هيچ بينشي از جايي كه ايستادهام ندارم. هيچ.
ماه: ژانویه 2010
دیروز کتاب “عدد، نماد، اسطوره” چاپ شد و به دستم رسید. بدینوسیله از کسانی که در این کتاب با بنده همکاری نمودند کمال تشکر را دارم. این دوستان حقیقی و حقوقی عبارتند از: مریم مشهوری آذر، منصوره ابراهیمی، سیمین بهزادیپور، مریم حصارکی، ژاله کاظمزاده، ماندانا نوران، پرتو حسنیزاده، الهام طاهری، طاهره حسنزاده، منوچهر بهروان، ابراهیم …
1- خيلي سعي كردم كه مطلب تصادف در جاده، مربوط به متن “سفري كه به پايان نرسيد” را طوري بنويسم كه باعث نگراني دوستانم نشوم. با اين حال از اينكه برخي از شما عزيزان را ناراحت كردم، عذرخواهي ميكنم. در ضمن از تمامي دوستاني كه با تلفن، ايميل و كامنت، اظهار لطف كردند صميمانه تشكر ميكنم و …
يك پيام تبريك سال نو براي دوستان خارجيام ايميل كردم. در جواب، خانوادهي 2 نفري كه در سفر اروپا و در آلمان مهمانشان بودم اين عكس (عكس خودشان) را برايم فرستادند:
قبل از هر چيز بگويم كه بعد از تصادف روال عادي سفر به هم خورد و بقيه كارها از روي اجبار اتفاق افتاد. اما… همه چيز دست به دست هم داد تا ما تصادف كنيم (سرعت، تاريكي، عدم علائم راهنمايي و رانندگي، …) و همهچيز دست به دست هم داد تا آسيب جدي به خودمان …
به ميمند كه رسيديم دانستيم كه چقدر هوا در اين روستا سرد است. دو اتاق گرفته بوديم، يكي براي خانمها و يكي براي آقايان. همان شب اول تا دير وقت كنار آتشي كه برپاكرده بوديم نشستيم و گپ زديم و فردا صبح براي ديدار از نگاركندههاي اطراف رهسپار شديم: