ما هفت نفر بودیم که در مدت ۱۲ روز، ۴۰۰۰ کیلومتر را در ایران پیمودیم. از ۱۰ استان و ۲۰ شهر بازدید کردیم، در ۹ هتل اقامت داشتیم و خاطرات ۷ اثر میراث جهانی و ۱۱۰ موزه و اثر تاریخی و فرهنگی و طبیعی را در ذهنمان ثبت کردیم.
معماری در ایران بیش از 6000 سال تاریخ پیوسته دارد. این معماری نه تنها فراتر از مرز جغرافیایی ایران امروزی نمودی بارز دارد بلکه از نظر تنوع، پهنه وسیعی را دربرمیگیرد.
ميتوانيم روند شكل گيري “زبان فارسي” كه امروزه با آن صحبت ميكنيم به طريق زير در نظر بگيريم: زبان هند و اروپايي ـ ايراني باستان ـ فارسي باستان ـ فارسي ميانه و فارسي دري
تنها از سال 1935 میلادی است که بر طبق تقاضای دولت وقت، نام سرزمینی که ما در آن زندگی می کنیم به “ایران” تغییر اسم داده است.
” جهان هستي نه بر اساس اتمها، بلكه بر پايه افسانهها بنا شده است.” اگر هنوز ايرانيان در شب چله گرد يكديگر جمع ميشوند، شادخواري ميكنند و آن را گرامي ميدارند، بايد علتي داشته باشد. براي دانستن چرايي و چگونگي برگزاري آيينهاي مربوط به شب چله، ميبايستي با فلسفه وجودي جشنهايي از اين …
مشايي حرف زد، احمدينژاد سكوت كرد، حالا مجلس دست بردار نيست.
گاهي كه زياد هم اتفاق ميافتد، با خودم اين بيت را زمزمه ميكنم: در حسرت يك نعرهي مستانه بمرديم…ويران شود اين شهر كه يك ميخانه ندارد…
جاي خوشوقتي است كه هميشه احساس ميكنيم درد ما بدترين نوع درد است. احساس مقام نخست در بدبختي، كمكمان ميكند تا تحمل كنيم، درد را تحمل كنيم.
جايي خواندم: “در وجود آنان كه بيش از توان خويش ميخواهند، دروغي زشت دستاندركار است.” وقتي خواندمش، نوشتمش. تا يادم باشد كه چگونه بايد باشم. اما نشد. اكنون كه مينويسم، بيش از توانم از خودم توقع دارم. به هزاران كار نكرده از پيش ميانديشم. دروغي زشت در من دست به كار شده و من همكار …
متن زير از كتاب “سهبر خواني” اثر بهرام بيضايي برداشت شده است: آرش منم! آن كه اين پگاه نادانكي بود آزاد؛ و اينك چيزهايي ميداند از گيتي چند؛ و فرياد او بلند كه كاش نميدانستم.
روح عجيبي در تلفظ نام سوييس موج ميزند. با قدم زدن در خيابانهاي اين كشور بيطرف، گويي يك همايش بينالمللي را تجربه ميكنيم. از هر نژادي و هر كشوري، آدمي در آن هست. اگر بگويم بهشت در پس ابرها بود شايد کسي حرفم را باور نکند، اما واقعا اينگونه بود که ميگويم. در حاليکه من …
كسي مرد… تحويل شد به خاك. رسيد دريافت شد… گياهي روييد.
سعدی میگفت:” بنیآدم اعضای یک پیکرند” من این را نمیدانم. اما دیدم که آب و ماه اعضای یک پیکرند. به آب سنگ زدم…ماه دردش گرفت… چهرهاش در هم شد…