در هر سَحَر پیکر واژههایم را با گلاب دوآتشهٔ قمصر تطهیر میکنم و با جامهٔ پاکیزۀ سَرگل زعفران قاین میپوشانمشان، وانگاه غزلی میسرایم برایت شاید که سِحر شوی به رنگ و بویشان!
ماه: می 2025
من؛ خودی که از خود خسته است و حتی خسته از خستگی، از تکرارِ گناهی که نه لذت دارد نه فراموشی، فقط زخم میزند هر بار، همانجا، روی همان خاطرهی بیمرهم.
انجمن علمی و دانشجویی گردشگری دانشگاه علم و فرهنگ در ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۴ میزبان مدیرمسئول مجلهٔ گیلگمش یود تا با همراهی دکتر علی کریمی از گردشگری ادبی صحبت شود. آرش نورآقایی ضمن تبیین مضمون سنتی سفر و تعبیر صنعتیِ گردشگری به تعریف گردشگری از نوع ادبی پرداخت. او به پیشینهٔ قابل توجه نوشتار باستانی شاعران، …
گاهی، تنها دلخوشیام این است که با حروف زاویهدار و واژههای راست، قوس بدهم به جملهها تا معنایی سینوسی در موجی نرم از هندسه و خیال ترسیم شود. آنگاه، در یک خلأ ناب، فارغ از ثقلِ زمین و دغدغهٔ زمان، چون بندبازی بر ریسمان سکوت، تعلیق را بیهیچ برهانی اثبات کنم و در آن گوشهی …
غرور وطنم را شکستهاندکه در غروب آسمانشپنهان شده پشتِ پلکِ ابرچشم خونین خورشید
چشمانت نوروز است، دل من سفرۀ هفت سین،که در آنسِحر و سَحَر و سَماع و سرود و ستایش و سوگند و سوز است. …………………………………………. در رد پای لبتراه که هیچ، همۀ جهان را گم میکنم. …………………………………………. در دنیای واژهها«دلسوز»بزرگترین سوءتفاهم بود.هیچکس هم نپرسید میسوزد یا میسوزاند؟!