باغ ۳۲ حرف وجود داشت و ۲۹ نقطه. نقطهها به هیچ وجه عادلانه توزیع نشده بودند؛ اولین و آخرین حرف و ۱۳ تای دیگر اصلا نقطه نداشتند، ۱۰ تا فقط ۱ نقطه داشتند، ۲ تا ۲ نقطه، و ۵ تا ۳ نقطه، و با این حال تعداد نقطهدارها از بینقطهها بیشتر بود.
این بیعدالتی بحثهای زیادی به راه انداخته بود. ح و خ و ج و چ، و همچنین ب و ت و پ و ث، بیشتر از همه درگیر چرایی و چگونگی توزیع بودند. اعتراض داشتند؛ هم در رابطه با تعداد نقطهها که جهانبینیشان را شکل داده بود و هم نسبت به مکان قرارگیری نقطهها که برایشان ایدئولوژِی شده بود.
الف، بلند و استوار، اولین حرف کاشته شده در باغ بود. بیشتر وقتها بقیۀ حروف زیر سایۀ او جمع میشدند و حرف میزدند. اما او بینقطه بود، انگار بینطفه بود و در سینهاش، حسرتی عمیق برای یافتن یک حرف نقطهدار موج میزد. او در پی ب بود؛ نقطهداری زیبا.
اولین دفعهای که تنها شدند و در کنار هم قرار گرفتند، انگار روز ازل بود، انگار یک روز تولد بود در آن باغ. الف و ب با هم حرکت را اختراع کردند، جریان پیدا کردن را، همچون «آب» بودن را.
این حرف با حرف یکی شدن الف و ب، حرف دهان همۀ حروف باغ شد. ایدهای جدید شکل گرفته بود. همه به جنبوجوش افتادند. پ، ر را پیدا کرد و با هم «پر» کشیدند، آنها به جای زمین در آسمان جریان یافته بودند. گ و ل با اینکه هیچ کدام هیچ نقطهای نداشتند، ولی در همین باغ چنان به هم پیوستند که هم بستر «گِل» پدید آوردند برای رشد، و هم یک «گُل» رویاندند که بوی خوشش در باغ پراکنده شد. ت و ن هم مثل یک «تن» واحد شدند تا کارهایشان را با هم پیش ببرند.ق و د و م با همۀ اختلافشان در ریخت و دارایی نقطه، در باغ «قدم» زدند تا در مورد مسائلشان گفتگو کنند. بعد از کمی پیشرفت در حرف زدن و گفتگو کردن در همۀ باغ، س و ه با هم عدد «سه» را ساختند تا بستر ریاضی و منطق را شکل دهند. از آن طرف، ش و ع و ف با هم «شعف» را به وجود آوردند؛ یک نوع احساس که مکملی برای منطق باشد. این اتفاقات کمکم باعث شد تا خ و ی و ز به هم پیوستند و یک «خیز» بلند به سوی جلو برداشتند، جهشی کردند و دنیایشان کمی گستردهتر شد. پس از آن بود که این فکر در ذهن ح و ج خطور کرد که با هم به سفر «حج» بروند. ک و و و چ هم فکر کردند که باید تصمیم دیگری بگیرند، آنها «کوچ» کردند تا شاید جای دیگری یا بهتری برای زندگی پیدا کنند.
از طرفی، هرچند بعضی حرفها سخت با بقیه ارتباط میگرفتند و تنها میماندند، اما برخی حروف چندین و چند بار با دیگران ارتباط گرفتند و مفاهیم بیشتر و جدیدتری ساختند.
در نهایت از ترکیب متفاوت حروف، کلمات پرشماری شکل گرفت که با ایجاد فضا و شیار مناسب بینشان، جملات فراوانی پشت سر هم در باغ ردیف شدند؛ هرچند گاهی زشت، گاهی زیبا.
حرفها و نقطهها، حرف که زدند، نطفهها و میوهها جان گرفتند و پخته شدند.
دیدگاهها
یاد اون روز به خیر که خ دستش را تا ی دراز کرد و ا تا ل خودش را کش داد تا خیال پا بگیره
چه ذوقی کردن و و ه!
همدیگه رو در آغوش گرفتن و وَه شدن
…………………………………………………………………………………………………………
جواب: سلام. سپاس از شما.