تازه از راه رسیده بود و نفسهای تندش به صورت بخار از دهانش خارج میشد. تنش حسابی داغ بود و رنگ رخش به سرخی میزد. دیر نکرده بود و میدانست که هنوز چند دقیقهای بیشتر از شروع مهمانی نگذشته. تا به خودش بیاید، یکی از مهمانان انتخابش کرد. چند لحظه بعد انگشتان همان شخص به …