انكيدو رام ميشود:
گيلگمش از حضور انكيدو باخبر ميشود و رقيبي را در سر راه خودش مييابد. آنگاه به مرد صيادي كه گزارش انكيدو را آورده و او را از وجود انكيدو باخبر ساخته، فرمان ميدهد:”… به پرستشگاه مقدس «ايشتار» برو و زني زيبا با خود بردار و به نزديك او ببر و چون با رمه به آبشخور آمد، جامه از تن زن بيرون كن تا آفرينهي وحشي (انكيدو) از نعمت او بهره گيرد: چون بدو درنگرد به نزديك وي آيد و بدينگونه با جانوران دشت كه با ايشان درآميخته است، بيگانه شود.”
انكيدو سپس شش روز و هفت شب با آن زن عشقبازي ميكند و سپس “آنگاه انكيدو چهرهي خود را بالا گرفت. سيراب از زيبايي او به گرداگرد دشت نظر كرد و جانوران را ميجست. چندانكه چشم غزالان بر او ميافتد به جست و خيز ميگريزند. اينك جانوران دشت از او ميرمند.” (گيلگمش، برگردان احمد شاملو)
نهايتا ميبينيم انكيدو كه با طبيعت وحشي بيگانه شده، همراه زن به شهر ميرود.
در متن فوق چند نكتهي قابل توجه وجود دارد: 1- گيلگمش يكي از زنان معبد ايشتار را براي فريب انكيدو ميفرستد. به گيلگمش گفتهاند كه بسيار زورمند و با حيوانات دمخور است. احتمالا گيلگمش براي اينكه كمي از قدرت انكيدو بكاهد اين نيزنگ را به كار ميبرد و البته موفق هم ميشود. بعدتر ميبينيم كه انكيدو بعد از هفت روز كامجويي، در كُشتي از گيلگمش شكست ميخورد. اينجا سخن از زناني است كه خود را وقف ايشتار (الههي باروري كردهاند و به خود را به رهگذران تفويض ميكنند. اين زنان همانهايي هستند كه «فريزر» و «كمبل» از آنها با عنوان روسپيان معبد ايشتار نام بردهاند. 2- قبلا ديديم كه خدا – بانو آرورو، انكيدو را ميآفريند و دوباره ميبينيم كه يك بانو براي رام كردن انكيدو ماموريت مييابد. از طرفي، در ادامهي داستان جايي وجود دارد كه ايشتار قصد فريب گيلگمش را دارد و موفق نميشود.
در واقع گيلگمش از زن فريب نميخورد، اما انكيدو فريب ميخورد.
اين زن (خدا – بانو آرورو) است كه طبيعت را آفريده و اين زن (روسپي معبد) است كه طبيعت را شهري ميكند (زن با انكيدو عشقبازي ميكند و او با حيوانات بيگانه ميشود و سپس زن او را با خود به شهر ميبرد.)
باستانشناسان عقيده دارند كه زنها گياه را اهلي كردهاند و كشاورزي را به وجود آوردهاند.
حالا سوال اين است كه رابطهي فرهنگ با كشاورزي چيست؟ بگذاريد ببينيم:
واژه لاتين Cultura كه به زبانهاي فرانسه، انگليسي، ايتاليايي، روسي و آلماني راه پيدا كرده است، به معني كشت كردن، پرورش دادن، معالجه و مراقبت كردن، حرمت ورزيدن و عبادت كردن است. تغيير يافته اين واژه در زبان فرانسه به معناي عمل پروريدن، تكامل بخشيدن، غنا دادن، در زبان انگليسي به معناي عمل كشت خاك، پرورش حيوانات، پرورش و تربيت بدن انسان، پرورش و توسعه فكر و استعداد، در زبان ايتاليايي به معني مجموعه شناختها، حالتها، استعدادها و تمايلات مادي و اجتماعي انسان و در زبان روسي در ارتباط با احساس فكري، موقعيت معنوي و دريافتهاي طبيعي انسان است. واژه فرهنگ در زبان آلماني (Kulture) در مفهوم مجموعه روشهاي محيط زيست، حيات ملتها و ارزشهاي آن بكار رفته و در زبان امروز مردم يونان با روح و معنويت انسان و هم با زمين و كار بر روي آن رابطه دارد. (مقالهي «واژه شناسي فرهنگ»، ناصر تكميل همايون)
من ميخواهم نتيجه بگيرم كه حاصل تعامل زن با طبيعت، ميشود فرهنگ. و شايد به خاطر اينكه گيلگمش به خواهش زن (ايشتار) جواب رد ميدهد، در ادامهي راه شكست ميخورد. در واقع چنين هم هست، چراكه دقيقا بعد از توهينهاي گيلگمش به ايشتار است كه ماجراهاي ناگوار يكييكي اتفاق ميافتند: انكيدو ميميرد و گيلگمش سرگشته ميشود و ديگر روي آرامش به خود نميبيند و نهايتا هم با شاهد مرگ او هستيم.
ادامه دارد…(فعلا تا وقتي كه از سفر برگردم، با گيلگمش خداحافظي ميكنيم.)
دیدگاهها
سلام
و تشکر برای این همه دلسوزی .
بی صبرانه در انتظار مابقی برداشت ها…
با زیباترین آرزوها
[چقدر برام عجیب بود ….
ارتباط ذهنی این داستان با این شعر از آقای شاملو….
—-لبانت به ظرافت شعر
شهوانی ترین بوسه ها را به شرمی چنان مبدل می کند
که جاندارغارنشین از آن سود می جوید
تا به صورت انسان درآید—–
…………………………………………………………………………………………………………………………………………..
جواب: سلام. بله، جالبه.
از همان ابتدای تاریخ هم معلوم نشد که زن تعالی دهنده مرد بوده؟؟؟ یا در زنجیر کشنده؟ یا شاید هردو؟
به همین بخش افسانه دقت کنید….مشخص نیست که مرد آیا تعالی یافته واز طبیعت به سمت فرهنگ آمده یا ……..یا از منظری دیگر…به اسارتی ناخواسته وغریزه ای آنی واز سراجبار تسلیم گشته…افسانه نظر اول را القا می کند
…………………………………………………………………………………………………………………………………………..
جواب: سلام. شاید مهم نیست که جواب مشخص بشه، بلکه مهم اینه که سوال ایجاد بشه.
درود
جالبه که “زن” پدیدآورنده کشاورزی هست و قطعا ارتباطش با طبیعت انکارنشدنیه اما چرا باید به “شهر” تمایل پیداکنه؟!
اگر انکیدو رو به غار می برد طبیعی تر نبود؟
………………………………………………………………………………………………………………………….
جواب: سلام. تفسیرش میتونه این باشه که گذر از طبیعت به فرهنگ کم کم داره اتفاق میفته.
استاد واقعا واقعه ي جالب و بي نظيريه
اونم با نكاتي كه شما بهش اضافه مي كنين و ايجاد سوال مي كنين و تفسير…..
واقعا از خوندنش لذت ميبرم.
فقط چيزي به ذهنم رسيد، اينكه “روابط” اين اسطوره ها بر همه چيز! حقيقتا بر همه چيز اثر گذاشته!
روابط ما آدمها، فرهنگ، طبيعت رو شكل داده در واقع!
و در عمق ماجرا چقدر عجيبه .
……………………………………………………………………………………………….
جواب: سلام. سپاس که مطالعه کردید.
سه بار بسیار دقیق گلیلگمش را خوانده ام ولی اینجا دارم چیزهای تازه یاد میگیرم شگفت زده ام مثل بچه ای که سر صف دبستان جایزه گرفته باشه
…………………………………………………………………………………………………………..
جواب: سلام. زنده باد. چه تعبیر جالبی.