یازده

“لطفا با مترو خط شماره ۷ خودتان را به Place Monge برسانید. بعد به سمت Place De La Contrescarpe بیایید. ساعت ۲۱ منتظر شما هستم.”

این چند جمله که دیروز حدود ساعت ۱۸ به صورت “پیامک” برایم ارسال شده بود، شروع اتفاقی بود که بسیار شبیه اتفاقات فیلم Midnight In Paris بود.

در یک کلام و در شروع باید عرض کنم: دیشب در یک فضای فوق العاده جذاب غرق شده بودم.

داستان از این قرار است که:

از قبل قرار داشتم در پاریس یکی از دوستان را ملاقات کنم، اما در هنگام ملاقات آنها سه نفر بودند. گیتا، مژده و دیوید (این آخری اهل فرانسه است)، هر سه دارای تحصیلات بسیار عالی هنری و ادبی هستند. من قبل از ساعت ۲۱ سر قرار رسیدم، و راس ساعت گیتا از یک سمت میدان به سویم آمد و …

وقتی همدیگر را دیدیم (گیتا و دیوید را قبلا در تهران ملاقات کرده بودم) ابتدا به یک رستوران رفتیم و بیشتر آشنا شدیم. ضمن اینکه از حضور یکدیگر بسیار لذت می بردیم، از ایده ها و اهدافی اجرایی که می توانیم به آنها بپردازیم، سخن گفتیم. در همین حین غذا و نوشیذنی سفارش دادیم.

کم کم دانستم که به یک شب زیبای فرهنگی دعوت شده ام.

از رستوران که بیرون آمدیم، گیتا پیشنهاد داد که: بیایید قدم بزنیم تا چند مکان خوب را به شما معرفی کنم.

و الحق که چه مکان هایی بود.

شما را به دیدن چند عکس دعوت میکنم، اما متاسفم که کیفیت تصاویر خوب نیست. این عکس ها را با موبایل در حوالی ساعت ۲۳ گرفته ام:

اینجا مکانی است که “ارنست همینگوی” از ژانویه ۱۹۲۲ تا اوت ۱۹۲۳ زندگی کرده است. او بخشی از افکار عالی خودش را در همین مدت ارائه داده. حتما می دانید که همینگوی کتابی دارد با عنوان: “پاریس جشن بیکران”

این هم ساختمانی است که “رنه دکارت” (۱۶۵۰-۱۵۹۶) در آن سکنی داشته است. او که یکی از ریاضیدانان و فیزیکدانان دوران رنسانس به شمار می رود نطریات قابل توجهی مطرح کرده است که در فلسفه نقش اساسی بازی می کنند. معمولا او را با جمله ی معروف “می اندیشم، پس هستم” (اصل کوژیتو)  می شناسیم.

قبلا در شهر “تری استه” در شمال شرقی ایتالیا (هنگامی که به منزل مهدی فتوحی رفته بودم) مجسمه ی “جیمز جویس” را دیده بودم که می توانید آن را در آدرس http://nooraghayee.com/?p=4287 زیر مشاهده کنید. دیشب هم از ساختمانی که منزل “جیمز جویس” در پاریس در آن قرار داشت بازدید کردم. او در اینجا مهمان شاعر و نویسنده فرانسوی به نام Valery Larbaud بوده است. احتمال می دهم رمان “اولیس” وقتی نوشته شده که او در این مکان می زیسته است.

“جیمز جویس” رمان “اولیس” را در سال ۱۹۲۲ نوشت. زمان وقع این رمان، روز ۱۶ ژوئن سال ۱۹۰۴ میلادی و مکان وقوع آن، شهر دوبلین است. “اولیس” به همان شیوه ی “اودیسه” (اثر هومر) نوشته شده است.

این جا هم مکان زندگی “ژوزپه اونگارتی” بوده است. اگر به این آدرس http://mahdifotuhi.blogfa.com/post-63.aspx رجوع کنید می توانید چند شعر از او که توسط دوست دانشمندم، “مهدی فتوحی” ترجمه شده است را بخوانید. این شاعر، روزنامه نگار و مقاله نویس ایتالیایی در سال ۱۹۰۶ به پاریس آمد و در کالج به تدریس پرداخت.

به غیر از این ها از چند ساختمان دیگر که محل زندگی و پاتوق نویسندگان و شاعران بوده است، بازدید کردیم. جالب این است ک همه ی این خانه ها و مکان ها در یک محدوده ۵۰۰ متر در ۵۰۰ متر قرار گرفته اند.

ما بعد از دیدار از این مکان ها به لوکیشنی رفتیم که در فیلم Midnight In Paris شخصیت اصلی فیلم هر شب در آنجا سوار اتومبیل می شد و به محفل نویسندگان و هنرمندان می رفت. پشت “پانتئون”، کلیسایی وجود دارد که شخصیت فیلم هر روز بر روی آن پله ها منتظر می ایستاد و دقیقا جلوی پله ها آن خیابانی قرار دارد که اتومبیل از آنجا می آمد.

بعد هم به یک کافه به نام piano Vache (به معنای “پیانو گاو” یا “پیانو عوضی”) رفتیم که پاتوق دانشجویان “سوربون” بود. این مکان در ابتدا قصابی و بعد کافه ای بوده که در آن پیانو می نواخته اند، به همین دلیل اسمش شده “پیانو گاو”. فضای این کافه بسیار شورانگیز بود و هیجان زده ام کرد.

نهایتا باید عرض کنم که یک شب بسیار خوب را با سه دوست فوق العاده گذراندم و برای اولین مرتبه یک تور گردشگری ادبی شبانه را با راهنمایی “گیتا” تجربه کردم. از او، مژده و دیوید متشکرم.

انگار گردشگری ادبی، چه بخواهم و چه نخواهم وارد زندگی ام شده و من را به سویی که باید، هدایت می کند. بعد از “سفر ادبی کلیدر” این دومین اتفاق از این لحاظ برایم بوده که هر دو بیش از حد انتظار، شوق زده ام کرده اند.

امروز صبح که از خواب بیدار شدم، آدم دیگری بودم.

در ادامه شما را به دیدن چند عکس که با دوربین “دیوید” گرفته شده است، دعوت می کنم. هرچند که کیفیت این عکس ها هم جالب توجه نیست:

ساختمانی که محل اقامت “دنیس دیدرو” (Denis Diderot (1713-1784 بوده. او از سال ۱۷۴۷ تا ۱۷۵۴ در این مکان می زیسته. لغتنامه ارزشمند زیر اثر سترگ اوست:

Encyclopedia، or a Systematic Dictionary of the Sciences، Arts، and Crafts

“دیوید” و بنده

گیتا در حال توضیح دادن ساختمان ها و مکان هایی است که از آنها بازدید می کنیم.

نیمه شب در خیابان های پاریس قدم می زنیم.

شخصیت اصلی فیلم Midnight In Paris بر روی همین پله ها منتظر اتومبیل می ایستاد. اتومبیل از همین خیابانی که در تصویر مشخص است، می آمد.

اسم خیابان لوکیشنی که در تصویر بالا توضیح دادم.

فضای کافه piano Vache

دیدگاه‌ها

  1. فروغ

    چقدر ندیده من این پاریس رو دوس دارم خدا
    چقدر نرفته بهش سفر کردم
    چقدر نبوده توش زندگی کردم
    ……………………………………
    تندرست باشی آرش عزیز
    ………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس از تو.

  2. الهام

    سلام آرش
    خیلی خوب بود…
    ………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. قربانت.

  3. ا گ

    سلام. این نوشته چه نازنین بود و واقعا خوش به حال و روزت آرش. قدر خودتو و فرصتهاتو و آدمهاتو بدون. قدر دوتای آخریو می دونم که می دونی اما اولی رو فراموش نکن …. خوشتر بگذره.
    ………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس از محبت تو.

  4. لیلا

    خوشحالم که بهتون خوش گذشته.
    جای ما خالی
    …………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. قربانت.

  5. احسان حسینی

    سلام آرش عزیز

    با این متن زیبا ی شما تمام خاطرات من از پاریس نازنین مقابل چشمانم به تصویر کشیده شد.این منطقه کارتیه لاتن و اطراف پانتئون و باغ لوکزامبورگ و خیابان موفتار و سوربن به نظر من حس و طعم پاریس نویسندگان و ادبا و فلاسفه را کاملا به کام جان انسان می نشاند.قدم زدن در این منطقه و از روی کتابهای همینگوی و پروست و… دنبال لوکیشنها گشتن از دل چسب ترین و جذابترین تجربه های من بود.کافه هایی پر از کتاب وبحث های روشنفکری و………….
    …………………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس از کامنت شما. حس خوبی داشت. موفق باشید.

  6. اسکندری

    سلام آرش جان
    اینبار که فرصت نشد،
    کاش دفعه دیگه از طرف ما سر لوکیشنهای فیلمهای
    before sunset , before sunrise
    هم بری
    …………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. ایده ی خوبیه. چشم.

  7. سید هادی حرمشاهی

    سلام
    رمز الود بود بردم به سال های هزار و هفتصدو خورده ای! فقط مه نبود ببینیم. خلاصه خیلی زیبا و …. ای کاش ما هم اونجا بودیم باهات مرد بزرگ
    …………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. قربانت.

  8. نغمه

    سلام بسیار جالب بود سپاس از شما
    ………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. ارادتمندم.

  9. fariba

    salam,aghaye nooraghaee,delam baraye raftane ye tour ba shoma va hamraheitoon ttang shode lotfan maramham dar jaryane oourhatoon gharar bedin.merci
    ………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. واقعا در بیشتر مواقع برنامه سفرها در آخرین لحظه مشخص میشه. ولی، چشم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *