اين متني است كه چندي است وظيفهي خود ميدانستم در رابطه با گردشگري ايران بنويسم.
هنگامي كه يكي از سرداران كوروش، «هارپاگ» به شهرهاي متحد يوناني آسياي صغير حمله برد و آنها را تسخير كرد، نخستين تماس ايرانيان و يونانيان يا به عبارتي شرق و غرب، به اين شكل، حاصل شد. از آن روزگاران تا به اين روزگاران حدود 2500 سال ميگذرد و در اين قرنها مغرب زمين همواره به ايران نظر افكنده و اين نظر به قول «لارنس لاكهارت»، گاهي آميخته با مهر و ستايش و زماني برعكس بوده است.
در آن زمان، يونانيان كوروش را با ديدهي احترام و ستايش آميخته به ترس مينگريستند و دولتهاي كوچك و خودمختار خودشان را با امپراطوري بزرگ و هماهنگ ايران مقايسه ميكردند.
با اينكه شهرها و پايتختهاي ايران آن قدر دور بودند كه براي يونانيان غيرقابل دسترس به نظر برسند، اما از طرفي چنان شهرت افسانهآميزي داشتند كه بتوانند تاريخنگاران و ماجراجويان را به سمت خود بكشانند. چنين بود كه يونانيان با نوشتههاي «هرودوت» و «گزنوفون» و «استرابو» و نمايشنامههاي «فرونيكوس» و «آيسخلوس» با ايران و جامعهي ايراني آشنا شدند. و احتمالا پاسخ اين سوال كه “چرا ايرانيان براي يونانيان قابل بررسي و مهم بودند”، اين است كه تا آن زمان هيچ يك از ملتهاي آسيايي بر يونان حكومت نكرده بود.
«تورات» هم منبع ديگري بود كه بخشهاي متعدد آن راجع به كوروش و برخي ديگر از شاهان هخامنشي مطالب در خور توجهي داشت و جامعهي غرب آن روز را با ايران آشنا ميكرد.
در زمانهاي بعد و هنگامي كه قدرت امپراطوري روم جايگزين يونان شده بود، ارتباط ايران با غرب ادامه داشت. اين ارتباط گاهي در قالب جنگ بود و زماني به شكل تجارت و گاهي نيز به دليل مذهب كه «مانويت» نمونهي بارز آن بود.
بعدتر، غرب در ادامهي شناخت ايران از تاجراني همچون ماركوپولو، راهباني همچون «اودريكوس» و سفيراني همچون «كلاويخو» سود جست و اين قصه با سفر غربيها به ايران و نوشتن سفرنامه ادامه يافت تا به امروز.
و اكنون قصد ما در اين نوشتار اين است كه تصور غرب از ايران را بررسي كنيم تا آنچه كه روزگاري انگيزه سفر به ايران بود را بهتر بشناسيم و ببينيم آيا كماكان آن انگيزهها ميتوانند مسافران را به ايران بكشانند يا خير.
ايران كنجكاوي برانگيز:
اولين موضوعي كه به نظر ميرسد اين است كه ايران و ايراني همواره براي مردمان ديگر كشورها، كنجكاوي برانگيز بودهاند. چرا كه به نظر غربيان، سخن از كشوري است كه در آن از عهد قديم، حقيقت و افسانه هميشه به هم آميخته بوده است.
بد نيست در اينجا اشارهاي كنيم به سياحتنامهاي كه «سر جان مندويل» براي لذت خاطر تمام معتقدان به فلسفهي فرار از مشكلات زندگي، در قرن چهاردهم ميلادي به رشته تحرير درآورده بود و به زبانهاي لاتيني و فرانسوي و انگليسي انتشار يافت. ايراني كه «مندويل» براي اروپاييان به تصوير كشيده بود، عبارت بود از بهشتي بر روي زمين، كشوري صاحب تجمل، مكاني پر از نور و الوان و داراي باغهاي آفتابگير و معطر كه زمزمهي نهرهاي جاري و نغمهي پرندگان، هواي آن را پركرده بود. ساكنان شهرهاي خوب و دلكش آن را مردمان حكيم و خردمند و فالگيران و ستارهشناسان و منجمان غيبگو و اميران و بزرگان صاحب شوكت و جلال و همچنين پيران رند و عياران تشكيل داده بودند و زمامدارانش در قصرهايي با گنبد طلايي ميزيستند كه اتاقهاي آن با گوهر شب چراغ روشن شده بود و …
چنين است كه خبر داريم در خانههاي انگليسي، خانوادهها در برابر آتش بخاري و قاليچهي قاب شده مينشستند و بانوان حرص و ولعي براي شنيدن اخبار مشرق زمين داشتند.
«ژ. تونو» مسافري است كه به ايران سفر كرد و سفرنامه نوشت و در ايران (در شهر ميانه) هم فوت كرد. او در كتاب «داستان يك سفر به مشرق زمين» مينويسد: “تنها حس كنجكاوي و اشتياق به آموختن، اين مسافر (مسافر مشرق زمين) را به سفر واميدارد و داد و ستد و كار و مشغله، اغلب مسافران ديگر را بدين كار برميانگيزد.”
«شاردن» مينويسد: “شور و شوقي كه به شناخت اين كشور شاهنشاهي پهناور داشتم تا بتوانم اطلاعات صحيح و وسيعي از آن بدهم، مرا به بازگشت به آنجا برانگيخت…خلاصه براي كسب اطلاع در باب ايران، چنان رنج بردم كه بر سبيل مثال ميتوانم بگويم كه اصفهان را بهتر از پاريس ميشناسم و به زبان فارسي به همان سهولت فرانسوي حرف ميزنم، خواندن و نوشتن فارسي معمول و عادي را ميدانم و سراسر ايران را بارها طي كردهام.”
«شاردن» بهتر از همه به اين نكته پي برده بود كه ايران چيزي كه حس كنجكاوي را ارضا كند، در خود نهفته دارد. همين حس كنجكاوي برانگيز ايران بود كه باعث شد دومين سفر «شاردن» به ايران شش سال طول به طول بيانجامد، «تاورنيه» شش مرتبه به ايران سفر كند و «رافائل دو مانس» چهل سال در اين كشور زندگي كند.
آري اينچنين بود كه فكرهاي بلندپرواز و افكار هوسآميز اروپائيان عهد اليزابت هم نميتوانست چيزي گرانبهاتر از لباسهاي شاه ايران تصور كند كه جواهر نشان و در شكوه و جلال همچون خورشيد درخشان بودند.
ايران افسونگر:
ايران افسون ميكرد. بدون چون و چرا افسون ميكرد. در نظر جهانگردان ماجراجو، ايران عبارت بود از مجموعهي داستانهايي كه عطش آنها را فرو مينشاند، چنانكه شور و شوق و اعجاب اين مسافران از خلال سفرنامهها كاملا پيداست.
علاقه به كشف سرزمينهاي ناشناخته و غوطهور شدن در افسانههايي كه در آن قاليچه حضرت سليمان در پرواز و كاخ پادشاهان پر زرق و برق بود، مسافران را به سوي ايران فريبا ميكشاند. آنها براي دانستن رازهاي سحرآميز و باغهاي دلفريب به اين سرزمين ميآمدند و با جذبهي انكار ناپذير خط ميخي حك شده بر دل كوهها و شكل و شمايل صوفيان دوره گرد روبرو ميشدند.
«شاردن» در رابطه با ايران مينويسد: “جايي نيست كه در برابر ايران، چه به خاطر ميزان گرما و سرمايش، چه به علت ذوقها و قريحههايش، و چه به سبب همهي چيزهاي عالي و نادرهاي كه در آنجا به سرحد وفور وجود دارد، ناگزير سر تسليم فرود نياورد.”
كالاهايي كه تاجران از ايران ميآوردند و تجملپرستان طالب آن بودند، نيز در اشاعهي ذوق و علاقه به ايران سهيم بود.
همهي اينها باعث ميشد ماجراجويان به ايران سفر كنند، هرچند كه سفرشان مخاطراتي همچون طوفان و غرق شدن كشتي و برخورد با دزدان و راهزنان و ابتلا به بيماريها و مسير طولاني را به همره داشت.
ايران متمدن:
اروپا پي برده بود كه ايران در عرصهي فرهنگ و ادب درسهاي بسياري براي آموختن به آنان دارد.
چنين بود كه چهار نفر فرانسوي در فوريه سال 1667، در تخت جمشيد به هم رسيدند. اينان عبارت بودند از: «شاردن»، «تونو»، «تاورنيه» و «دولند» (دوليه). اين ملاقات مظهر گروه نويني از مسافران است كه شيوهي مشاهده كردن، بررسي، سنجيدن و استدلال را ميدانستند.
اينگونه از مسافران سعي ميكردند كه زبان فارسي و حتي زبان باستاني ايران را بياموزند. «تونو»، «پتي دلاكروا» و «گالان» به نام شرقشناس به سفر شرق پرداختند. «گالان» سه بار به شرق سفر كرد و در موقع سومين اقامت خود در شرق، زبان عربي، تركي و فارسي را به حد كمال آموخت و مشاهدات و بررسيهاي شگفتي انجام داد.
«پتي دلاكروا»، با ارباب علم و ادب پيوند يافت و با آنان در باب مسائل ادبي و مذهبي به مذاكره پرداخت. رهآورد اين سفر وي، قصههاي ايراني «هزار و يكشب» بود كه در سالهاي 1710 تا 1712 ترجمهي آنها در پنج جلد منتشر شد.
ايران امن و راحت:
«رافائل دو مانس» مينويسد: “هنگامي كه مسافر به خاك ايران قدم ميگذارد، در آنجا از بركت وجود دستگاه امنيتي هوشيار و بيدار و مجازات شديد تبهكاران، امنيت راهها به سرحد كمال است…”
«تاورنيه» مينويسد: “در باب كاروانسراهاي ايران، متوجه شديم كه به طور كلي، بهتر از كاروانسراهاي تركيه ساخته شده و راحتتر از آنهاست و بيش و كم در سراسر كشور در فواصل لازم از آنها ميتوان يافت.”
از طرفي مسافران مغرب زمين اطمينان داشتند كه در راه اصفهان و نيز در پايتخت ايران، همكيشان يا هموطنان خود را ميبينند و از مساعدت آنان برخوردار ميشوند. اگر كسي امروزه به موزه كليساي وانك اصفهان برود، اجازهنامههاي فعاليت بازرگاني و اسناد حمايت از مسيحيان و ارمنيان را دقيقا در دو قرني كه مسافران بسياري براي ديدار از ايران سفر كردند (از زمان شاه عباس تا پايان سلسلهي زنديه)، خواهد ديد. ارمنيهاي ايراني، در ليورن، ونيز و آمستردام موسساتي داير كرده بودند و با بازارهاي اروپا رفت و آمد داشتند. راههاي امن و مطمئن و تدابير حمايتي رسمي كه براي خارجيان به وجود آمده بود، هجوم مسافران خارجي را به سوي ايران آسان ميكرد.
ايران زيبا:
شاردن ميگفت: “ميدان شاه (ميدان نقش جهان)، يكي از زيباترين ميدانهاي جهان است. گرچه تاريخ بناي آن مقدم بر زمان كاخ ورساي است، ولي همان نشانههاي عظمت از آن هويداست… چهارباغ يا گردشگاه اصفهان جايي است كه مطابق كمال مطلوب انساني، براي گردش و تفريح، با كوچههايي پر از درختان گل و فوارههاي آب،…بنا شده…”
در جاي ديگر لطافت آب و هواي ايران را اينگونه توصيف ميكند: “هواي ايران، لطف و جمالي دارد كه هرگز از خاطرم نميرود. شايد بتوان گفت كه آسمان رفيع ايران برتر از آسمان گرفته و ابرآلود اروپاي ماست و رنگي ديگر دارد.”
و دربارهي گلهاي ايران اذعان ميدارد: “گلهاي ايران به خاطر رنگهاي تندشان به طور كلي خيلي زيباتر از گلهاي اروپا و هندوستان است… من درختهاي گل ديدهام كه بر يك شاخه در آن واحد، سه رنگ گل سرخ يعني زرد، زرد و سفيد، و زرد و سرخ داشته است.”
مسافر ديگري مينويسد: “در باغهاي آن كشور بوتههاي گل سرخ خودرو وجود دارد و لالههايي بار ميآورند كه بوي خوش آنها مانند ندارد.”
تاورنيه هم از گلهاي ايران و سنگهاي گرانبها و جواهر ايران سخن ميگويد.
ايران مهماننواز:
شاردن در باب مهمان نوازي ايران ميگويد: “چيزي كه در شيوهي زندگي ايرانيان، گذشته از قناعت آنان مرا سخت به اعجاب ميآورد، مهمان نوازي آنان است. وقتي ايرانيان خوان غذا ميگسترند، نه تنها درها را نميبندند، بلكه هر كس را كه در آنجا باشد و يا فراميرسد و حتي اغلب غلاماني كه اسب را بر در نگاه ميدارند، بر سر سفره ميخوانند.”
غذا و نوشيدني ايران:
امروزه يكي از انواع گردشگري را به نام Food & Drink ميشناسند كه البته بسيار هم خاطرخواه دارد. ايران در اين زمره هم گردشگران را به سوي خود ميخواند.
مسافران از ميوههاي شگفت انگيز و از انگور و خربزه و گرمك و انواع هندوانه و خرما و پسته و بادام و حتي بادمجان ايران صحبت به ميان آوردهاند. ميدانيم كه «شاردن» تا چه اندازه به شربت معطري كه عطش تبآلودهي وي را فرو مينشانيد، ارزش مينهاد.
جالب اينكه نحوهي غذا خوردن ايرانيان، يك نوع سبك زندگي را در اروپا به وجود آورد. «كلمان هوار» با اطمينان خاطر اظهار ميكند كه قهوهخانه را «تونو» در اروپا معمول كرد. رونق و اشتهار قهوهخانههاي پاريس در تاريخ ادبي و هنري قرن هجدهم، فصلي بسيار معروف است.
نخستين قهوهخانهاي كه براي مشتريانش آب يخ آورد، «پروكوپ» بود و مردم پاريس بلافاصله از اين نوشيدني فرحبخش و خنك كننده استقبال كردند، ولي نميدانستند كه آب يخ و انواع شربت در ايران متداول است.
ايرانيان:
نه تنها ايران، بلكه ايرانيان براي مردمان ديگر كشورها بسيار جذاب جلوه ميكردند. از سفرنامهها پيداست كه آداب و اخلاق ايرانيان و لباس پوشيدن و طرز آرايش آنان توجه سياحان را به خود معطوف كرده است. اينان به رسم ايرانيان در رفتن به حمامهاي عمومي، نحوهي تعارف و ادب به يكديگر، ترتيب و تركيب غذاها، و جزئيات اسباب خانهها علاقه و توجه ابراز داشتهاند.
برخي از توصيفاتي كه شاردن دربارهي ايرانيان بيان ميدارد به شرح زير است: “ايرانيان هم فكر و هم جسم زيبا و عالي دارند. حافظهي آنان رام و برومند است. استعداد بسيار براي علوم و فنون ذوقي و صنايع ماشيني و اسلحه دارند. تمايل آنان به عشرت و تجمل و ولخرجي و اسراف بسيار است. ديگري مي نويسد: “مردمان ايران به حلوا و شيريني و تجمل علاقمندند…”
«سيور ميشل» مينويسد:” شايد آدمي در جمع اين همه مردماني كه از هيچ نكته در باب ادب و عظمت بيخبر نيستند، خود را در فرانسه ميپندارد.”
هنگامي كه محمدرضابيگ در سال 1715 ميلادي سفيركبير ايران شد و به فرانسه سفر كرد، به محض پياده شدن از كشتي در مارسي، حس كنجكاوي مردم را برانگيخت. سوالي كه تمام ذهن مردم را درگير كرده بود، اين بود كه يك ايراني چگونه فردي است؟ عادات، ذوقها و سليقهها و انديشههاي وي چگونه است؟ هنگامي كه محمدرضا بيگ، سوار بر اسب به كاخ ورساي ميرفت، حدود پنجاه هزار نفر براي ديدنش آمده بودند. هنگامي كه در فرانسه اقامت داشت، زنان بر سر كسب اين افتخار كه از جانب وي به سبك ايراني پذيرفته شوند، يعني بر روي بالشهايي بنشينند كه بر روي قالي و يا حتي بر روي زمين نهاده شده، با يكديگر ستيزه داشتند.
نقش سفرنامهها و كتابها در علاقمندي و سفر به ايران:
تا اينجا به اين نتيجه رسيديم كه سفر تاجران و مبلغان مذهبي و سياستمدارن و شرقشناسان و ماجراجويان، چگونه در معرفي ايران موثر بوده است.
با اينكه ايران به خاطر دوري راه محكوم بود كه از اروپا مجزا بماند و تركيه نيز با ورود ايران در عرصهي اروپا مخالفتهاي پنهاني انجام ميداد، اما ميبينيم كه مسافران به ايران سفر كردند، تا جاييكه از سال 1600 تا 1800 ميلادي، 183 سفرنامه و كتاب مربوط به ايران منتشر و تجديد طبع شدند.
شاه عباس در سال 1587 ميلادي بر تخت سلطنت جلوس كرد و برادران شرلي در سال 1599 ميلادي به ايران آمدند و اين آغاز شناخت ايران و نوشتن سفرنامهها بود.
اروپاييان دانسته بودند كه فرهنگ و ادبيات ايران، جايگاه خاصي دارد. آنها ايرانيان را باسوادترين مسلمانان ميدانستند و به گونهاي كه از سفرنامهها پيداست، نسبت به ايران همذاتپنداري احساس ميكردند.
«پل سيمون»، «سر توماس هربرت»، «رافائل دومان»، «تاورنيه»، «شاردن»، «پتي دولاكروا»، «پيترو دلا واله»، برادران «شرلي»، «تاورنيه» و بسياري ديگر به ايران سفر كردند و سفرنامه نوشتند و كتاب «پليكرونيكون» از «هيگدن»، «نامههاي ايراني» و «روحالقوانين» از منتسكيو، «تاريخ مذهب ايرانيان» از دكتر «توماس هايد» و … چاپ شدند و به اين ترتيب ايران و ايرانيان در اروپا بيشتر شناخته شدند.
بد نيست بدانيم كه بعد از شناخت ايران، نه تنها برخي از آداب و سبك زندگي ايرانيان در اروپا متداول شد، بلكه ادبيات ايران نيز به اروپا راه يافت. به طور مثال كتاب «هزار و يك شب» منشا بسياري از كتابهاي ديگر شد و چنان تقليد و اقتباسي از آن كردند كه كتابهايي با عناوين «هزار و يك روز»، «هزار و يك ربع ساعت»، «هزار و يك لطف و عنايت»، «هزار و يك شبنشيني»، «هزار و يك جنون»، »هزار و يك اعتراف به گناه» به چاپ رسيد.
در اين ميان نه تنها كتابهايي انتشار يافتند كه كمدي و تراژدي و قصه و سرگذشتهاي عشقي و سفرهاي خيالي و مطالب تاريخي را عنوان ميكردند، بلكه اپرا و نمايشنامه هم به جمع آنان اضافه شدند.
ژان شيباني در كتاب «سفر اروپائيان به ايران» (كه نگارنده در اين نوشتار از اطلاعات اين كتاب بهرههاي بسياري بردهام) توفيق نشر كتابهاي مربوط به ايران را كنجكاوي عمومي و شرايط بازرگاني و سياسي مساعد ميداند.
از نگاه او كنجكاوي عمومي برانگيختهي رنسانس بود و ماجراجويان را در حرص و ولع سفر واميداشت.
اما امروز:
چنانكه به طور خلاصه برشمرديم و گفتيم، از 2500 سال تا به امروز جهانيان سعي كردهاند كه سرزميني به نام ايران را بهتر بشناسند. اين كنجكاوي آنان به نظر بسياري از كارشناسان گردشگري، يكي از مهمترين دلايل سفر گردشگران خارجي به ايران است. به نظر ميرسد كه ايران هنوز برايشان «كنجكاويبرانگيز» و جالب است.
ميدانيم كه قرنها حدود ايران در نظر اروپائيان مبهم و نامعلوم بود، چنانكه اكنون هم ايران را با كشورهايي همچون عراق اشتباه ميگيرند.
اما در موارد ديگر بايد بگوييم كه ايران امروزه ديگر «افسونگر» به نظر نميرسد كه البته با توجه به تغيير نحوهي زندگي ايرانيان و دسترسي آسان به اطلاعات، اين موضوع منطقي است.
ايران كشوري «متمدن» بوده، اما اينكه چقدر با توجه به روشهاي نوين آنرا با توجه به اين ويژگي معرفي كردهايم، جاي تامل دارد.
ايران «امن و راحت» را بايد بررسي كرد. اما احساس ميشود كه ما نسبت به 350 سال پيش، در اين زمينه پيشرفت نكردهايم. در آن موقع كاروانسراهاي ما زبانزد بود، ولي اكنون هتلهاي ما ارزش چنداني در عرصهي گردشگري ندارند.
ايران امروز هم حداقل براي ما ايرانيان «زيبا»ست اما چه كسي ميتواند يك نقطه از ايران را نشان بدهد كه ما در زشتكردنش بيتقصير بودهايم.
ايرانيان هنوز مهماننوازند، اما سوال اين است كه اين «مهماننوازي» در كجاي صنعت گردشگري نمود دارد؟
«غذا و نوشيدني» ايراني هنوز هم اگر نه بينظير، ولي كمنظيرند. اما آنچه در رستورانها ميبينيم چنين ايدهاي را در ذهن ايجاد نميكنند.
«ايرانيان» هنوز برخي از آداب و رسوم خود را حفظ كردهاند، اما بايد ديد كه چگونه بايد از آن در گردشگري بهره برد.
اين روزها، «سفرنامه و كتاب» دربارهي ايران نوشته نميشود و اگر هم نوشته شود بسيار كم و البته معمولا منفي است. امروزه سينما و فيلم و موسيقي و هنر ميتوانند نقش معرفي ايران را به عهده بگيرند كه متاسفانه خبرهاي خوبي در راه نيست.
نكتهي آخر اينكه انگيزههاي سفر به ايران امروز را بايد دوباره بررسي كرد و راهكارهاي نو انديشيد.
آرش نورآقايي
منابع:
*ميراث ايران / تاليف سيزده تن از خاورشناسان زير نظر آرتور جان آربري، مترجمان احمد بيرشك و ديگران، تهران، شركت انشارات علمي و فرهنگي، 1384، 498ص، مصور. مقالهي «ايران در نظر مردم مغرب زمين» از «لارنس لاكهارت» و مقالهي «ممالك محروسهي ايران» از «جَنٍت يوئينگ هزلتين»
*سفر اروپاييان به ايران، ژن رز فرانسواز شيباني، مترجه ضياءالدين دهشيري، تهران، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1381، 429ص.
دیدگاهها
با ایران افسونگر بیش از همه چیز دیگه موافقم جدا مگه چندتا کشور وجود دارند که اسم زن رو یدک می کشند و جالبه که با لحن های مختلف گفتن اسم کشورمون به نظر اسم اروتیک ، اساطیری ، بی معنا و با معنا و خیلی جور های دیگه می یاد… این خاک اما شبیه یه شبح بزرگ اپرا روزی همه رو به پایین می کشه چون از سوراخ ماه داره نگاهمون می کنه…خل شدم نه؟
با سلام
متنی که نوشتید برام جالب بود ، چون چیزهایی عنوان کردید که تا به حال جایی نخونده بودم و برام تازگی داشت.مرسی
باآرزوی سلامتی و موفقیت
به نظر من صفت افسونگری را به ایران امروز هم می شود نسبت داد
ایران شبیه هیچ کشور و سرزمینی نیست و هرکس با دیدن آن و البته مردم آن یک تصویر
به قول انگلیسیها unique در ذهنش نقش می بندد………..
اقای آرش نور آقایی سلام
من دانشجوی ارشد تاریخ تمدن هستم و پایان نامه من درباره آداب و رسوم ایرانیان عصر صفوی در سفرنامه های همان عصر است مطالب جالبی در طی جستجوی خودم در اینترنت یافتم و از اینکه این مطلب در وبلاگ شما خوندم خوشحال شدم. و میخوام از شما خواهش کنم اگر بشه به من کمک کنید به خصوص در باب منابعی که احساس میکنید برای کار من لازم میشه به آدرس من میل کنید که اگر این کمک از طرف شما به من بشه من بهتر میتونم مطالبم را جمع کنم .در آخر باز هم از شما ممنونم
…………………………………………………………………………..
جواب: سلام. الان ايران نيستم. اواخر مهرماه برميگردم ايران و در خدمت خواهم بود.
لام خسته نباشید مطالب زیبایی را در وبلگتون خوندم امیدوارم موفق باشید فقط میشه خواهش کنم اگه میتونید آدرس منابع مقالاتی که استفاده کردید را کامل بنویسید چون دوست دارم این مقالات را بخوانم ممنون میشم اگه این کار بکنید.
………………………………………………………………………..
جواب: سلام. متاسفانه الان خاطرم نيست.
درود.دیوسالارم.دانشجوی ارشد تاریخ تمدن
موضوع پایان نامه ام بررسی نگاه سفرنامه نویسان اروپایی به فرهنگ دینی ایرانیان عصر قاجار می باشد.
به راهنمای هاتون احتیاج دارم( آقای ارش نوراقایی و خانم نیلوفر)
سپاسگزارم
ادرس میل:
mehrdad.divsalar@gmail.com
……………………………………………………………………………………
جواب: سلام. فقط می تونم توصیه کنم که سفرنامه های عهد قاجار رو مطالعه کنید. اگر سوال هم داشتید در خدمتتون هستم: 09123144795
Nemigam salam chon yek kalameye arabi hast va az arab va arab zaban aslan khoashm nemiyad
ama Dorod bar shoma
Khosh hal shodam ke shoma az korosh sohbat kardid
Kheili Kheili ba hal bod
Mamnon hastam
Bahar
………………………………………………………………………………………………….
جواب: سلام. موفق باشید.
خیلی خوشحالم که این یادداشت عالی رو خوندم.
تصمیم گرفتم بعضی از محتوای یادداشتهای شما رو به همکلاسیهای پسرم منتقل کنم.
………………………………………………………………………………………………………………….
جواب: سلام. زنده باشید.