صبح روز دومي است كه در ژنو هستم و از آنجا كه فردا به همراه جَكي عازم پاريس هستيم، از خانه زدم بيرون و تا غروب هم برنگشتم. بيشتر روز را به پيادهروي و عكاسي گذراندم، اما نشستن رو به درياچه و چشيدن طعم قهوه زير آسمان آبي ژنو را نيز فراموش نكردم.
گاهي لذت سفر در اين است كه پياده و آرام و تنها در شهري غريب كه مردمانش به زباني ديگر سخن ميگويند، گام بزني و چهرهي مردم را بخواني. ديگر اينكه در كافهاي يله بنشيني و كتابي را بدون عجله بخواني و …
آري، اينگونه سفر كردن براي من كه هميشه عجله دارم كمتر اتفاق ميافتد، اما وقتي تنها هستم سبك زندگيام متفاوت ميشود.
ديشب بعد از اتمام گشت روزانه با جَكي براي ديدن فيلم به سينما رفتيم. او به سالن ديگري رفت تا فيلم مورد نظر خودش را ببيند و من براي ديدن فيلم جديد وودي آلن، WHATEVER WORKS رفتم. در نوع خودش جالب بود.
صبح امروز، كه روز دوم سفرم است، متوجه شدم جَكي در حال پست كردن يك پاكت است. برايم توضيح داد كه پاكت مزبور مربوط ميشود به رايگيري. سوئيسيها از طريق پست، رايهايشان را ارسال ميكنند. رايگيري در مورد افزايش ماليات بود و جواب جَكي، بله. او به من گفت كه مردم سوئيس با افزايش ماليات موافقند (بر خلاف مردم ديگر دنيا)، چراكه باور دارند مالياتي كه ميدهند در جهت رفاه خودشان به كار گرفته ميشود.
با خودم گفتم يا مردم سوئيس احمقند (كه اين پول را ميدهند) يا دولتشان (كه اين پول را خرج مردمش ميكند)، و چون ميدانستم سوئيسيها عقب ماندهاند، ديگر پيگير ماجرا نشدم و صدآفرين گفتم به خودمان و دولت خودمان.
راستي يادم رفت بگويم كه وقت سوئيس الان (نيمه اول سال) 2:30 از ايران عقبتر است. قيمت اجناس و مقدار گراني را هم اگر مايل هستيد كه بدانيد، بايد بگويم قيمت خريدهاي روزانه در ايران را 5 برابر كنيد، قيمت سوئيس دستتان ميآيد، اين قيمت هم شامل يك ساندويچ است و هم شامل يك هتل سه ستاره و از اين قبيل.
براي گشت امروز، از بافت قديمي شهر شروع كردم. همان اول مسير، جواني جلويم را گرفت و فقط گفت: «حشيش». من هم كه حال نشئگي و خماري در اين ديار غربت را نداشتم، وقعي ننهادم و به راهم ادامه دادم. دفعهي قبل كه به سوئيس آمده بودم، همجنسبازها دنبالم راه افتادند و اين مرتبه هم كه اين دوستان. اگر وقت كنم بايد در آيينه خودم را نگاه كنم تا ببينم موضوع از چه قرار است و چه اشكالي در من هست. گفتم آينه، يادم آمد كه يادم رفته از ايران شانه بياورم، و مجبور شدم براي اولين مرتبه بدون شانه كردن موهايم از منزل (منزل جكي) بيرون بروم. بالاخره با بدبختي توانستم ارزانترين شانهاي كه در كل ژنو يافت ميشود را به قيمت 3000 تومان بخرم.
ژنو سايتهاي تاريخي و موزههاي بسياري دارد و من در سفر قبلي از خيليهايشان ديدن كردهام. به هر حال برخي از آنها عبارتند از: موزه و كتابخانهي هنر و تاريخ – باغ گياهان – موزهي ژان ژاك روسو (روسو در ژنو متولد شد) – موزهي ولتر (يكي از محلهاي اقامت ولتر در ژنو بود) – موزهي شيشه و سراميك سوئيس – موزهي وقايع تاريخي (جاي چنين موزهاي به شدت در ايران خالي است) – موزه مردم شناسي – موزهي تاريخ طبيعي – موزهي تاريخ علم – موزهي هنر خاور دور – موزهي هنر معاصر و هنر مدرن – موزهي بينالمللي صليب سرخ و هلال احمر – موزهي تاريخ ارتش ژنو – ساختمان سازمان ملل (سازمان ملل و سازمان تجارت جهاني و صليب سرخ از سازمانهاي بينالمللي هستند كه در ژنو ساختمان دارند) – محوطه تاريخي كليساي سنپيتر و …
اولين سايتي كه من در اين سفر براي ديدنش اقدام كردم، كليساي جامع Saint Peter بود. پيتر يكي از حواريون مسيح است و يادم بود كه نماد اين حواري، «كليد» است. براي همين بر روي ديوارهاي بيروني كليسا، سمبل كليد را پيدا كردم و از آن عكس گرفتم. معماري اين كليسا از ويژگيهاي معماري رومانسك و گوتيك بهره برده است و بين سالهاي 1150 و 1230 ميلادي بنا شده. كليسايي است زيبا با سقفي بلند. گردشگران بسياري هم هر روز براي ديدنش ميآيند. بعد از تماشاي خود كليسا، تصميم گرفتم از زيرٍ بناي آن، كه كليساي اوليه در آن مدفون است بازديد كنم. در كاوشهاي باستانشناسان، محوطه كليساي اوليه پيدا شده. مرمت و نگهداري اين محوطه باستاني، بسيار جالب توجه بود كه تنها از روي عكس ميتوانم اين دقت نظر را توضيح دهم و اكنون اين مورد را تا زمان برگشت به ايران به تعويق مياندازم. ورودي كليسا رايگان است، اما براي ورود به محوطه باستاني بايد 8 فرانك بپردازيم. 8 فرانك (فرانك سوئيس) حدودا ميشود 6000 تومان. مسئول سايت، يك دستگاه شنيداري به بازديدكنندگان ميدهد كه ميتوان اطلاعات را از آن در يافت كرد.
اصولا در سوئيس، اطلاعرساني بسيار شگفتانگيز است. همهجا پر از تابلوها و بروشور و كاتالوگهايي است كه اخبار فرهنگي را به اطلاع شهروندان ميرسانند. بيشتر از تبليغ كالا، خيلي بيشتر از تبليغ كالا، اطلاعرساني فرهنگي انجام ميشود. ژنو براي روشفكران و هنرمندان، شهر بينظيري است.
بگذاريد كمي از دريافت خودم از شهر ژنو را برايتان بگويم: در اين شهر (در مركز شهر)، سرعت اتومبيل سوارها خيلي بيشتر از دوچرخهسواران نيست. پيادهروي در شهر آسان و دلپذير است و براي همين شهروندان ژنو خيلي آرزوي داشتن اتومبيل ندارند. ترامواها و اتوبوسها سر ساعت، در ايستگاهها حاضر ميشوند. مردم، شهر را همچون خانهي خود ميدانند و براي همين كسي همچون «جكي» و خيليهاي ديگر در يك خانهي 14 متري زندگي ميكنند و احساس كمبود هم نميكنند. مردم در اينجا جامعهي مدني و نيازهاي آن را خوب درك ميكنند و براي همين است كه با ماليات موافقند.
مردمي از همهي نژادها در اين شهر يافت ميشوند: آسيايي، اروپايي، آفريقايي و …
آنچه در اين شهر جاري است، رودخانهاي است تميز كه مرغابيها و قوها در آن شناورند، بر خلاف تهران كه هر آنچه در آن جاري است، فاضلاب خانهها و بيمارستانهاست.
در اين شهر، ممنوعيتها با تابلوها و خطكشيها مشخص ميشود، بر خلاف كشور من كه ممنوعيتها با ديوار و سيمخاردار توي ذوق ميزنند.
من امروز حدود 20 دقيقه در يكي از ميدانهاي ژنو نشستم، و هرگز صداي بوق اتومبيلي را نشنيدم، فقط يك مرتبه صداي بوق يك تراموا به گوشم رسيد كه آن هم به صداي زنگ دوچرخه شباهت داشت.
در اين شهر آن كسي كه به او سلام ميكنند، ارباب رجوع است. اما چه كسي است كه نداند در شهر من، تهران، آن كسي كه بايد مجيز هر نامردي را بگويد، ارباب رجوع است، گرچه اين ارباب رجوع به سوپرماركت رفته باشد تا يك سطل ماست بخرد.
در اين شهر انگار كسي عجله ندارد. دوچرخه رايگان است تا 4 ساعت با آن در همهي شهر گردش كني و بعد از آن هم ساعتي 1 فرانك ميگيرند. در اينجا هر كسي از لحظهاي كه به دنيا ميآيد تا وقتي كه ميميرد، وارد زندگي ميشود. اتوبوسها، پر از زناني است كه با كالسكه و بچه داخل شدهاند و كسي نميگويد: “آخر با كالسكه داخل اتوبوس ميشوند.”
ميان اتوبوسهاي عمومي و اتوبوسهاي توريستي تفاوت چنداني از لحاظ امكانات و رفاه نيست. اينجا مردم حتي به مرگ سلام ميرسانند و به او گل ميدهند، چرا كه مرگ از نظر اين مردم زنده است.
دیدگاهها
بعد از این دو هفته ای که نتونسته بودم به اتاق عزیزم —> (سایت شما دقیقاً این احساس رو به من میده)، به اتاق نازنینم سر بزنم (که چقدر دلتنگش شده بودم، بماند…)
امشب، تا اینجاش که رسیدم، دیدم برام تبدیل شده بود به همون قالیچه اسرار آمیز پرنده
ممنون که این قالیچه این همه قشنگ بود تا الان…
به اندازۀ همه زیبایی هایی که تا همین امشب دیدین + اندازۀ زیبایی نگاهِ خودتون (که خیلی بیشتره)
براتون زیباترین لحظات رو آرزو میکنم..
خوشحالم … هرچی میتونین اونجا آرامش بگیرین و به هیچی فکر نکنین…
سلام.رسيدن به خير.استاد اين همه از شباهت هاي سوييس و ايران نگو،خواننده دوست داره تفاوت ها رو هم بدونه…سفرت خوش.اگه به المان رفتيد،عباس معروفي رو هم ببينيد.
این 5 برابر که میگویی به علت بی ارزش بودن پول ایران نیست؟؟
فکر میکنم واحد پول ایران از همه جای دنیا کم ارزش تر باشه.
راستی انرژی تا میتوانی هوای تازه و تمیز بخور تهران که میایی دوباره باید هوای آلوده بخوری
خیلی خوشحالم از اینکه هنوز هم آدم هایی پیدا میشن که اطلاعاتشون رو با اشتیاق و بدون سانسور در اختیار دیگران میذارن،ممنون و خوش بگذره.