خيلي كوتاه، كمي ادبي

خیال بهشت

تار و پود قالی مسیر پر پیچ و خمی بود که دخترک نه با پا، بلکه با دست می‌پیمودش تا صعود کند به اندیشه‌ی بالایش. ردّ گذر دستانش نگاهبانی می‌شد با چشمانش، که مبادا خطایی رخ دهد در مسیر رسیدن به باغِ باورش. در آن بیشه‌ی باورها، گاهی شیرِ نَری می‌غرّید و گاهی قد می‌کشید …

بهاران

پشت پنجره، لاابالی شده‌اند قمری‌ها. و من در حسرت یک جرعه از باده‌ی بهارم. …………………… نوروز، نام آن عطّار ایرانی است که در بهار ترکیبی می‌سازد از ناز و عشوه و غمزه و کرشمه. و راز بازارش این است که هیچ دلداری آزار نبیند. ……………………. پیراهن گُل‌دار به تن کرده نهالِ گلدانم، به‌ گمانم، خریدِ …

به بهانه‌ی اتفاقات اسفند ۹۸

مثل دود می‌دود این درد در اندرون   همسایه‌ام آفتاب است، شب‌ها راحتم نمی‌گذارد.   هی مردم، این فصل هار، ترسانده است بهار را   چیزی نیست اگر صبح هم نشود، می‌شوید اشکهایم شبها، صورتم را   سال به آخر می‌رسد، کیف بلبل‌ها را کوک کنیم، نکند خواب بمانند شکوفه‌ها   قحطی، حتی نه یکی …

جهان‌بینی

نظم دو مصرع یک بیت شعر ایرانی همچون هماهنگی چوب‌های اسکی نروژی است که در چابکی پاهای رقصنده تانگو آرژانتینی تجلی یافته و به شکل مهارت خوردن سوشی با قاشق‌های هاشی ژاپنی و قدرت دستان قهرمان کونگ‌فوی چینی به نمایش درآمده.

جنگ و صلح

شیارهای مغزم، خاکریزهای جنگ است. آنجا پُشته‌های بسیاری است از باورهای کُشته. انگار نیروهای کمکی از راه نرسیدند زیر فشار آتشبار اشتباهات. از بلندای بوی بد، چنین بر می‌آید که اجساد افکار سخت و نامنعطف دیروز، فاسدانه نرم شده‌اند امروز. با این حال، فهمیده‌ام، صلح دروغ هر صبح است و من هر شب میدان جنگم …

به مناسبت روز اول پاییز

سجده به هر برگ زرد که هر یک مُهری است در محراب پاییز ………………………………………………………………….. خوش باد که سرخ نگه می‌دارم رُخ زرد آزرده‌ام را نه با سیلی که با فریب همپوشانی رَخت زرد پاییز ………………………………………………………………….. باز برگزید و برگرفت آن برگ طلا را، برگویید بر کوی و برزن که برگشت پاییز