سهشنبه (15 سپتامبر) ساعت 15 به همراه پدر و مادرم راهي فرودگاه امام خميني شدم. در راه فرودگاه اولين حادثه سفر رخ داد. يكي از تابلوهاي راهنمايي مسير، در اتوبان آزادگان در جاي مناسبي قرار نگرفته بود. ناگهان دو راهي نمودار شد، پدرم زد روي ترمز و اتومبيل پشتي زد به ما. من كه از …
ماه: سپتامبر 2009
امشب بدجوري با اين گربه همذات پنداري ميكنم. عكس را حدود دو سال پيش در روستاي گرمه گرفتم و يادم هست در آن لحظه به اين ميانديشيدم كه فلسفهي گربه چيست؟ و امشب… همه چيز را آماده كردهام…خريدهايم را انجام دادهام، كولهپشتيام را بستهام، با دوستان خداحافظي كردهام،… اما به اين ميانديشم كه …
انكيدو رام ميشود: گيلگمش از حضور انكيدو باخبر ميشود و رقيبي را در سر راه خودش مييابد. آنگاه به مرد صيادي كه گزارش انكيدو را آورده و او را از وجود انكيدو باخبر ساخته، فرمان ميدهد:”… به پرستشگاه مقدس «ايشتار» برو و زني زيبا با خود بردار و به نزديك او ببر و چون با …
مردم از گيلگمش – شاه راضي نيستند: در همان لوح اول علاوه بر توصيف زورمندي و توانايي گيلگمش كه بسان نرهگاو است، از ستمكاري او سخن به ميان ميآيد. مردم شكايت گيلگمش را به خدايان ميبرند: “او، گيلگمش، پسري را به پدر بازنميگذارد….دختري را به آنكه دوستار اوست بازنميگذارد.” (گيلگمش، برگردان احمد شاملو)
ديشب نتوانستم بخوابم… احساس ميكنم كه همهي دوستداران عباث، كمكم متوجه ميشوند كه چه اتفاقي افتاده. هنوز هيچكس باور نميكند، همه در بهت به سر ميبرند. سه سال پيش بود كه در مهرماه خبر تصادف و مرگ نزديكترين دوست زندگيام، سعيد را شنيدم و تا همين چندي پيش افسرده بودم. هنوز باورم نيست كه او …
عباث. يك كلمه و تمام. خيلي نميشناختمش. خيلي نميشناسمش. مثل خيليهاي ديگر به او نزديك نبودم. فقط چند چيز را در موردش ميدانم: اينكه، يكي دو هفته پيش روز تولدش بود و من برايش در فيسبوك پيام تبريك فرستادم. اين كه سفر ميكرد، عكس ميگرفت و مينوشت. نوشتههايش را در اينجا ميخواندم: http://www.azadkooh.blogspot.com در هر جمعي …
از شمارهي 1، مجلهي «ايرانا» را ميشناسم. آن موقع دانشآموز راهنماي گردشگري در موسسهي آواي جلب سياحان بودم كه توسط يكي از اساتيد (جمال انصاري) با اين مجله آشنا شدم. با راهنمايي او به دفتر مجله رفتم و شمارهي 1 آن را خريدم و بعد هم ارتباطم را با مجله حفظ كردم، تا اينكه از شمارهي 8 …
طرح مساله و تفسير: بگذاريد بار ديگر و اين مرتبه با دقت بيشتر، به داستان نظري بياندازيم و نكات پيدا و پنهان حماسهي گيلگمش را بررسي كنيم.
بر آنم تا اسطورهي «گيلگمش» را بر اساس روايتهاي متفاوت آن، تفسير كنم. قبل از هر چيز بگويم كه اين اولين تلاش مكتوب من در اين زمينه است و اميدوارم تا قبل از رفتنم به سفر، اين كار پايان پذيرد. اكنون شروع ميكنم و ادامه ميدهم تا ببينيم چه ميشود.
در تاريخ 4 شهريور و در همين سايت، مطلب كوتاهي نوشتم با عنوان “شايد فقط يك خواب باشد، اما نه…” http://nooraghayee.com/?p=2727 در ابتداي اين مطلب آوردهام:”خواب ديدم كه به سفري دو ماهه خواهم رفت….” اين مطلب احتمالا براي برخي از دوستان ايجاد شبهه كرده. راستش من خواب نديده بودم، اما براي خودم خوابي ديده بودم، كه ظاهرا …
ميان زورخانه و قهوهخانه، شباهتها و رابطههاي جالبي وجود دارد، شباهتهايي كه ما را به شناخت دين مهر ارجاع ميدهد: 1- هر دو مكان، تنها جايگاه مردان است. 2- طبقات پايينتر جامعه به اين مكانها رفت و آمد ميكردند (ميكنند). 3- در زورخانه پهلواني ميكنند و در قهوههانه پهلواني را روايت ميكنند. (نقالي و پردهخواني در قهوهخانه انجام …