سرنوشت محتوم و گيلگمش ناكام بر اساس گفتهي «اوتهنهپيشتيم» قرار شد گيلگمش كه در جستجوي بيمرگي است بايد بتواند هفت شبانهروز در برابر بيخوابي مقاومت كند، اما گيلگمش از عهدهي اين امر برنميآيد. “اما هم در آن دم كه گيلگمش بر زمين قرار يافت، خواب ميغآسا بر او در تاخت. آنگاه «اوتهنهپيشتيم» با او، با …
شباهت داستان «اوتهنهپيشتيم» با افسانهي طوفان نوح در نوشتهي قبلي (از سري حماسهي گيلگمش) گفتيم، هنگاميكه گيلگمش «اوتهنهپيشتيم» را آدمي شبيه به خود ميبيند، از او راز بيمرگي و چگونگي ورود به مجلس خدايان را ميپرسد. در پي اين پرسش، «اوتهنهپيشتيم» به گيلگمش ميگويد: “گيلگمش، ميخواهم نكتهاي نهان را با تو در ميان نهم و …
گيلگمش در راه منزل «اوتهنهپيشتيم»: گيلگمش به راه خود ادامه ميدهد و در راه به نزديك خانهي «سيدوري سابيت» (خاتون فرزانه، نگهبان درخت زندگي) ميرسد و با او سرگرم گفتگو ميشود. “«سيدوري سابيت» با او، با گيلگمش، ميگويد: گيلگمش! به دنبال چه از ايندست در تكوپوئي؟ حياتي را كه ميجوئي بازنخواهي يافت. آن زمان كه …
سرگرداني گيلگمش: “گيلگمش به مرگ دوستش انكيدو تلخ ميگريد و سرگردان به دشت ميگردد: آيا من نيز مرگ را ام؟ و سرانجام انكيدو سرانجام من نيز هست؟” (گيلگمش، احمد شاملو) كمتر اتفاق ميافتد كه كسي با مرگ دشمن خويش، در انديشهي مرگ خود فرو رود، اما هنگاميكه يكي از نزديكان ميميرد، هراس از مرگ در …
مرگ انكيدو: بعد از كشتهشدن نرگاو آسماني، خدايان (انو، انليل و شمش) جلسهاي برپا كردند و به مشورت نشستند كه كداميك از پهلوانان، (انكيدو يا گيلگمش) سزاوار مرگ است. در ادامهي داستان متوجه ميشويم كه انكيدو روياي وحشتناكي ديده آن را براي گيلگمش روايت ميكند و هر دو درمييابند كه خدايان قصد جان انكيدو را …
نفرت: «ايشتار» بعد از شنيدن سخنان «گيلگمش» سخت برآشفت و به پيشگاه پدرش، «انو» در آسمانها رفت و از گيلگمش شكايت كرد: “اي پدر! گيلگمش از دشنام گفتن من بس نكرد، گيلگمش ننگهاي مرا همه چهره در چهرهي من شماره كرد و سياهكاريها و ملعنتهاي من همه يكبهيك برشمرد.” (گيلگمش، احمد شاملو) سپس «ايشتار» كه …
عشق: گيلگمش و انكيدو، دشمن (هوووه) را مغلوب ميكنند و به شهر بازميگردند. در اين بخش از داستان بازگشت انكيدو چندان قابل توجه نيست، اما گيلگمش پهلوان مورد توجه «ايشتار» قرار ميگيرد: “ايشتار بانو-خداي در زيبايي او (گيلگمش) ديد: گيلگمش بيا و جفت من باش… تو مرد من باش كه من به جان ميخواهم جفت …
روياهاي گيلگمش: در هنگام آمدن انكيدو به سوي گيلگمش، گيلگمش دو مرتبه خواب ميبيند و آن را با مادرش در ميان ميگذارد. هر دو خواب گيلگمش مربوط به انكيدوست و دو مرتبه خواب ديدن وي دربارهي يك موضوع، تاكيدي است بر روياي صادقه گيلگمش كه البته بعدتر در داستان، متوجه حقيقت يافتن اين روياها هم …
تا قبل از سفر، چهار متن از تفسير حماسهي گيلگمش نوشتم. حالا كه برگشتهام قصد دارم اين سلسله نوشتار را ادامه دهم. به همين منظور يك پوشهي جداگانه به نام «حماسهي گيلگمش» (در سمت راست سايت و زير عنوان «دستهها») درست كردم و تمام اين متنها را در آن قرار ميدهم تا دسترسي به همهي نوشتههاي …
انكيدو رام ميشود: گيلگمش از حضور انكيدو باخبر ميشود و رقيبي را در سر راه خودش مييابد. آنگاه به مرد صيادي كه گزارش انكيدو را آورده و او را از وجود انكيدو باخبر ساخته، فرمان ميدهد:”… به پرستشگاه مقدس «ايشتار» برو و زني زيبا با خود بردار و به نزديك او ببر و چون با …
مردم از گيلگمش – شاه راضي نيستند: در همان لوح اول علاوه بر توصيف زورمندي و توانايي گيلگمش كه بسان نرهگاو است، از ستمكاري او سخن به ميان ميآيد. مردم شكايت گيلگمش را به خدايان ميبرند: “او، گيلگمش، پسري را به پدر بازنميگذارد….دختري را به آنكه دوستار اوست بازنميگذارد.” (گيلگمش، برگردان احمد شاملو)
طرح مساله و تفسير: بگذاريد بار ديگر و اين مرتبه با دقت بيشتر، به داستان نظري بياندازيم و نكات پيدا و پنهان حماسهي گيلگمش را بررسي كنيم.