تا قبل از سفر، چهار متن از تفسير حماسهي گيلگمش نوشتم. حالا كه برگشتهام قصد دارم اين سلسله نوشتار را ادامه دهم. به همين منظور يك پوشهي جداگانه به نام «حماسهي گيلگمش» (در سمت راست سايت و زير عنوان «دستهها») درست كردم و تمام اين متنها را در آن قرار ميدهم تا دسترسي به همهي نوشتههاي مربوط به گيلگمش سهلتر باشد.
مقابلهي گيلگمش و انكيدو:
روسپي بعد از هفتشب عشقبازي با انكيدو، از او ميخواهد تا با هم به «اوروك» بروند.{اوروك شهر است و نماد فرهنگ، و حالا كه انكيدو از طبيعت وحشي و رامنشدني خود فاصله گرفته و با زني دمخور شده، توسط يك زن و با راهنمايي او (زن را ميتوان رابط ميان طبيعت و فرهنگ قلمداد كرد) به قلمروي فرهنگ رهسپار ميشود.} در ميانهي راه اتفاقاتي ميافتد كه همگي دور شدن از طبيعت و نزديك شدن به فرهنگ در انكيدو را روايت ميكنند:
“نان بخور انكيدو كه نشان فرهيختگيست”…”فوگان (آبجو) بنوش كه به ديار فرهيختهگان چنين بايد كرد”…”و چندانكه تن به روغن براندود با انساني شباهت يافت”…”انكيدو گرگان را به قتل آورده، شيران را براند.” (گيلگمش، احمد شاملو)
همچنين انكيدو از زبان شباني از ستمكاري گيلگمش آگاه ميشود. شبان از تصاحب دخترش در شب عروسي توسط گيلگمش شكايت ميكند و اين موضوع انكيدو را آشفته ميكند. “رخسارهي انكيدو از اين سخنان رنگ وانهاد” (گيلگمش، احود شاملو)
نهايتا گيلگمش و انكيدو در هنگامي كه گيلگمش قرار است به بستر «ايشتار» برود، با هم روبرو ميشوند و به زورآزمايي ميپردازند و با هم كشتي ميگيرند. زورآزمايي آنان در ميدان شهر و به قولي ديگر در آستانهي پرستشگاه مقدس صورت ميگيرد. اين موضوع، با هر دو روايتش جالب توجه است. چراكه ميدانها تا امروز هم محل برگزاري كشتيهاي پهلواني بودهاند و از طرفي زورآزمايي كردن در «آستانه» به معني اين است كه پهلوان براي عبور از آستانه ميبايستي امتحان سخت را پشت سر بگذارد.
در زورآزمايي گيلگمش و انكيدو، گيلگمش پيروز است و ميخوانيم كه انكيدو گريه ميكند. و اين به معني برتري فرهنگ بر طبيعت در مكان شهري (فرهنگ) و مكاني كه به دور از جنگل (طبيعت) است.
در خاتمهي زورآزمايي، با پادرمياني يك زن كه ظاهرا مادر گيلگمش است، دشمني به دوستي مبدل ميشود و باز هم در اينجا از وجود يك زن به عنوان واسط ميان فرهنگ و طبيعت باخبر ميشويم.
بعد از خاتمهي زورآزمايي و تبديل دشمني به دوستي، گيلگمش به انكيدو ميگويد: “تو ياور مني. اكنون دوشادوش من به پيكار برخيز” (گيلگمش، احمد شاملو)
در اينجا گويي هر دو درمييابند كه نه براي دشمني با هم، بلكه براي دوستي آفريده شدهاند. بنابراين ميتوان دريافت كه فرهنگ هرچند كه گاهي طبيعت را تخريب ميكند، اما چارهاي جز آشتي با آن ندارد. فرهنگ از عوامل مختلف بهره برده تا نيروي سركش طبيعت را رام كند، ولي به زودي درمييابد كه نبايد طبيعت را نابود كند.
از طرفي اگر انكيدو را نماد زندگي گياه (زندگي كشاورزي) بدانيم و گيلگمش را نماد چهارپا (زندگي شباني)، ميتوان اينگونه گفت كه: با اينكه چهارپا گياه را ميبلعد، اما همواره به آن محتاج است و با وجود آن است كه زنده است.
دیدگاهها
خیلی جالب بود، ممنونم از شما، تفصیر خوبی بود، من موضوع پایان نامه ام گیل گمش هست و دارم در موردش تحقیق می کنم، موفق باشید.
………………………………………………………………………………………………………………………
جواب: سلام. موفق باشید.
زنده باد
………………………………………………………………………………………………………………………….
جواب: سلام. سپاس.
👌👍 تفسيرهاتون منحصربفرد و خارق العادست.
مگه ميشه از يك افسانه، تحليل به اين زيبايي بيرون كشيد؟!
سرتون سلامت استاد🙏🏻🙇♀️
……………………………………………………………………………………………….
جواب: سلام. بزرگوارید.