خيلي كوتاه، كمي ادبي

ارکستر گل‌ها و بلبل‌ها

من فکر می‌کنم،کلاله‌ها و پرچم‌های گل‌ها و شکوفه‌ها،نت‌های موسیقی‌اندکه رهبر ارکستر گیاهآن را در میان سطرهای گلبرگ‌هانگاشته استو آواز پرندگانروخوانی برگ‌های دفتر سبز بهار است.

پایان صفحه‌ی ایران

قصد کردم از سمت راست بالای دفتر چهارگوش کشورم، درست از سر سرخس، برقصانم قلم را و بنگارم این نگار را.ولی دیدم در انتهای سمت چپ صفحه، باید بنویسم آبادان.با خودم گفتم راست نمی‌شود سطرهایم.

احساسات بهاری

لذت خاطراتمان را با هیچ پدیده‌ای نمی‌توانم بسنجم، جز گم و پیدا شدن سرخوشانه‌ی تو در تاق‌های پی در‌پی پل خواجو، در هنگامه‌ی غروب زاینده رود.ودرد زخم‌هایمان را با هیچ واقعه‌ای نمی‌توانم شرح دهم، جز صدای چکاچک شمشیرهای آخته‌، در جنگ‌های نقاشی شده بر دیوارهای کاخ چهلستون. ………………………………………………………………… ملالی نیست جز لالینه در دوری‌، در …

در هوای بهار

غم دل در انتهای بازار دراز روز ابتدای باغ راز شب منتظر است. آن زمان «د» دل خم می‌شود و «غ» غم می‌پیچد در آن. «ا» ایستاده‌‌ی آدم اینگونه داغ می‌بیند.    …………………………………….. چهار عنصر باد موهایت خاک در چشمانم کرد. آتش لبانت دلم را آب کرد.

الهه‌ی نوروز

جهان مسافری دارد در راه؛ الهه‌ای است با انفاس رستاخیزی!امواج دریاها قد برمی‌افرازند تا نظاره‌گر بادهایی باشند که بر سر ابرها، تاج و تخت سبز جادوگرِ جلوه‌گرِ «نوروز» را حمل می‌کنند.اساطیر از خواب برمی‌خیزند و افسانه‌ها را از بر می‌خوانند.زمین در دلش عطر می‌پزد، گل‌ها رنگ می‌بافند و بلبلان شعر می‌رقصانند.بانوانِ شاخه‌ها، تنشان را می‌لرزانند.بر …

بهار است این

آخ که لخلخه‌ی بهار می‌آید.به یقین، باغِ خمار از این بو بیدار خواهد شد.آن گاه که رخ بنماید توبه‌ها می‌شکند و بلبلِ حیران وحی حی می‌خواند به گل.هنگامه آن زمان است که حتی قدسیان نظر به اشک ابر می‌کنند و به شاخه‌ی درخت رشک خواهند برد.چه خیالی از چه نگاری است این و چه خویی …