ايرانيان هر ساله به مناسبت شهادت امام سوم شيعيان، آدابي را رعايت ميكنند و آيينهايي را برقرار ميسازند. اين آيينها با تمام نمادهايي كه در آنها موجود است، رازهايي را در خود دارند.
يكي از نويسندگان مصري معتقد است كه ايرانيان با پيش زمينه هنر تئاتر كه در جامعهشان داشتند، توانستند از شهادت امام حسين و اصحابش درامهاي مذهبي بيافرينند. درصورتي كه عربها هيچگاه در اين انديشه نبودند كه از اين وقايع بهره بگيرند، زيرا در ميانشان هنر نمايش، سنت نبود.
بنا به نوشته كتاب “پژوهشي در تعزيه و تعزيه خواني”، تعزيهخواني بيرون از حوزه مسجد و منبر و حيطه عمل و نفوذ دستگاه رسمي مذهبي و دور از از نظر و راي جامعه روحانيت و در ميان توده مردم تكوين يافت و شكل گرفت. هرچند كه بعدها روحانيون نيز با مشاهده شور و هيجان مردم تعزيه را پذيرفتند و آن را با رعايت شرايطي مجاز و مشروع شمردند.
بنابراين انتظار داريم در فرهنگ تعزيه خواني، كه يك حركت و فعاليت خودجوش مردمي ايرانيان بوده، عناصر و نمادهايي را بيابيم كه با آيينهاي باستاني در ارتباط باشند. در واقع “تعزيهخواني يك آيين مذهبي ـ عبادي يا يك بازي آييني ـ نمايشي و صورتي تركيبي از هنر كهن داستانسرايي و نقالي و سنت روضهخواني و نوحهسرايي در ايران است.”
از اين رو بسياري از پژوهشگران بر اين باورند كه برگزاري مناسك مذهبي و آيينهاي سوگواري در سال روز شهادت امام حسين(ع) بيارتباط با عناصر موجود در مراسم مربوط به شخصيتهايي همچون سياوش، تموز(دوموزي)، ازيريس، ديونيزوس، باكوس(باخوس)، آدونيس، پرسفون، آتيس و … نيست. وجه مشترك همه اين اشخاص اين است كه در فرهنگ مربوطهشان، مقدسند، با مرگ فجيع از دنيا رفتهاند و يك تراژدي را تداعي ميكنند، حضور بارز يك زن در كنارشان مشهود است، و هر ساله برايشان آيينهاي سوگواري برگزار ميشده است.
شايد بتوان بيان كرد كه وقايع كربلا، نوعي روح تراژدي را در ادبيات ايران و ايرانيان دوباره بيدار كرد. موضوعي كه از قبل هم وجود داشت، و بنابه مذهب و دين جديدي كه ايرانيان پذيرفته بودند، شكل تازهتري به خود گرفت.
محمد ميرشكرايي در مقاله “استمرار عناصر فرهنگي كهن ايراني در تعزيه” از دو اثر “يادگار زرير” و “شاهنامه” ياد ميكند. وي همانندي عناصر رجز خواني، اجازه ميدان خواستن نوجوانان و نيرنگ در نبرد را در هر سه اثر يادگار زرير و شاهنامه و همچنين در واقعه عاشورا به خواننده مينماياند.
در رابطه با تداوم عناصر باستاني در واقعه عاشورا به موارد بسياري ميتوان اشاره كرد. به طور مثال، “سياوش يك شخصيت قدسي و اسطورهاي بود كه مظلومانه و به شكلي سبعانه و به دست گروهي اهريمن نهاد كشته شد و خونش به ناحق بر خاك فرو ريخت.” و بنابه مدارك و شواهد، ايرانيان هر ساله آيينهايي براي بزرگداشت واقعه سياوش برگزار ميكردند. يا ميدانيم كه تعداد ياران امام حسين در واقعه كربلا، 72 تن ياد شده است. عدد 72 در مصر و بينالنهرين عددي ويژه با كاركردي خاص است. اين عدد در ايران هم، مهم شمرده ميشد. نمود عدد 72 در اسطوره مصري ازيريس كاملا مشخص است.
براي بيشتر آشكار شدن موضوع مورد بحث، ميتوانيم به گفته ميرچاالياده اشاره كنيم. وي عقيده دارد: “مردم ميل دارند كه براي رويدادهاي تاريخي معنا و توجيهي فراتر از تاريخ بيابند.” با اين استدلال، هر ساله مصادف با واقعه كربلا، در تعزيه خوانيها عامه مردم از مرز زمان و مكان ميگذرند و به گذشته و زمان آغازين رويدادها باز ميگردند.
تعزيهخوانان با نمايش رستاخيز و مرگ دوباره شهيدان، اسطوره شهادت را دوباره تكرار ميكنند. و اين موضوع دقيقا همان موردي است كه در رابطه با سوگ سياوش و مرگ تموز و مصائب آدونيس همخواني دارد.
اما آنچه در اين نوشتار بيشتر مورد توجه است، اين است كه تعزيه به عنوان يادبودي از وقايع كربلا، با مجموعهاي از نمادها در هم آميخته است.
واقعه عاشورا بيش از هر چيز نمايانگر مبارزه طرف اهورايي با طرف اهريمني است. همان مبارزه هميشگي ميان خوب و بد و روايتي براي تفسير و شناخت زيبايي از زشتي.
موضوعي كه در كربلا بسيار اهميت دارد، بيگناه كشتهشدن است. مردم ايران در داستان سياوش با اين نوع حزن آلود از كشته شدن آشنايند. بعدها نيز اين تراژدي در رستم و سهراب شاهنامه فردوسي نشان داده ميشود. و شايد به خاطر اهميت فوقالعاده بيگناهي و بيگناه كشته شدن است كه اين روايت شاهنامه از هر روايت ديگري مشهور تر است. علاوه بر بيگناهي، موضوع ديگري همزمان مطرح است كه به جواني و جوانمرگي مربوط ميشود. هم در واقعه كربلا و هم در اسطوره سياوش به جوانمرگي برميخوريم.
در تعزيه، پهلواني ستوده ميشود. امام حسين و يارانش هر كدام به مثابه پهلواناني هستند كه براي آرمانشان مبارزه ميكنند و ما وقايع كربلا را به نام حماسه عاشورا هم ميشناسيم. صفت پهلواني از آن صفتهايي است كه در شخصيتهاي اسطورهاي ايران به وفور يافت ميشود.
به زعم اعتقاد ميرچاالياده، مردم در دوران باستان اعتقاد داشتند كه اگر جواني كه هنوز نيروي حياتياش به اتمام نرسيده و به ناگهان در اثر جنگ يا تصادفي غير مترقبه از دنيا برود، به زودي به صورت يك گياه( معمولا گياهي به رنگ نمادين قرمز) از زير زمين رشد ميكند. در اين مورد، قابل ذكر است كه گياهي به نام “پرسياوشان” داريم كه با اسطوره سياوش در ارتباط است. نوعي شقايق به نام شقايق نعماني هم به آدونيس نسبت داده ميشود و سرخي اين گل نمادي از خون آدونيس است.البته گل سرخ هم با آدونيس در ارتباط است. هماكنون هم گياهي در كوه زاگرس ميرويد كه به نام لاله واژگون مشهور است، جالب توجه اين كه اين گل در زبان محلي مردم كرد، به نام گل حسن و حسين معروف است. اگر به خاطراتمان هم رجوع كنيم متوجه ميشويم كه در سرودي حماسي، مصرعي با مضمون “از خون شهيدان وطن لاله دميده” را در سالهاي اخير ميشنيديم و نسبت به آن احساس خاصي داشتيم.
موضوع ديگر در واقعه عاشورا مربوط به آب ميشود. در كاروانهايي كه به مناسبت عاشورا به راه ميافتند، موضوع آب و نوشيدني پر رنگ است. آب مايه حيات است كه به شهيدان كربلا نميرسد و تراژدي را حزنانگيزتر ميكند. اگر شهيدان گلي هستند كه دوباره ميرويند، به آب براي رشد احتياج دارند. بايد بگوييم كه اصولا عنصر آب هم دغدغه هر ايراني بوده و هم فرهنگ ايراني را به وجود آورده است. اين كه ساقي بودن در فرهنگ ايراني مهم است و سقاخانهها مقدسند، كاملا به واقعه عاشورا و فرهنگ آب در ايران برميگردد.
به طور كلي، بسياري از موارد در تعزيه نمادين است. موسيقيها، كلامها و گفتگوها، نغمهها، راز و نيازها، رنگ لباسها، زيورها، سلاحها، مبارزهها، سينهزدنها، خيمه آتش زدنها و سوگواريها، همه و همه راز آميزند و نشات گرفته از يك فلسفه عميق.
آرش نورآقايي
منابع:
پژوهشي در تعزيه و تعزيه خواني، عنايتالله شهيدي، تهران، دفتر پژوهشهاي فرهنگي با همكاري كميسيون ملي يونسكو در ايران، 1380
دیدگاهها
سلام خیلی دوست دارم راجع به ریشه آیینها و مناسک عاشورا بیشتر بدانم منبعی سراغ دارید به من معرفی کنید ممنون
…………………………………………………………………………………………………………………………..
جواب: سلام. در این مورد کتاب ها و مقاله های جالب توجهی وجود داره که متاسفانه اسمشون رو به خاطر ندارم. ولی یکیشون که خیلی هم خوبه اینه:
پژوهشی در تعزیه و تعزیهخوانی: از آغاز تا پایان دورهی قاجار در تهران، عنایتالله شهیدی؛ با همکاری، ویرایش و نظارت علمی علی بلوکباشی، تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی با همکاری کمیسیون ملی یونسکو در ایران، ۱۳۸۰
عاااالی بود
احساسی که از پر سیاووشان پیدا میکنم همیشه عجیبه چقدر گل حسن و حسین جالب بود
رابطه آب و این گلها …
مرسی
مرسی
مرسی که به تخیل تلنگر میزنید
……………………………………………………………………………………………………………….
جواب: سلام. ارادتمندم.