خيلي كوتاه، كمي ادبي

بهارانه

بهار است و بارها به راه است این آبِ رها از ابرها … بلبل‌ها از میان برگ‌ها می‌خوانند شعری که باران رویشان نوشته. … باران واژه به واژه بر سطر سطر زمین می‌نگارد. عنقریب با مجوز بهار کتاب گلستان منتشر می‌شود. هَزاران می‌خوانندش و هِزاران می‌شنوند.

خیال بهشت

تار و پود قالی مسیر پر پیچ و خمی بود که دخترک نه با پا، بلکه با دست می‌پیمودش تا صعود کند به اندیشه‌ی بالایش. ردّ گذر دستانش نگاهبانی می‌شد با چشمانش، که مبادا خطایی رخ دهد در مسیر رسیدن به باغِ باورش. در آن بیشه‌ی باورها، گاهی شیرِ نَری می‌غرّید و گاهی قد می‌کشید …

بهاران

پشت پنجره، لاابالی شده‌اند قمری‌ها. و من در حسرت یک جرعه از باده‌ی بهارم. …………………… نوروز، نام آن عطّار ایرانی است که در بهار ترکیبی می‌سازد از ناز و عشوه و غمزه و کرشمه. و راز بازارش این است که هیچ دلداری آزار نبیند. ……………………. پیراهن گُل‌دار به تن کرده نهالِ گلدانم، به‌ گمانم، خریدِ …

به بهانه‌ی اتفاقات اسفند ۹۸

مثل دود می‌دود این درد در اندرون   همسایه‌ام آفتاب است، شب‌ها راحتم نمی‌گذارد.   هی مردم، این فصل هار، ترسانده است بهار را   چیزی نیست اگر صبح هم نشود، می‌شوید اشکهایم شبها، صورتم را   سال به آخر می‌رسد، کیف بلبل‌ها را کوک کنیم، نکند خواب بمانند شکوفه‌ها   قحطی، حتی نه یکی …