بر فراز سیلک

گیراترین باده‌ی غروب را امروز بر فرازِ بلندترین نقطه‌ی یکی از قدیمی‌ترین شهرهای دنیا از سفالینه‌ای با نقش هندسی، از دستِ آن ساقیِ ۷۰۰۰ ساله نوشیدم که آشیانش بر باد رفته بود.
هر خشتِ رها شده، انگار اختیار دلی است از دست رفتهْ که در همه‌ی این اطرافْ بر این خاکِ داغ‌دیدهْ، افتاده.
همه‌ی حواسِ روانِ خفتگانِ هزارگانِ این دیارْ، در همه‌ی نوبهارانِ گذر کردهْ، چنان زیر و زبر شده که عطرش در هر فصل که گل‌ به بار می‌نشیند، در هوای این شهر می‌گردد.
آن بالا من به دور خود می‌گردم که به سویی کوه است و پژواکش را به کویر در سوی دیگر می‌گرداند. و من و این دلدادگانِ جان‌داده، همه با هم در سماعی یگانه‌ایم، در باستانی‌ترین تپه‌ی این فلات، در سیلک ک ک ک ک …

پی‌نوشت: این نوشته متعلق به ۹ هفته پیش است.

دیدگاه‌ها

  1. سیما

    این روزها
    شب، سکوت، کویر
    در سیلک

    با ستاره‌ای افزون…
    ………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام.

  2. Masi

    این تعبیر بی نهایت زیباست…..بی نهایت.

    بعد از لایوتون با جناب پویان بیشتر و بیشتر به این باستانی‌ترین تپه‌ی این فلات علاقمند شدم و مشتاق .
    اونقدر با ذوق و عشق ازین مکان حرف زدین که فهمیدم چقدر با ارزشه، برای شناخت برای دیدن و برای قدر دانستن!
    ………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس از اینکه همراه ما هستید در این روزها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *