گذر ترِ چشمی بر این خانه، انگشتی را از حادثهٔ نگارش سبز کرد؛ آخر کسی هم باید برای تنهای تفتیدهٔ کویر بنویسد! اکبر رضوانیان، او که آوارهٔ جُستن راههای نرفته بود، روزگاری در خم کوچههای کاهگلی، عطر باران و غلغلهٔ همسایگان را در خیال، با خاطرهٔ طعم سنگک مزهمزه میکرد که رفیقی او را به …