متن (شعر) زیر از غزل «طبیب اصفهانی» با مطلع «غمت/غمش در نهانخانۀ دل نشیند» گرتهبرداری شده است.
………………………………………………
غمت در نهانخانهٔ دل جا گرفته
آتش فردا زیر خاکستر پا گرفته
در سوگ آزادی چنان زار گرییم
که چشمها در خیابان خون گرفته
خَلَد گر به پا خاری، آسان برآریم
چه سازیم به تیری که جوانها گرفته
در پی فریادشان رفتیم و دیدیم
غبار سرکوب، دامان وطن گرفته
مرنجان دلم را که این مرغ زخمی
ز بامی برخاست که خفقان گرفته
عجب نیست گرید اگر گل از گلوله
که در این سرزمین چه جانها گرفته
بنازم به بزم امید که آنجا
جاویدنامان گردن جلادان گرفته
از طلبت در همین گیتی میاسا
که برخی را قبرستان، برخی را زندان گرفته