كلا يك روز و نيم در دهلي و چند ساعت در آگرا بوديم. گزارش مختصري از سفر به اين شهرها تقديم ميكنم:
آمدهايم به دهلي و ديروز به آگرا رفتيم تا «تاج محل» را ببينيم و ديديم. چون در رابطه با دهلي و تاج محل عكس و اطلاعات زياد است، من چندان چيزي براي اضافه كردن ندارم. اما بد نيست بدانيد برگشتن از آرامش دارامسالا و كشمير و فرورفتن در شلوغي دهلي شوك بزرگي بود. تاكنون از زيباييهاي هند بسيار گفتهام …
كشمير يك منطقهي وسيع شامل شهرها و روستاها و كوهها و درهها و رودهاي بسيار است. به پيشنهاد آقايي كه در خانه-قايق او اقامت داريم و نامش «هلال» است، قرار شد به سمت كوهستانهاي اطراف برويم و كمي بيشتر از زيباييهاي كشمير را ببينيم.
قبل از هرچيز: نوشتهاي با عنوان 10/10/10 را يادتان هست؟ يك مرتبهي ديگر ببينيد: http://nooraghayee.com/?p=8782 محتواي آن پرانتز، عنوان اين نوشته است. ………………………………………… هميشه دوست داشتم به كشمير بيايم، ميدانستم زيباست، اما هرگز در اين تصور نبودم كه همچنين مكاني هم ممكن است در دنيا وجود داشته باشد. در باورتان نميگنجد چه ميگويم. فقط قبل …
1- ظاهرا در اينجا (دارامسالا) هيچ كس اطلاعات دقيقي از اينكه دالايي لاما كجاست، ندارد. با اينحال تقريبا متوجه شدم همان ديروز كه ما به «دارامسالا» آمديم، او به آمريكا رفته است. با اين حال از صومعهاي كه او در آنجا صحبت يا به قولي تدريس ميكند و همچنين از در ورودي محل اقامتش عكسهايي گرفتهام. 2- باز هم …
صبح با هواپيما آمديم (ما سه نفر هستيم) به منطقهاي كه به نام «جامو و كشمير» معروف است. هنوز با كشمير فاصله داشتيم كه يكدفعه تصميم گرفتيم به جاي رفتن به شمال و نزديك شدن به كشمير، به سمت جنوب برويم و بعد به كشمير برگرديم. اما حالا كه اينجا هستيم شايد سفر كشمير را به …
امشب هم به مراسم فستيوال Navratri رفتم. يكي از خوانندگان، آهنگ «محبوبا محبوبا» را خواند و همهي مردم به وجد آمدند و حسابي رقصيدند. يادتان هست كجا اين آهنگ را شنيدهايد؟
پيشنوشت: قرار بود 10 اكتبر به كشمير پرواز كنم، فعلا پرواز يك روز به تاخير افتاده. حالا ببينيم بمبئي چه خبر است… يعني اگر ميشد زمان زندگي را تعيين كرد، هند تنها جايي بود كه من حاضر بودم در 2000 سال قبل اين كشور زندگي كنم. انگار اين مردم با همهي گذشتهاشان اينجا حضور دارند. …
هنديها دوباره جشن به راه انداختهاند. حدود 20 روز از پايان فستيوال بلندمدت قبلي -كه برايتان نوشتم و نشانتان دادم- ميگذرد و از امشب يك جشنواره ديگر شروع شده است. باز هم چراغاني و موسيقي و رقص در راه است. هنوز از چند و چون اين جشنواره چيزي نميدانم. فردا آخرين روز كاريام است و بعد از آن هند را …
نه… اشتباه برداشت نكنيد. سفر هند تمام نشد. اولين فيلم من تمام شد و هند مكاني شد براي برآورده كردن يك هدف. يك فيلم حدود 5 دقيقهاي از جشنواره «گانيش» ساختم. براي اولين مرتبه دوربين فيلمبرداري در دست گرفتم، سه ساعت فيلمبرداري كردم، حدود 10 ساعت با كمك يك دوست «راش»ها را ويرايش كرديم، نهايتا يك فيلم 5 دقيقهاي از كار …
ادامه از قبل… Yama – Yamuna ياما و يمنا (جمنا) در اسطورههاي هندي، تغيير يافتهي جَم (جمشيد) و جَمَك (همسر جمشيد) هستند. ياما خداي مرگ، اولين انساني بود كه در پهنهي زمين چشم به جهان گشود، و هم او بود اولين انساني كه در كام مرگ فرو شد، تا هيچ انساني را رهايي از اين …
به سلامتي؛ به سلامتي گلوي سوزان و نگاه دور؛ به سلامتي سعيد كه ديرينهترين دوستم است و ديگر زنده نيست و اين روزها سالگرد نبودنش را در انديشهام؛ به سلامتي آناهيتا كه مهر پاييز را براي آغاز وجود برگزيد؛ به سلامتي او كه اين روزها ميآيد و من آخرين نفري خواهم بود كه در آغوشش ميكشم؛ به …
در داخل شهر بمبئي يك پارك ملي هست كه در آن بعضيها براي صبحانه پروانه ميخورند: زن و شوهر در هنگام گفتگو حواسشان پرت شده و گير افتادهاند. اين هم احتمالا زن بوده، كه شوهرش در پياش آمده. در كمين بدون شرح بدون شرح بدون شرح