هفت اقليم و اقليم هشتم

آن‌قدر ذهنم درگير ماجرا بود كه نتوانستم در اين چند شب بخوابم، بيدار ماندم و بالاخره اين هفت و هشت را به جايي كه بايد رساندم. نه اين‌كه نوشتار را تمام كرده باشم، نه، اما به جواب سوال “چگونه بشر از هفت به هشت رسيد؟” نزديك شدم. قبل از ادامه‌ي مطلب بگويم كه اين نوشتار هنوز ادامه دارد. هنوز ذهن آبستن است.

در متون قديمي برخي از فرهنگ‌ها، واژه و همچنين مفهوم «هفت اقليم» و «هفت كشور» كه هر دو در يك معني به كار مي‌روند، ديده مي‌شود. از طرفي به «اقليم هشتم» هم اشاره شده است. در زير با تقسيم‌بندي «هفت اقليم» و مفهوم «اقليم هشتم» آشنا مي‌شويم.

هفت كشور / هفت اقليم
مفهوم «هفت كشور» در بندهش به شرح زير ذكر شده است:
“گويد در دين كه زمين سي‌وسه نوع است. هنگامي كه «تيشتر» آن باران ساخت كه درياها از او پديد آمدند، زمين را همه جاي نم بگرفت، به هفت پاره بگسست، داراي زير و زبر و بلندي و نشيب شد. پاره‌اي به اندازه‌ي نيمه‌اي در ميان و شش پاره‌ي ديگر پيرامون آن قرار گرفت. آن شش پاره به اندازه‌ي خونيرس است، او آن‌ها را كشور نام نهاد، زيرا ايشان را مرز ببود، چنان‌كه پاره‌اي را كه به ناحيه‌ي خراسان است كشور َارزَه Arzah، پاره‌اي را كه به ناحيه‌ي خاوران است كشور سَوَهSavah ، دو پاره را كه به ناحيه نيمروز است كشور فرَددَفش Fraddafsh و ويدَدَفش Vidadafsh، دو پاره را كه به ناحيه اباختر است كشور وُروبَرشَن Vorubarst و وُروجَرشَن Vorugarst خوانند. آن را كه ميان ايشان و به اندازه ايشان است، خونيرس خوانند. از اين هفت كشور، همه گونه نيكي در خونيرس بيشتر آفريده شد.” 

هنگامي‌كه به كتاب «مُعجَم‌البُلدان» اثر «ياقوت حموي» رجوع مي‌كنيم، نه تنها بنا به آيه‌ي قرآني، بلكه از زبان بطلميوس و هرمس و ابوريحان با اصطلاح «هفت اقليم» و «هفت زمين» و «هفت كشور» مواجه مي‌شويم:
1. خداي تعالي مي‌فرمايد: خداوند «هفت آسمان» و همانند آن زمين آفريده است. (سوره‌ي طلاق، آيه‌ي آخر)
2. هرمس مي‌گويد «هفت اقليم» در جنوب و «هفت اقليم» در شمال هست، ولي ديگران مي‌گويند اين سخن پذيرفتني نيست زيرا دليلي براي آن وجود ندارد، و «هفت اقليم» همه در شمال است…
3. بوريحان مي‌گويد: ايرانيان كشورهاي دورادور ايرانشهر را به «هفت كشور» تقسيم كرده، به دور هر يك خطي مي‌كشند…باري ايشان «انيران» (كشورهاي غير از ايران) را به شش كشور و همه‌ي جهان را به «هفت كشور» تقسيم كرده‌اند.

به نقل از تفهيم بيروني «هفت كشور» عبارتند از: كشور نخستين هندوان، دوم كشور عرب و حبشان، سيم كشور مصر و شام، چهارم كشور ايران‌شهر، پنجم كشور صقلاب و روم، ششم كشور ترك و ياجوج، هفتم كشور چين و ماچين.
قابل ذكر است كه ايران‌شهر كشور مركزي است و عدد چهار، عدد مياني در ميان اعداد از يك تا هفت است.

 
بنا به مُعجَم‌البُلدان؛
اقليم نخست از نظر دانشمندان ايران و روم، منسوب به زحل (كيوان) است و از برج‌‌ها بزغاله (جَدي، برج دهم، دي) و دلو (برج يازدهم، بهمن) را دارد.
اقليم دوم از ديدگاه ايرانيان به مشتري و از ديدگاه روميان به خورشيد مربوط است. از برج‌ها كمان (قوس، برج نهم، آذر) و ماهي (حوت، برج دوازدهم، اسفند) را دارد.
اقليم سوم از ديدگاه ايرانيان از آن مريخ و از ديدگاه روميان از آن عطارد (تير، بهرام) است. از برج‌ها، بره (حمل، برج نخست، فروردين) و عقرب (هشتم، آبان) را دارد.
اقليم چهارم از ديدگاه ايرانيان از آن خورشيد و از ديدگاه روميان از آن مشتري (هرمز) است. از برج‌ها شير (اسد، برج پنجم، مرداد) را دارد.
اقليم پنجم نزد ايرانيان و روميان هر دو از آن ناهيد (زهره) است. از برج‌ها گاو (ثور، برج دوم، ارديبهشت) و ترازو (ميزان، برج هفتم، مهر) را دارد.
اقليم ششم از ديدگاه ايرانيان از آن تير (عطارد) و از ديد روميان از آن قمر (ماه) است. از برج‌ها جوزا (دو پيكر، برج سوم، خرداد) و خوشه (سنبله، برج ششم، شهريور) را دارد.
اقليم هفتم از ديدگاه ايرانيان از آن ماه و از ديدگاه روميان از آن بهرام (مريخ) است. از برج‌ها خرچنگ (سرطان، برج چهارم، تير) را دارد. پايان اين اقليم پايان آباداني جهان است، پشت ايشان جز گروهي گمنام و فقير و وحشي كسي زيست نمي‌كند.

متوجه مي‌شويم كه اقليم چهارم كه اقليم مياني است و ناف دنيا قلمداد مي‌شود به خورشيد يعني بهترين كواكب تعلق دارد. قبلا گفتيم كه اقليم چهارم همان ايران‌شهر است.

به نظر داراشكوه، “ربع مسكون را حكما هفت قسمت كرده‌اند و «هفت اقليم» مي‌گويند و اهل هند آن را «سپتا دويپا» مي‌نامند.” 
سپتا دويپا (هفت اقليم، هفت قاره) را چنين مي‌شمارند: جامبو، پلاكشا، شالمالي، كوشا، كرائونچا، شاكا و پوشكارا. «جامبو دويپا»، مركز همه‌ي قاره‌هاست و در ميان آن كوهي وجود دارد. 

اقليم هشتم
از نظر حكمت تصوف، علاوه بر «هفت اقليم» جغرافيايي، «اقليم هشتمي» (به قول سهروردي) وجود دارد كه عالم مثال است و گستره‌ي آن در خيال جاي دارد. «اقليم هشتم» همان جايي است كه معمولا كوه بلندي (قاف اسلامي، البرز ايراني، مٍرو هندي، …) در آن قرار دارد و بعد از گذر از سختي‌ها و پيرايش شدن مي‌توان به آن رسيد.

“فريدا‌لدين عطار، در منظومه‌ي معروف خود، منطق‌الطير داستان پرندگاني را ذكر مي‌كند كه مي‌خواستند به قله‌ي قاف، جايگاه سيمرغ بروند. پي از گفتگوهاي طولاني راه سفر را در پيش مي‌گيرند، از هفت وادي امتحان به سختي مي‌گذرند تا به قله‌ مي‌رسند. در اين مرحله است كه مي‌بينند از آن گروه، تنها سي مرغ باقي مانده‌اند. اين‌جا پرندگان خودشان را مي‌يابند و به جاي ديدن سيمرغ، تصوير سي مرغ، يعني تصوير جان‌هاي خودشان را درمي‌يابند. در واقع اين سي مرغ به رمز خويشتن خود، كه مركز و بنياد هستي و وجود آنها هم هست دست پيدا مي‌كنند. علت آن‌كه اين كوه عبورناپذير است، اين است كه در عالم مثال واقع شده است. ” 

نمونه‌هاي مثالي (اقليم هشتم) در فرهنگ‌هاي مختلف ديده مي‌شود؛ ور جمكرد در اوستا، خونيرس در انديشه‌ي مزدايي، زمين پاك سوكهاواتي، بهشت آميدا واقع در غرب كه نقشي اساسي در جودو  Jodo (بوديسم) ژاپني دارد، همه از يك موضوع سخن مي‌گويند: ارضي پاك و عاري از شرايط دنياي نسبي.

«قطب‌الدين محمود شيرازي» مي‌گويد:
“به حقيقت در زمره‌ي عوالم، عالمي كه داراي ابعاد و مقدار است به هشت اقليم منقسم مي‌گردد. هفت اقليم از اقاليم ثامنه، همان هفت اقليم جغرافيايي است، متضمن ابعاد و مقدار كه با حواس ظاهره قابل درك است. و «اقليم هشتم»، اقليمي است كه ابعاد و مقدارش با ادراك خياليه قابل شناخت است.” 

در كتاب «ارض ملكوت» اثر «هنري كُربن» آمده است: “طبري مورخ قرن نهم، برخي از قديمي‌ترين اطلاعات در دسترس ما را، در باب منطقه‌اي اسرارآميز، برايمان حفظ كرده است كه توصيف آن امكان مي‌دهد آن را زمين شهرهاي زمرد بخوانيم. در آن ديار دو شهر واقع است: جابرسا و جابلقا. رواياتي كه ما در اين‌جا مطالعه خواهيم كرد، شهري موسوم به نام هورقليا بر آن دو مي‌افزايد. اين شهر نام خود را به مجموعه اين خطه غيبي مي‌دهد.” 
«هورقليا» در واقع همان «اقليم هشتم» است.
در جايي ديگر از همين كتاب آمده است: “اين «اقليم هشتم» است كه در آن، همچون در «ايرانويج»، نه با حواس و اعضاي ادراك حسي، بلكه از راه گذشتن از «سرچشمه آب حيات»، در مركز نفساني- جهاني، وارد مي‌شوند.”
ظاهرا در انديشه‌هاي مزدايي، مكاني كه كشور ايران در آن واقع شده بود (خونيرس و ايرانويج) را به مثابه‌ي همان «اقليم هشتم» فرض مي‌كردند.
در صفحات ديگر همان كتاب و در حالي كه به گفته‌ها و انديشه‌هاي سهروردي ارجاع داده مي‌شود، مي‌خوانيم:
“سهروردي چنين مي‌نويسد: وقتي در رسايل حكماي قديم خبر يافتي كه عالمي وجود دارد داراي بُعد و مقدار، غير از هيأت عقول، عالمي تحت تدبير «نفوس افلاك»، جهاني كه در آن شهرهايي است كه تعدادش را احصاء نتوان كرد، شتاب مكن و فرياد برنياور و آن‌ها را كذب و گزافه مشمار، زيرا اين عالم، سالكان سرمنزل روح را نظاره‌اش اتفاق تواند افتاد و در آن هرچه مأمول و مطلوب ايشان است، توانند يافت.
در همان حال كه راجع به جهان بعد قابل درك با حواس، به ما مي‌گويند كه شامل «هفت اقليم» است، جهان ديگري هم وجود دارد كه «اقليم هشتم» را تشكيل مي‌دهد. عقلاء و حكماي عهد باستان بدين جهان اشارت كرده و گفته‌اند كه بيرون از جهان محسوس، عالم ديگري هم وجود دارد واجد صورت و بُعد، كه نيز در مكان گسترده شده، بدون اين‌كه مع‌الوصف صورت، ابعاد و وسعتي داشته باشد مشابه ابعاد و صورت و عرصه‌اي كه ما در جهان‌ طبيعي مشاهده و درك مي‌كنيم، هرچند آن‌چه در اين جهان محسوس وجود دارد در آن عالم هم نظيري دارد. مقصود ابعاد محسوسه نيست، بلكه ابعادي نمونه‌اي و تصوري (مقادير مثاليه) دارد.”

در بالا گفتيم كه «اقليم هشتم» را «هورقليا» مي‌نامند. اكنون بايد بگوييم كه «هورقليا» را سرزمين وحي و روياهاي غيبي و ارض رستاخيز هم مي‌دانند.
در جاي ديگري از كتاب «ارض ملكوت» آمده است: “در واقع، همين زمين آسماني و همين «اقليم هشتم» است كه جسم روز قيامت را حفظ مي‌كند، چرا كه منشاء آن همين زمين است و به همين سبب به مفهوم قيامت و حيات اخروي عام «زمين رستاخيز» مي‌باشد.”

در نوشته‌اي از «شيخ ابوالقاسم كرماني» (منتخب از «تنزيه الاولياء») مي‌خوانيم:
“…و گاه «اقليم هشتم» مي‌گويند به اين مناسبت كه حكماء و علماي قديم اين زمين را بر «هفت اقليم» و هفت قسمت قرار داده‌اند و عالم «هورقليا» چون فوق اين اقاليم است و از حدود ظاهر اين اقاليم خارج است، اقليم ثامنش خوانند. و اين تقسيم «هفت اقليم» هم از حكماي قديم البته بي‌ماخذ نيست و ماخذش از انبياء سلف است و صحيح است، زيرا در اخبار ائمه‌اطهار هم مي‌بينيم كه بر اين اصطلاح جاري شده و ذكر اقاليم سبعه در فرمايشات حضرت امير (ع) مكرر ديده مي‌شود. و در حديثي حضرت صادق عليه‌السلام مي‌‌فرمايد دنيا بر «هفت اقليم» است. و مقصودم اين است كه «هورقليا» را «اقليم هشتم» خوانده‌اند كه وراي اين دنيا است و صحيح است ولي در غيب همين دنيا است.”

در نوشتاري ديگر از «شيخ محمد كريم‌خان كرماني» (منتخب از «كتاب ارشاد العوام») مي‌خوانيم كه:
“مي‌گويم كه جنت هشت طبقه دارد و جهنم هفت…خداوند عالم در جسد اصلي انسان مومن، هشت قبضه از آسمان‌هاي عالم او قرار داده است،
قبضه‌اي از آسمان اول دارد و از آن روح خلق شده است و
قبضه‌اي از آسمان دوم و از آن فكر او خلق شده است و
قبضه‌اي از آسمان سوم دارد و از آن خيال او خلق شده است و
قبضه‌اي از آسمان چهارم دارد و از آن ماده‌ي او خلق شده است و
قبضه‌اي از آسمان پنجم دارد و از آن وهم او خلق شده است و
قبضه‌اي از آسمان ششم دارد و از آن علم او خلق شده است و
قبضه‌اي از آسمان هفتم دارد و از آن عقل جزيي او خلق شده است و
قبضه‌اي از كرسي (آسمان هشتم) دارد و از آن نفس او خلق شده است. و اما
قبضه‌اي كه از عرش دارد از آن حقيقت او خلق شده است.
و همچنين بدن كافر، هفت قبضه از هفت سجين دارد،
قبضه‌ي اول او از ارض موت است و
قبضه‌ي دوم او از ارض عادات است و
قبضه‌ي سوم او از ارض طبع است و
قبضه‌ي چهارم او از ارض شهوت است و
قبضه‌ي پنجم او ار ارض طغيان است و
قبضه‌ي ششم او از ارض الحاد است و
قبضه‌ي هفتم او از ارض شقاوت است.”

(هشت طبقه‌ي آسمان و ربط آن با بدن مومن و هفت طبقه از ارض و ربط آن با بدن كافر، اشاره به هشت طبقه‌ي بهشت و هفت طبقه‌ي جهنم دارد.)

در ادامه‌ي همين نوشتار آمده است:
“پس اين هفت طبقه زمين است كه مقابل هفت طبقه‌ي آسمان است. و اما آسمان هشتم كه كرسي باشد آنرا در مقابل زمين نباشد، زيرا كه هفت زمين بيش نباشد، چنانكه آسمان‌ها هم هفت است. و اما كرسي از باب‌هاي غيب است و دخلي به آسمان‌ها ندارد، مانند عرش كه آن‌هم از باب‌هاي غيب است و دخلي به آسمان‌ها ندارد. پس در انسان هم مانند اين عالم، هفت آسمان و هفت زمين است و مقصود از قبضه‌ها نه واقعا قبضه است كه از آسمان كنده شود، بلكه مقصود حصٌه‌اي از نفس آنهاست كه در انسان است…
از براي انسان پانزده مرتبه باشد، هشت مرتبه از آن‌ها در جهت نور اوست كه عليين باشد و هفت مرتبه از آن‌ها در جهت ظلمت اوست كه سجين باشد. اما آن هشت كه در جهت نور او است:
يكي مقام قبضه‌اي است كه از كرسي در انسان است كه از آن سينه‌ي انسان خلق شده،
يكي مقام قبضه‌اي است كه از فلك زحل در انسان است كه از آن عاقله انسان خلق شده،
يكي مقام قبضه‌اي است كه از فلك مشتري در انسان است و از آن عالمه انسان خلق شده،
يكي مقام قبضه‌اي است كه از فلك مريخ در انسان است و از آن واهمه انسان خلق شده،
يكي مقام قبضه‌اي است كه از فلك شمس در انسان است كه از آن ماده‌ي انسان خلق شده،
يكي مقام قبضه‌اي است كه از فلك زهره در انسان است كه از آن خيال انسان خلق شده،
يكي مقام قبضه‌اي است كه از فلك عطارد در انسان است و از آن فكر انسان خلق شده،
يكي مقام قبضه‌اي است كه از فلك قمر در انسان است و از آن روح انسان خلق شده.”

از بررسي مطالب بالا نتيجه مي‌شود كه:
قمر با آسمان اول،
عطارد با آسمان دوم،
زهره با آسمان سوم،
شمس (خورشيد) با آسمان چهارم،
مريخ با آسمان پنجم،
مشتري با آسمان ششم،
زحل با آسمان هفتم،
كرسي با آسمان هشتم، در ارتباط است.
اكنون با مقايسه آنچه كه در كتاب «مُعجَم البُلدان» به آن اشاره شده و نتيجه‌اي كه در بالا گرفتيم به نتيجه‌ي جديدي مي‌رسيم:
آسمان اول با اقليم هفتم،
آسمان دوم با اقليم ششم،
آسمان سوم با اقليم پنجم،
آسمان چهارم با اقليم چهارم،
آسمان پنجم با اقليم سوم،
آسمان ششم با اقليم دوم،
آسمان هفتم با اقليم اول،
و نهايتا آسمان هشتم با اقليم هشتم در ارتباط است.

هشت عدد بهشت است
نظر بر اين است كه بهشت هشت در دارد. در نوشتار «شيخ محمد كريم‌خان كرماني» (منتخب از «كتاب ارشاد العوام») مي‌خوانيم:
“هشت در بهشت، همين هشت مرتبه است و هر كسي از دري داخل مي‌شود به قدر رتبه و عمل خود، چنان‌كه حضرت امير فرمودند كه بهشت را هشت در است، از يك در پيغمبران و صديقان داخل شوند و از دري ديگر امامان اهل بيت حضرت محمد (ص). و شهيدان و صالحان و از پنج در شيعيان و دوستان ما داخل شوند، تا آنكه فرمودند از يك در مسلمانان داخل شوند از كساني كه شهادت مي‌دهند به «لا اله الا الله» و در دل ايشان مثقال ذره‌اي بغض ما اهل بيت نباشد.”
«سدره المنتهي» و «جنه‌الماوي» كه در سوره‌ها‌ي 53 (النجم)، آيه‌ي 14 و 15 از قرآن آمده است طبق تفسير به طبقه هشتم اشاره دارد.
“پس طبقات بهشت هشت است، ولكن هشتم آن مخصوص پيغمبر (ص) و امامان است و آن جنه‌الماوي است يا جنت عدن كه در آسمان هشتم است كه آن را سدره‌المنتهي گويند.”
“و هشت طبقه‌ي بهشت را بعضي به اين ترتيب گفته‌اند: كه اول جنت فردوس است كه در آسمان هشتم است (سوره‌ي 18 «الكهف»، آيه‌ي 107)، بعد از آن جنت عاليه است (سوره‌ي 69 «الحاقه»، آيه‌ي 22)، و بعد از آن جنت نعيم است (سوره‌ي 10 «يونس»، آيه‌ي 9) و بعد از آن جنت عدن است (در آيه‌هاي چندي از قرآن ذكر شده) كه مقابل ندارد از جهنم. بعد از آن جنت مقام است (اشاره در سوره‌ي 44 «الدخان»، آيه‌‌هاي 51 و 51). بعد از آن جنت خلود است (اشاره در سوره‌ي 50 «ق»، آيه‌ها‌ي 31 تا 34)، بعد از آن جنه‌الماوي است (سوره 32 «السجده»، آيه‌ي 19)، بعد از آن جنت دارالسلام است (سوره‌ي 6 «الانعام»، آيه‌ي 127)

«هفت كشور» و «هفت اقليم» در اشعار فارسي
فردوسي:
که بر هفت کشور منم پادشا
جهاندار پیروز و فرمانروا

زمین هفت کشور به فرمان تست
دد و دام و مردم به پیمان تست

که گر هفت کشور به شاهی تراست
چرا رنج و سختی همه بهر ماست

جهان هفت کشور ترا بنده باد
سرت برتر از ابر بارنده باد

حافظ:
عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است
فرق است از آب خضر که ظلمات جای اوست

مولانا:
ترک کرد او ملک هفت اقلیم را
می‌زند بر دلق سوزن چون گدا

اشاره به «هشت‌بهشت» در اشعار فارسي
دهلوي:
کسی از هفت بام چرخ بگذشت
که باغ هشت‌در ماوا ندارد

سنايي:
تا بهشت و چرخ باشد نزد عالم هشت و هفت
تا حواس و طبع باشد پیش دانا پنج و چار

مردن آن باشد که متواری شود سیمرغ‌وار
هشت جنت زیر پر و هفت دوزخ زیر بال

نیست اندر هشت جنت کس چنو با قدر و جاه
نیست در هفت آسمان دیگر چنو یک محتشم

هشت خلد و هفت کوکب شش جهات و پنج حس
چار طبع و هر سه نفس و هر دو عالم یک خدای

حافظ:
گدای کوی تو از هشت خلد مستغنیست
اسیر عشق تو از هر دو عالم آزادست

مولانا:
بی هشت بهشت و هفت دوزخ
همچون مه چهارده برآیید
یک موی ز هفت و هشت گر هست
این خلوت خاص را نشایید

هشت بهشت ابدی منظر آن شاه نشد
تا چه خوش است این دل من کو کندش منظر خود

هم کلید هشت جنت هم برون از پنج و چار
سجده آرد پیش ایشان بانماز و بی‌نماز

هشت منظر شد بهشت و هر یکی چون دفتری
هشت دفتر درج بین در رقعه‌ای رخساره‌ای

هشت جنت به تو عاشق تو چه زیبارویی
هفت دوزخ ز تو لرزان تو چه آتشکده‌ای

هشت جنت ز یکی روح فزایی عجبی
شمس تبریز از این خوف و رجا بازرهان

تا نقوش هشت جنت تافتست
لوح دلشان را پذیرا یافتست

هشت جنت هفت دوزخ پیش من
هست پیدا همچو بت پیش شمن 

از هفت به هشت
بر اساس اشعار بالا هم، به اين نتيجه مي‌رسيم كه «اقليم هشتم» همان «بهشت موعود» است. در ضمن مي‌بينيم كه شماره‌ي دوزخ در اين اشعار همچون مطالبي كه قبلا اشاره شد، هفت است. در واقع اگر بهشت را «اقليم هشتم» بدانيم «هفت اقليم» مترادف با «هفت دوزخ» خواهد بود. چراكه در مقايسه با بهشت كه هرگونه راحتي و آسايش در آن مهياست، هر يك از اقليم‌ها، يك دوزخ به شمار مي‌رود. (نظر شخصي نگارنده)
بنابراين از هفت به هشت رسيدن، در واقع گذر از هفت مرحله سختي و امن يافتن در مرحله‌ي هشتم تداعي مي‌شود.

آرش نورآقايي، ناهيد سعادتيان

منابع:
– بهار، مهرداد، بندهش / فرنبغ دادگي، تهران، توس، 1378.
– مُعجَم‌‌البُلدان، تاليف ياقوت حموي بغدادي، ترجمان علينقي منزوي، ويراستار محمد جوزي، نادر كريميان سردشتي، معاونت پژوهشي سازمان ميراث فرهنگي (پژوهشگاه)، تهران، سازمان ميراث فرهنگي كشور، 1380
– آئين هندو و عرفان اسلامي (بر اساس مجمع‌البحرين داراشكوه)، گردآورنده و مترجم داريوش شايگان، جمشيد ارجمند، تهران، نشر و پژوهش فرزان روز، 1382.
– ارض ملكوت از ايران مزدايي تا ايران شيعي: كالبد انسان در روز رستاخيز، هنري كوربن، ترجمه ضياء‌الدين دهشيري، تهران، طهوري، 1374.

دیدگاه‌ها

  1. پسر ایران

    مرحوم بابا طاهر میگوید: از ان روزی که ما را افریدی به جز از معصیت چیزی ندیدی. خداوندا به حق هشت و چهارت زما بگذر شتر دیدی ندیدی….. در اینجا میدانیم جمع 8 و 4 میشود 12 که امامان هستند و حضرت طاهر می توانست به جای 8.4 اعداد دیگری بکار برد بدون بر هم خوردن وزن شعر .جکیم جان شما چه ارتباطی میبینید؟…. با احترام دوستت دارم 1000 تا
    ………………………..
    جواب: ارتباط همان است كه خودت گفتي

  2. اسطوره باز

    لا مصب تو شماره یکی!!!!! آرش جان به کتاب اسرار التوحید جلد اول( نشر اگاه تصحیح شفیعی کدکنی ) صفحه 102 مراجعه کن و ببین چه سند اورژینالی در این رابطه میابی ، بسیار لذت بردیم از این یادداشت .عالی بود
    …………………………………………..
    جواب: اين كتاب را ندارم، اگر داري و اگر مي‌تواند به تحقيقم كمك كند بگو. به هر حال در اولين فرصت كتاب را تهيه مي‌كنم. سپاس از لطفت.

  3. معتقد

    بررسی کتاب “ارشاد العوام” نگاشته حاج محمد کریم کرمانی و خیلی چیزهای دیگر درباره ی عقاید.

  4. رمان

    این گفته های است که صرف بخاطر منافع شخصی و مذهبی گفته شده چون پنچ دردیگر که بنام شیعیان ذکر گریده درست نیست زیرا درآن وقت اصلاً شیعیه ،سونی،وهابی وغیره وجود نداشت

  5. سامان خاکی نژاد

    هشت در شطرنج
    پیاده یا سرباز مردان منظمی هستند که می کوشند در طی هفت مرحله راز آشنایی برای رسیدن به خانه هشتم که هدف رازآموز است،صفحه را که نمادی از جهان پیرامون (سیاه و سفید صفحه شطرنج نمادی از تاریکی و روشنایی ،بدی ها و خوبی ها ،غم ها و شادی هاست)است،بپیمایند.لازم به ذکر است که وفتی سرباز هفت خانه یا هفت مرحله را پیمود میتواند به وزیر که خود نمادی از انسان است و بیشترین قدرت حرکتی را دارد،تبدیل شود.
    ………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس.

  6. سامان خاکی نژاد

    عدد هشت در معماری ایرانی
    در معماری ایرانی هشت ضلعی آغاز تبدیل و مرحله میانی مربع به دایره است. در معماری مقدس،سازه هشت ضلعی نگهدارنده گنبد است.(گنبد سلطانیه در زنجان)
    نماد عدد هشت را مابه وضوح در صورت بندی های فضاهای معماری ایران شاهد هستیم که زبیاترین نمونه آن را در معماری بنای هشت بهشت اصفهان میتوانیم بازیابیم.
    ………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس.

  7. سامان خاکی نژاد

    دو مربع متقاطع
    این نماد را بر روی بناها و در طرح ها و نقوش ایرانی _ اسلامی مشاهده میکنیم. دو مربع روی هم قرار گرفته ،نماد «هشت گذرگاه بهشت» را تداعی می کند و مصریان از روزگاران باستان آن را مورد استفاده قرارمی دادند.
    ………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس.

  8. سامان خاکی نژاد

    منابع از کتاب : عدد،نماد،اسطوره
    از کتاب دوست عزیز آرش نورآقایی
    نشر افکار
    کتابی عالی و پر محتوای برای دوستاران پژوهش و تحقیق
    ………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام و سپاس.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *