قبل از شروع: اين اولين مرتبه است كه سفرم نيمهتمام باقي ماند، با اين حال همچون سفرهاي ديگر و شايد هم كمي بيشتر، شگفتانگيز بود. قبلا گفته بودم: سفر 9 روز به طول خواهد انجاميد و به احتمال زياد مسير اينگونه خواهد بود: تهران- يزد- روستاي ميمند – سيرجان – بافت – جيرفت – گلمورتي (با گذر از هامون جازموريان) …
ماه: دسامبر 2009
از آنجا كه به ريشه و پيشينه مفاهيم اجتماعي علاقمندم عنوان فوق و مطلب زير را مورد بررسي قرار دادم و به نتايجي رسيدم. قابل ذكر است كه انتقاد از اين نوشته براي خوانندگان محفوظ است.
در اين سالهاي زندگي، نه چنان بودم كه در خاك ريشه دوانم، نه چنانكه بيريشه با باد همراه شوم. همواره همچون خسي بودم نه در رودي جاري بلكه اسير حوض كوچك خانهاي. اين بار اگر بادي برخيزد، رخت به صحرا فكنم و دل به دريا سپرم و هرگز ديگر به اين حوض برنگردم.
1- بالاخره توانستم توافقهاي اوليه را براي چاپ كتاب “راهنماي موزه ملي ايران” انجام دهم. به زودي دستبه كار ميشويم و اميد دارم كه اين پروژه را براي موزههاي “رضا عباسي”، “آبگينه”، موزه شهر “شوش” و … هم انجام دهيم. 2- قصد دارم در روزهاي آينده با چند نفر از دوستان به آخرين سفر داخلي تحقيقاتي-گردشگري در سال …
اطلاعرساني: چهارشنبه، 2/10/1388 از ساعت 16 تا 18 در اتاق آبي فرهنگسراي شفق (فرهنگسراي دانشجو) دربارهي “پيشينه آئينها و باورهاي شب چله” صحبت خواهم كرد. آدرس: خيابان سيدجمالالدين اسدآبادي، خيابان 21، بوستان شفق، فرهنگسراي دانشجو (شفق)، اتاق آبي
“حاجيباباي اصفهاني” نام كتابي است كه اين روزها دوباره ميخوانمش. قبلا ترجمهي ديگري از اين كتاب را خواندهام اما اين كجا و آن كجا. اين كتاب آنقدر شيرين و در عينحال واقعگرايانه نوشته شده، كه به نظر بنده، نخواندنش يك نقص است. قصد دارم مطلبي دربارهي اين كتاب بنويسم. اين نسخهاي كه هم اكنون در دست دارم بسيار …
گيلگمش در راه منزل «اوتهنهپيشتيم»: گيلگمش به راه خود ادامه ميدهد و در راه به نزديك خانهي «سيدوري سابيت» (خاتون فرزانه، نگهبان درخت زندگي) ميرسد و با او سرگرم گفتگو ميشود. “«سيدوري سابيت» با او، با گيلگمش، ميگويد: گيلگمش! به دنبال چه از ايندست در تكوپوئي؟ حياتي را كه ميجوئي بازنخواهي يافت. آن زمان كه …
در چرخهي معيوب “عدم تمركز” گير كردهام و هر روز تاوان ميدهم.
سرگرداني گيلگمش: “گيلگمش به مرگ دوستش انكيدو تلخ ميگريد و سرگردان به دشت ميگردد: آيا من نيز مرگ را ام؟ و سرانجام انكيدو سرانجام من نيز هست؟” (گيلگمش، احمد شاملو) كمتر اتفاق ميافتد كه كسي با مرگ دشمن خويش، در انديشهي مرگ خود فرو رود، اما هنگاميكه يكي از نزديكان ميميرد، هراس از مرگ در …
در برخي از روستاهاي مازندران بناهاي چوبي وجود دارند كه مطابق با معماري بومي ساخته شده به نام «سقاتالار»، «سقانفار» يا «سقانپار» معروفند. بناهاي مذكور در دو اشكوبه و بر روي چهار پايه قطور چوبي به فرم چهارگوش، فضايي كوچك را در حريم امامزادهها، تكيهها و گورستانها به خود اختصاص دادهاند. ارتباط بين دو اشكوبه …
مرگ انكيدو: بعد از كشتهشدن نرگاو آسماني، خدايان (انو، انليل و شمش) جلسهاي برپا كردند و به مشورت نشستند كه كداميك از پهلوانان، (انكيدو يا گيلگمش) سزاوار مرگ است. در ادامهي داستان متوجه ميشويم كه انكيدو روياي وحشتناكي ديده آن را براي گيلگمش روايت ميكند و هر دو درمييابند كه خدايان قصد جان انكيدو را …
“هماكنون اعضاي گروه باستانشناسي كه احتمالا به مصر اعزام خواهند شد، تعيين شدهاند.” “سازمان ميراث فرهنگي در حال رايزني با دو باستانشناس ايتاليايي كاشف سربازان هخامنشي است تا اطلاعات اين افراد با حضور آنها در ايران به كشورمان منتقل شود يا آنها اطلاعات خود را در اختيار گروه باستانشناسي اعزامي از ايران به مصر قرار …
نفرت: «ايشتار» بعد از شنيدن سخنان «گيلگمش» سخت برآشفت و به پيشگاه پدرش، «انو» در آسمانها رفت و از گيلگمش شكايت كرد: “اي پدر! گيلگمش از دشنام گفتن من بس نكرد، گيلگمش ننگهاي مرا همه چهره در چهرهي من شماره كرد و سياهكاريها و ملعنتهاي من همه يكبهيك برشمرد.” (گيلگمش، احمد شاملو) سپس «ايشتار» كه …