بیان احساس یک شب با 280 کلمه

نیمه‎شب است. موهایم آشفته‎اند و بدنم عرق کرده. 4 تا قرص استامینوفن کدئین خورده‎ام و بر روی چمن پارک نزدیک خانه‎امان دراز کشیده‎ام. دست‎هایم را در راستای عمود بر بدنم باز کرده‎ام. بوی خاک نم‎دار می‎آید. اندک قطرات بارانی می‎بارد. کوله‎ام زیر سرم است. به آسمان ابری خیره شده‎ام و به ساعاتی پیش می‎اندیشم. نه به یک ساعت پیش که در حال دویدن بودم، در حال فوتبال بازی کردن، نه، به دو ساعت پیش می‎اندیشم. به وقتی که از پنجره‎ی اتاق شماره 1 طبقه 10 بیمارستان ساسان به بیرون خیره شده بودم. سوسوی چراغ اتومبیل‎ها در لابه‎لای درختان بلوار کشاورز معلوم بود. چشمم به هتل اسپیناس افتاد. حتما کسانی در آن ساعت بر روی تخت‎هایشان لمیده بودند، همان‎طور که بارها و بارها خودم در تخت چنین هتل‎هایی لمیده بودم.

از پشت سرم نجوایی شنیده می‎شد. ناله می‎کرد. ابالفضل را صدا می‎کرد. با خودش حرف می‎زد و از خاطرات دوران جنگ برای خودش و کسانی که در اتاق بودند حرف می‎زد. ناله می‎کرد. لگنش شکسته و در این اتاق بستری است. در یک تخت دیگر، برادر دوستم بستری است. 4 ساعت پیشترش پایش را قطع کرده‎اند. از انتهایی‎ترین بخشی که امکان دارد، پایش را قطع کرده‎اند تا زنده بماند. ساکت است. موهایش در اثر شیمی‎درمانی ریخته. روحیه‎اش اما خوب است. حداقل این‎طوری وانمود می‎کند. احتمال می‎دهم جرات ندارد درونش را، عذاب درونی‎اش را تخلیه کند. اطرافیان نمی‎گذارند. نمی‎گذاریم.

فرزین روی تختش دراز کشیده و حالا دیگر پای راست ندارد. به یاد پای راست خودم می‎افتم و تخت بیمارستانی که پای راستم را در آن سه مرتبه جراحی کردم.

هنوز نگاهم به هتل اسپیناس است. چراغ یک اتاق هتل خاموش می‎شود. من باید بروم فوتبال بازی کنم. قطره‎ای باران به صورتم می‎خورد.

دیدگاه‌ها

  1. Banafsheh

    درود بر بزرگ مرد، سترگ همت

    رسيدنتان از مشهد به خير. اين 280 كلمه دل ريشم كرد.فرزين چند ساله است كه از اين پس بايد بدون پاي راست زندگي كند؟
    تلنگري بود براي من براي شكرگزاري به خاطر داشته هايم.
    …………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. جوان است، اما از سن و سالش خبر ندارم.

  2. عليرضا عالم نژاد

    موبايلم زنگ خورد . آرش نوراقايي .
    جانم آرش جان ؟! و ادامه مكالمه كوتاه ما.
    مكالمه من و آرش صورت گرفت اما نه من چند ساعت پيش او را دريافته بودم و نه او چند ساعت پيش مرا.
    من و تو . من و او و كلاف سردرگمي اين روزهاي ما كه سخت به دورمان تنيده شده. هر كس به نحوي.

    بيائيم از صميم قلب براي شفاي بيمارانمان دعا كنيم. هر كس با هر كيش و آييني و با هر اعتقاد و باوري.
    …………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. دوستت داریم مَرد.

  3. ا گ

    آه
    …………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام.

  4. حامی

    گوشه ای از رنج های بشری ، که درک رنجی که دیگری می کشد هم رنج است .

    باشد که همه ی موجودات شاد باشند و رها ، از تمامی درد و رنج اشان ، از تمامی

    اسارتشان ، باشد که همه از صلح لذت ببرند .

    صلح و هماهنگی … و نه مجروح جنگ و قربانی . متتا برای تمامی موجودات
    …………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام.

  5. ونوشه

    این چیزها را می نویسیم
    می خوانیم
    آه می کشیم
    از خودمان اشک صاطع می کنیم
    .
    .
    .
    .
    ولی باز هم قدر نمی دانیم
    آدمی زادیم دیگر
    آدم نمی شویم
    ………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام.

  6. Nahid Saadatian

    سلام .
    شاید 280 واژه باشد ولی 280 نفس نیست یقیناً …
    ………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. نفهمیدم!

  7. علیرضا از دیدنو

    سلام
    چقدر خوبه که شما تونستید با 280 کلمه یک شب به این سختی و ابراز کنید ولی بنظرم با 2800 کلمه هم نمیشه این شب و شکافت…
    ………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. نمی دونم.

  8. شادی گنجی

    هرچند خیلی کار دارم اما دارم می رم بدوم. . . می خواهم حس خوش داشتن پاهای سالم و البته نداشتن سردرد را به خودم یادآوری کنم…
    راستی، یعنی بعد از 18 سال رفتی ورزش؟!
    ………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. آره دارم کمی ورزش می کنم.

  9. mahrooooo

    حالا ساده و بی‌سايه می‌آئيم
    همانجا در اندوهِ آدميان از مِه به در می‌شويم
    دمی نزديکتر از ارواحِ گمشدگان گريه می‌کنيم
    بعد هم باد می‌آيد و ديگر هيچ!
    ………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام.

  10. mahrooooo

    اشتباه از ما بود
    اشتباه از ما بود که خوابِ سرچشمه را در خيالِ پياله می‌ديديم
    دستهامان خالی
    دلهامان پُر
    گفتگوهامان مثلا يعنی ما!
    کاش می‌دانستيم
    هيچ پروانه‌ای پريروز پيلگیِ خويش را به ياد نمی‌آورد.
    ………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام.

  11. nazanin

    سلام
    …
    ………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام.

  12. حسن

    سلام
    شاید نتیجه و ارزش تمام این سفرها،دویدن ها،خواندن ها و نوشتن ها همین کسب “قدرت همدردی با دیگران”باشد که شما بدست آورده و ترویجش میکنی .افرین بر شما
    سپاس
    ………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. لطف دارید.

  13. مجتبی گهستونی

    با درود به آرش عزیز.

    به قول سیمین بهبهانی:
    شلوار تا خورد دارد
    مردی که یک پا ندارد
    ………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام.

  14. نغمه ابراهیمی

    من همیشه آرزو می کنم کاش یه پا نداشت ولی بود….
    ………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام.

  15. افسانه محبتی

    سلام، وقتی “بیان احساس یک شب با ۲۸۰ کلمه” رو خوندم یاد چهار سال قبل افتادم. چهره ی پیرمرد و خنده اش رو هنوز به یاد دارم، و اون سیب سرخ درشت که بهم داد. قطع نخاع بود، حاج خانوم کنارش نشسته بود و گل می گفتن و گل می شنفتن.
    رفتم سراغ نوشته هام، یادم اومد خس خس نفسها، پاهای توی پلاستیک پیچیده شده، تن رنجور پوست پوست شده، چشم تخلیه شده، کبوتر پشت پنجره…
    چه غربت سنگینی داره، شبهای ساسان، طبقه ی 8 و 9 و 10!
    …………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. آرزوی شادی براتون دارم.

  16. مریم

    حس غریبیه وقتی که شاهد بیماری عزیزی هستیم.و در واقع هیچ کاری نمیتونیم براش بکنیم.گاهی انقد تحمل دیدن سختی وناراحتی دیکران برای ادم سخته که ادم دوسداره خدش بجای اون شخص بیمار بود. امیدوارم بتونه با وضعیت کنونی کنار بیاد.
    ……………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *